کلبه دنج
بی مخاطبیهايم
زندگی ؟مثل آن تاب قدیمی ته باغ استتاب بزرگ با تشکهای صورتی ِ رویش و میلههای فلزی ِ سرد زنگزدهاش.از زندگی که خسته شدی از تاب پایین بیایی.سرخی دستهایم از شاتوت است. کف دستم را لیس میزنم. هنوز ترش است.نمیبوسمت؛مزه لبهایم ترش بماند بهتر است.
شلنگ تختههای یک موجود دو پا
صفحه نخست آلبوم تصاویر >> کسی از عرش نام مرا می خواند << صدای کلبه دنج
RSS