تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


گاهی بدجور هوس می­کنم انگشتان دستم را به نحوه خاصی جلوی تلویزیون بگیرم ! یا جلوی بعضی آدمها !
بیشتر، مواقعی که از خدا و بندگان و ثواب و اعمال شب سی و چهارم و شکنجه­های زمان جاهلیت و اینها حرف می­زنند و بعدش هم تئوریسین عرفان و خدا در قرن حاضر می­شوند و ملت کثیری هم مجذوب حرفایشان شده­اند و گاهی هم اوهو اوهو می­کنند.
کلاً انسانهای مثال زدنی­ای هستند. آدم دلش می­خواهد یک مثال محکم بگیرد بزند توی گوششان.

البته اینم بگما، آخر سر دستم را زیر چانه­ام می­زنم و تفکرگونه می­گویم عجــَـب !! و به دوردستها خیره می­شوم و دو قطره اشکی می­ریزم و بعدش هم صفای روح و دل پیدا می­کنم و به خلوص می­رسم و چشم باطن پیدا می­کنم و بشکن می­زنم که خدا را شکر حال همه خوب است و همه باهم برادر هستند. از این به بعد هم مسوولیت ما این است که یک ساعت و هفده دقیقه مانده به اذان صبح دو رکعت نماز مستحب به جای آوریم که در رکعت اول سه حمد و چهل و هفت قل هوالله، رکعت دوم بیست و هفت بقره و دو کوثر. بعد از سلام هم هزار لعن !
.
.
.
بیا به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی­تواند زیست
چنین خجسته وجودی! کجا تواند ماند؟
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟

صدای غرش تیری دهد جواب مرا
به کوه خواهد زد ...
به غار خواهد رفت ...
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !                      (مشیری)


نامبرده ،ا 16:10 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....