- جنتلمن، جنتل اون، اصلا جنتل خودت. به من چه!
- پشت در یه جایی، یه کاغذ چسبونده بودن که نوشته بود « نیم ساعت دیگه برمیگردم» !!
گرفتین عمق فاجعه رو؟
جواب دادم: برای آخرین بار !
میگه گاگول جان اون «برای» که من میگم فرق داره. باید پشت سر برای، دلیل بیاری!
- لبو !
همچین دهنم آب میفته که نگو. یادش به خیر. شبا راهمو کج میکردم که از جلوی اون لبویی رد نشم. به محض اینکه چشم میفتاد، بیبرو برگرد باید میخریدم. تازه همونجا حال میدهها جلوی اون گاریه (چهارچرخه، ارابه، چیه، همون) واستی و تو اون بشقابای کر و کثیف که هر بار برای تمیز شدن فرو می ره تو ظرف آب (که رنگ آبش قرمز شده !!)، با چنگال بخوری و آب تهشو همچین بی کلاسی هورررتتتتت بکشی. وایــیــیــی. بهبه. ملچ مولوچ. آخه تو اون تاریکی هیکشی آدمو نمیبینه و نمیشناسه. اون بخار لبوها هم که دیگه نگو، آخر خاطرهس. تازه اگه از مامانم نمیترسیدم بعدشم با آستینم دهنمو پاک میکردم!
خداییش خیلی آدم ضعیفالنفسیام. خودم اعتراف میکنم. اصلا تو بگو یه ذره من بتونم جلوی لبو مقاومت کنم، نُچ .
خدایا خودت صبر و مقاومت منو زیاد کن.![]()
چیه خوشت اومد؟ چرا خجالت میکشی بگی خودتم اینطوری هستی؟ خجالت بکشی صورتت گل میندازهها. میشی عین لبو !!! چی؟ لبو ؟ ![]()


