فوق العادهس. یک نابغه به تمام معنا. آقا این همه چیش تکمیله. آدم حال میکنه بره باهاش حرف بزنه. اصلا روبروش بشینه. استاد حاجیتو عرض میکنم.
یکی از الگو*های زندگیمه. بسیار تیز و باهوش، همه اساتید دیگه به صراحت اعتراف میکنن که یه سر و گردن ازشون بالاتره (با چهل سال سن). تحصیلات در یکی از بهترین دانشگاههای کشور اسمشو نبر !
آخر آرامش و با لبخند قشنگ همیشگی که آدم کیف میکنه. با پشتکار، سختگیر و جدی در حین کار و شوخ و تیکه پران ! بقیه مواقع. آدم مذهبی روشن. هر کاریم بگی بلده. خلاصه اوضاعیه. هااا اینم داشتهباشین، خوش تیپ.
تفریح و بازی و کوه و جنگل و بیابون رفتنش هم ترک نمیشه.
بنده این ترم یک درس دارم اونم با شخص شخیص اوشون هست. فقط من و یکی دیگه این درس رو برداشتیم .جلسه اول (مثل این بچه مثبتا) رفتم سر کلاس. استاد که تشریفشون رو پرت کردن سر کلاس، پرسید آقای ک. کجا هستن؟ گفتم نیومدن استاد. (تو دلم قند میشکنن، یا آب میکنن ، چی میگن، همون) که الانه که بیخیال شه. در کمال شاخ در آوردن دیدم گفت بفرمایین بشینین !
سرتونو درد نیارم. دو ساعت تموم نشستم توی کلاس و استاد درس داد، درس دادنی ! خفن حال کردما. همچین آدمی برام تدریس خصوصی کرد! خلاصه اولین تجربه کلاس یک نفری رو مشاهده کردم.
فکر میکنم اگه وسط کلاس پا میشدم میرفتم بیرون (برای امر خیر !) وقتی برمیگشتم میدیدم که درسشو داده، دو سه باری هم تخته رو پر کرده و پاک کرده!
کلاس که تموم شد گفت بیا اتاقم کارت دارم. وقتی رفتم که در مورد پروژهم باهم صحبت کنیم دیدم کاملا لحن صحبت دونفره شد. یعنی وقتی تو کلاس بودم منو یک فرد حقیقی حساب نمیکرد. انگار برا یه کلاس حرف میزد. اما تو اتاقش منو یک آدم مستقل میدید !
همه اینا یه طرف، اینو که میخوام بگم همون طرف. تو خونهشون وقتی داره مطالعه میکنه تمام جزوه و کتاب و دفتر و ورق و CD لپتاپ و همه چی دور و برش به صورت شلخته و پراکنده ولو شده و اون وسط دراز کشیده پاهاشو تکون میده (مثل کلاس اولیها )، داره تند تند یه چیزایی مینویسه، یهو یه کتابی برمیداره دنبال یه چیزی میگرده، گوشه یه ورق یادداشت می کنه، ...
این دقیقا همون وضعیتیه که بنده هنگام درس خوندن و مطالعه دارم. اِند راحتیه. یعنی موقع امتحان و درس که میشه اطرافیانم می دونن اگه بیان وسایلمو مرتب کنن، سردرد میگیرم. نمیتونم دنبال کتابام بگردم و پیداشون کنم. جای پا گذاشتن هم تو اتاق من پیدا نمیشه. استکان چایی هم هر دفعه محل مخصوصی داره و هربار عوض میشه جاش. یه بار روی کتاب آنالیز مودال، یه بار رو دیکسیونر، یه بار بالای کیس. اینا تعریف شدهاندها. الکی نیست !
خلاصه اینکه پسر عمه جان، کلی ارادت دارم. دارم سعی میکنم ازت خیلی چیزا یاد بگیرم.
---------
* : این الگو با اون الگوهایی که خانوما ورق میذارن با صابون
خطهای عجق وجق میکشن و از توش مانتو درمیارن فرق میکنه. چون میدونستم حتما خانومایی که اینجا رو میخونن اشتباه میکنن توضیح دادم!
وایییی خاک وچول، دیرم شد !
وقتایی که دارین زولبیا بامیه قورت میدین یاد من باشین. رومانتیک بازی و « آه این منم که در دشتهای عشق اسیرم و افطارهایم را در سحری میخورم تا این ماه برای دلدادگان، نماد آسمانهای مخوف تنعم باران باشد و شبنم اشک سیلی مهر اندودت بر تن عریان من جامه در افکنده و ....» رو هم ول کنید. بابا جَو همه تونو وگرفته، احساساتتون قلیان کرده. آخره خندهس. باشه باشه شما راس میگین. به فکر افطار و بهبه باشین.


