از این حرکات خوشم میاد :
۱- انگشت سبابهام را بالای کلاه و دو انگشت شست و وسطیام را کنار کلاهم بگذارم، کمی آنرا بالا بیاورم و بگویم "شب عالی به خیر" بعد نگاهی به ساعت جیبی داخل جلیقهام بیندازم و هنرمندانه روی پاشنه یک پا و پنجه پای دیگر بچرخم. عصای چوبی کندهکاری شدهام را روی سنگفرش بزنم و آرام قدم بردارم تا به کالسکهای که در مه برای من ایستاده برسم. آخر سر هم وقتی داخل کالسکه نشستم، در حالی که دارم پـُک اول را به پیپ میزنم، بگویم "راه بیفت"
۲- انگشتم را توی دهان بچه چهار پنج ماههای که هنوز دندان درنیاورده ولی دارد درمیآورد و لثهاش میخارد، بکنم ! البته به دور از چشم مادرش.
۳- دستم را روی یکی از پرههای کرکره افقی گذارم و به سمت پایین خمش کنم تا صدای تق شکسته شدن چند تای آنها به گوش برسد. بعد، از آن جا چشمانم را تیز کنم و بیرون را نگاه کنم.
البته از حرکات محیرالعقول دیگری هم لذت میبرم ولی کمی مازوخیستی تشریف دارند
- مثلا هوا را ته پلاستیک گیر بیندازم و پلاستیک را شونصد دور بچرخانم تا بادکنک کوچکی درست شود. بعد یهو محکم بکوبم تو کله جلوییم و همه شاد شویم و بخندیم !
- وقتی کسی با دقت سریال یا فیلمی نگاه میکند و غرق آن شدهاست و احساس همدردی زاید الوصفی (!) با هنرپیشه ها دارد، تمام حق را به نقشهای منفی فیلم بدهم و با خونسردی و منطق از آنها دفاع کنم !
همچنین است در آوردن صداهای وحشتناک و زجرآور در جاهای حساس و ترسناک فیلم. (به صورت ناگهانی، یا به صورت پشت صحنه فیلم. یوهاهاها !)
و هزاران چیز دیگه. اما حوصله ندارم فردا مامانتون دستتونو بگیره بیاد سراغم که اینا چیه به بچهم یاد دادی ! و الا به همین مقداری که تا حالا وبلاگ نوشتم، دارم براتون !


