۱-
تیک تاک آزار دهنده کلمات
آیا نویسندگان مجازند به بهانه اینکه زمانی خود را به آرمانها فروختهاند و بعدها دیدهاند زیانکار گشتهاند بد و بیراه بکشند به هستی مخاطب؟ آیا مجازند کام خوانندگان داستانشان را تلخ کنند و نگاهشان را سیاه؟
آیا در شازده کوچولوی اگزوپری، روباه که دل مانده شدۀ یکنواختی آدمها و مرغهاست، از شازده کوچولو نمیخواهد که او را اهلی کند تا بار دیگر بیدار شود و گندمزار را به یاد موهای طلایی شازده کوچولو، شاعرانه تماشا کند؟
اگر اینها آرمانخواهی نیست پس چیست و اگر آرمانخواهی است چرا تلخ و یأسآور نیست؟
چرا نویسندگان ما هرگاه میخواهند آرمانخواه باشند ذهنیت مخاطب را تلخ میکنند؟
[روزنامه شرق- 28 آذر - صفحه کتاب- پاراگراف آخر مقاله]
۲-
" بارون بارونه زمینا تر میشه
گلنسا جونم کارا بهتر میشه
گلنسا جونم تو شالیزاره
برنج میکاره میترسم بچاد طاقت نداره
گلنسا جونم غصه نداره
زمستون میره، پشتش بهاره "
[Link]
لینک دزدی میباشد !
۳- عمرنات پتاسیم و زهی خیال باطل. به هیچ وجه من الوجوه. هرگز. حرفشم نزن. حواست باشه داری با یه بچه تِیرون حرف میزنیا اونم ناف پایتخت (شما با مکان ناف کاری نداشتهباشین!!)
بله آقای موهندیس با شمام. آی ِ دوهتور با شمام هستما
۴- اینام بد نبود. چشم افتاد، گفتم برا شمام بذارم. [1] ، [2] ، [3]
۵- دیگه فک کنم وقتش شده. من دنبال یه کیس مناسب میگردم که بقیه عمرمو بتونم باهاش بگذرونم. اگه کسی با این خصوصیاتی که میگم سراغ داره، لطفا معرفی کنه. خدا خیرش بده. یه عمر دعاش میکنم :
سر و وضعش مرتب باشه و به اصطلاح تو دل برو و خوشگل باشه
از خانواده کلاس بالایی باشه
سر و صدا نکنه
کم توقع باشه و هی لازم نشه چیز میزای ژیگولی براش بخرم
برنزه باشه
زبون آدم حالیش بشه
کاراشو تند تند انجام بده و فس فس نکنه
تا یه کم باهاش کار میکنم داغ نکنه و عصبانی نشه
راستی مانیتور و کیبورد خودم دارم. فقط همون کیس لازمه.
۶- چه رسم دلخراشی. ایستادنهای مکرر و الفاظی تکراری و از آن دور، چشمها در جستجویند تا هیچ تکانی نادیده نماند و رسم، تمام و کمال به جا آید.
هنوز عادت نکردهام.
۷- یاد حلیمهای داغ با تافتون تازه اول صبحی هنوز آفتاب نزده به خیر. دورانی بود. روبروی دانشگاه یادته؟
۸- میفرماید که « با گروه دوازده بازنشسته شدم. البته برجستگی هم دارما ! »
ایول اصطلاح !! من شرمنده اخلاق ورزشی-هنری شمام.
۹- برای من شام از نون شب هم واجبتره ! حالا هی اونطوری وایسا حرص بخور و دندون قروچه برو. بفرما، یالله. سرد شد.
از هر هفت انگشتم دو تا هنر میریزه.
۱۰- « تنبیه : آگاه کردن- هشدار دادن » ( لغتنامه فارسی دهخدا )
من خیر و صلاح شما رو میخوام. دلم میخواد همهتونو آگاه کنم. دلم میخواد یه فَص حسابی هشدارتون کنم. با چماق. چُماخ ! شایدم با سنگ چخماق (این کلمه چماخ الان به ذهنم رسید گفتم خرجش کنم)
۱۱- SM پایین رو برام فرستاد و به خاطر قشنگیش جواب هفتاد و سه تا SM رو یه جا و کوتاه دادم! « آخریش قشنگ بود. ممنون. سلام برسونین» ؛ « چه عجب شما ما رو جزو آدم حساب کردی و reply کردی ! »
جذبهس دیگه چه کنم! ![]()
Give laugh to all but smile to one. Give love to all but heart to one. Let everybody love you but you love one.
پینوشت :
عمریست تا مندر طلب هرروز گامی میزنم/دستشفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم


