سلام آدم بزرگ، غرور، نخوت.
صدایم را نمیدانم میشنوی یا نه اما مطمئنا مرا نمیبینی چون پوست صورتت آنقدر ور آمده و باد کرده که جلو چشمانت را گرفته است.
از روی ترحم مینویسم.
درست همان موقعی که فهمیدم وقتی طبل تو خالی باشد صدا و دامب و دومبش بیشتر است، شناختمت.
لام تا کام از خودم هیچ نگفتم که توی آدم بزرگ شرمنده خودت نشوی. توی دلم گفتم بگذار احساس کنی مثل خودت هیچ هیچم. اصلا هرچه که هستم و نیستم برای خودم دوزار ارزش ندارد چه برسد برای دیگران. اما واقعا در تعجبم، تو به چهات مینازی؟
خوش دارم خوش باشی تو خیال خامت، حالیته؟
تکتک سلولهایت کبر بود و باد. از پوچ. حتی احساس میکردی نفس هم که میکشی بر سر همه منت میگذاری و باعث خوشحالیشان میشوی ! کلمات، راه رفتن، حتی حرکات دست، نگاه کردن، ...
اما نه دیگر خانوم معلم، اینجا را کور خواندهای. اینجا نه دیگر کلاس درس توست و نه من شاگرد تو. مثل اینکه به کلاسهایت بد جور عادت کردهای. همه را به چشم آدمهایی ببینی که شاگرد تو اند و آمدهاند بهشان درس بدهی. تقصیر تو نیست. ندیدهای. حق میدهم. ندیدهای آدمهای سادهای که اگر به عمقشان بروی یا یک روز دنبالشان بیفتی ببینی چه میکنند و کجاها میروند و چه مقام و منزلتی دارند اما آنقدر روح وسیعی دارند که باورکردنی نیست.
نه داشتن همچون بچههایی از تو بعید است، نه همچون مادری و نه چنان خواهری. جنس یکیست.هرکدام به تنهایی برای خراب کردن زندگی خود و اطرافیانتان کافیست.
یاد حباب میافتم. حباب درست یک لحظه قبل از ترکیدن، بزرگترین حجم دوران حیات خود را دارد. بعد درست در یک لحظه هیچ میشود. بدون صدا و حتی، بدون اثری. بیچاره موقع ترکیدن، های و هو هم ندارد.
نگرانت هستم.
Put an end to your pride, otherwise time will do
هنوز نتوانستهام روی رفتارم پا گذارم و گاهی خودم را هم در نظر بگیرم. حق اولیه هر انسانی. شاید هیچگاه نتوانم.
تو باعث شدی بیشتر به خدا بدهکار شوم. این بار هم خدا بود که لطف خیلی بزرگی به من کرد.
افرادی مثل تو برای دو روز مقابل چشم انسانها بودن کافیست، تا از کنارتان به سادگی بگذرند و به راهشان ادامه دهند. برای عبرت دیگران خلق شدن.
تازه فقط یکی از هزارانت را برشمردم.
آری آدم بزرگ
به کجا چنین شتابان؟
فکر کردی چه خبر است؟
.
.
.
فقط دلم برایت میسوزد. همین.

