تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


بازهم تکرار. باز هم ادامه. این بار مهرداد بود و خطری که از بیخ گوشش رد شد. تریلی با سرعت از روی ماشینش رد نشد. اینا رو از پنجره اتوبوس دیدم. اتوبوسی که مستقیم به سمت دریاچه رفت و توش غرق شد و فقط من و مامانم از توش اومدیم بیرون تا ببینیم همه چی به همین راحتی، رفت زیر آب. فقط نظاره و صدای گنگ گریه و کمک گفتنهای زیر آب که به صورت حباب روی سطح آب معلوم بودند.

وقتی از خواب پاشدم، بعد از دقیقا سه ماه به مهرداد زنگ زدم و نیم ساعت باهم صحبت کردیم. گفت آخر هفته می­خوام باهات مفصل صحبت کنم. گفتم منم مفصل فقط گوش می­دم.

اون که برای شیش ماه رفت اونور بی­خداحافظی. اون یکی هم که از خیانت و زیر آب زنی و حسادت و فضولی لذت می­برد، رفت جای اون.

شنیدن اینا برام مهم نیست، می­خواستم ببینم اون تریلی قضیه­ش چیه.

حتی اگه به حرمت طوافی که کردی قسم نمی­خوردی هم می­دونستم. این روزا خیلی چیزا رو می­دونم. خیلی.

فلسفه دونستنم رو هم می­دونم.

 

تو به زمان من کار نداشته باش. حرکت عقربه ساعت­شمار ساعتم را به وضوح می­بینم.

 

راستی

صدایم را که در گلویم می­اندازم پیرتر هم به نظر می­رسم.

...

 

وقتی چند ماه پیش "ویرگول" را نوشتم، فکرش را هم نمی­کردم که بهترین نوشته­ام باشد. همان تف­مالی شده. همانی که واژگان در بهترین وضع و معنای ممکن هستند.

 

...

خدایا، اشکال ندارد. حرفی ندارم. میایم.
آدمها را که آنجا دورهم جمع شده­اند و بلند بلند عربده سر می­دهند و حرف می­زنند و می­خورند، می­بینم. هر لحظه داریم دورتر می­شویم. مرا با خود می­کشی، حتی از تاولهای دور گردنم هم نمی­نالم. خیلی دور شده­ایم. اینجا هم سرد است و هم تاریک. کمی می­ترسم. صداهای عجیبی می­آید. منظره­ها هم عجیبند. گاهی از ترس چشمانم را در هم می­فشارم. از اول هم که تا حالا هیچ نگفته­ام. کشاندی و آمدم بدون جرات سوالی.
فقط؛ فقط یکبار بگو کجایم می­بری.
الان پاهایم مال خودم است، تضمینی به قدم بعدی نیست.
ترسم آن است که تو مانی و افساری و پاهایی که روی خاک و سنگ کشیده می­شوند ...
 


نامبرده ،ا 13:10 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....