قفل باز كنم، خاكستر ميبيني. اگر تاب داري آهي بكشم تا هزاران سال جلوي چشمانت مجسم شود. بزرگي گفت : «آنچه او ميداند ما ميبينيم» در پي آن بودم كه بدانم دليل انتخابم چيست تا موعد پاسخ رسيد. زآنكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش. دستهايم را بنگر كه بداني هنوز جواني نكردهام. بنگر تا ببيني هنوز يك دل سير كودك نشدهام گرچه نسلها زندگي كردهام. آنقدر دور شدم كه غربت، مرا به قربت تو رساند. ديگر خواستهام فهم واژگانت نيست حافظ. واژگان موم دست من است و دور باطل. عريان آمدهام از جايي كه كس را ديد جان دستور نيست. اينجا چه صفايي دارد. اينجا همه، هيچكساند. اينجا من نيست تا بنالد، تا لااباليگري و هرزگي ديگران و - صد برابر بيشتر - خودش را بر دل بنهد، تا فلك را متهم كند. اينجا فلك ندارد. اينجا زمين هم ندارد. اينجا ظلمتِ مطلق را به خورشيد زميني تشبيه كنند. من حتي به جاي تو هم زندگي كردهام. بي استعاره. همان موقعي كه از حيرت فقط اين جمله به زبانت آمد كه «علي هم در چاه فرياد ميكشيد» باور کن با اسرارت كاري نداشتم. به قول حافظ جرمــی مرتكب نشوم بهتر است. ... نميتوان گفت، الا يك از هزاران. به آنكه هستيام در دست اوست، اگر ميدانستم كه اگر قطرهاي از عشق بر كل كائنات فرود ميآمد، فروزندهترين ستارهها به آني خاكستر ميشدند، هيچگاه از آن مفهوم ِ مطلق سخن نميراندم. پاشوم، پاشوم بروم به آتشي كه نميسوزاند دست نزنم، لباس شيك بپوشم و با كفشهايم ست كنم، ادكلن بزنم، عينك آفتابي آخرين مدل و توي اتوبان گاز بدهم، گاهي به آغوش طبيعت بروم و درباره جزر و مد زمين و املاي درست كلمات و ارتعاشات سيستمهاي ممتد مقاله بدهم. سردبير فلان نشريه ادبي باشم و به قافيه و عروض گير بدهم. فوتبال و سياست را از تلويزيون دنبال كنم و در صفحه اول روزنامه بخوانم كه آقاي پليس من از خانه فرار كردهام و ديگر به خانه برنميگردم. كمي هم هرزگي كنم و بيايم سرم را به شيشه ماشينم تكيه دهم و براي وبلاگم مهملات بنويسم. بعدش فكرم را معطوف اعتياد و صاحبخانه و قرضهاي سرسامآور و فلاكت و بچههاي يتيم كنم. گاهي هم روشنفكرتر باشم و درباره تمام دنيا و صلح جهاني و بيچارگان آفريقايي و شهروندان درجه دو اروپايي و سياست مدرنيته و فئوداليته شرق، ب.ام.و. ،سكس، دهكده جهاني، علوم تئوري محض، توپولوژي و زندگي پوچ و ماتم گرفته غرب، ازدواج سنتي مشرق زمين مبتني بر سيب و كوزه و لب آب، تبصره يكِ قانون جامعه مدني و پروتكل الحاقي، آمار مربوط به قاچاق در سال گذشته، جايزه نوبل شيمي، سازمان ميراث فرهنگی و گردشگري، سود ناخالص ملي، نقدينگي، شاخص بورس، نحوه تربيت صحيح كودك، جلسه نقد و بررسي مهملات شاملو، تيراژ فروش جلد ششم هري پاتر در مقايسه با جلدهاي قبلي، مذهب و نقش آن در مدارس آموزشي مختلط، احكام مربوط به نجاسات، فروپاشي جمهوريهاي سوسيال دموكرات ، دوري جوامع غربي از معنويت، مصاحبه چند ساعته با يك سياهپوست ونزوئلايي مسلمان شده، بد و بيراه گويي به افراد مذهبي و پرستش سرابهاي نديده، سيستم غلط آموزشي ترمي واحدي در كاخ كرملين، خوانندههاي راك و هنرپيشگان هاليوود، قاچاق و فروش انسان و تروريست جهاني و مافياي قدرت صحبت كنم. آخر سر هم كمي از عشق بنويسم و شايد هم نسخه بدهم براي موجودات دو پاي ديگر !


