تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


i _ چند روز پیش تولد یکی از دوستان هم دانشکده‌ای بود که سه سالی از من بزرگتر است. سال‌ها همدیگر را ندیده بودیم. شماره‌اش را از دوست مشترکی گرفتم که بهش اس-ام بزنم. در زیر شرح ماوقع را ملاحظه خواهید کرد. فقط یک توضیح کوتاه اینکه این دوستم اکثر بچه‌ها را در اردوهای دانشجویی، قلیانی (به قول خودش معتاد) می‌کرد، بدون استثناء!  پنج، شش باری باهم سفرهای دوری رفته بودیم و نتوانسته بود مرا معتاد کند. تا جایی که یک بار برگشت گفت: شده من وقتی خوابی قلیون بذارم دم دهنت ازت عکس بگیرم واسه خونواده‌ت پست کنم، این کارو می‌کنم!

> Salam piremard, tavallodet mobarak! sham'ha ro foot kardi?
- Salam, shoma?
> yadete hamaro mo'tad kardi gheyre man. fahmidi kiam?
- Na. esmetoon lotfan.
> baba kheili bimarefati, ey roozegar. man tavallodetam yadame, to esmam ro ham faramoosh kardi? che lafze ghalam ham sohbat mikone bache! esmetoon lotfan !!! man Ali am.
- mamnoon az hafezeye ghavitoon. beheshoon migam. man khanoomeshoon hastam.

دیگه بعدش تماس نگرفتم ببینم شب چه اتفاقاتی افتاده !



ii _ حامد یک سؤال خیلی ابتدایی می‌پرسد. خانوم ن. شروع به جواب دادن می‌کند ولی بالاخره خنده‌اش می‌گیرد. بهش می‌گویم: «نخندید. بچه عقده ای می‌شه.»  «شما خودتونم که دارید می‌خندید.»   «من قیافه‌م همیشه اینجوریه!»   «خوب بچه همیشه عقده‌ای می‌شه پس!»    حرفش به مذاقمان خوش می‌آید. دست نوازش به سر حامد می‌کشم.


iii _ این [لینک] فال شغل است. اینکه متولدین چه ماهی بهتر است چه کاری انجام دهند. جالب بود. بی کم و کاست همانطور که به دستم رسیده اینجا هم گذاردم. 


iv _
اتفاقا بنده هم چند باری به عمد یا حتی ناخودآگاه، عکس العمل ها را دیدم! یکی، دو تا، سه تایش را هم اغماض کردم، اما گویا اصلا ردخور نداشتند! حتی شده محض دلخوشی، یکی !  به قول معروف حتی دریغ از یـــِـیدونه!


v _ گاهی چیزهای مختلفی به ذهنم می‌رسد و برای اینکه یادم نرود، کاغذ کوچکی به همراه دارم که همانجا یکی دو کلمه کلیدی‌اش را یادداشت می‌کنم. تجربه ثابت کرده اگر ننویسم بعداً حتما فراموش خواهم کرد. حالا این‌ها از موضوعات و ایده‌هایی که باید بهشان در فرصت مناسبی فکر کنم گرفته، تا چیزهای ساده‌تری مثل فلان چیزها را بخرم، معنی فلان کلمه را در دهخدا نگاه کنم، آن مورد را در کلبه ام بنویسم، فلان چیز را در اینترنت جستجو کنم، کفشم را واکس بزنم، زنگ بزنم به محسن بگویم اگر از کارش ناراضی است فعلاً شرایطش را دارم که کار خوبی برایش مهیا کنم، مبلغ ADSL را پرداخت کنم، سوپرمارکت را پر کنم (بچه‌های شرکت به کشوی من می‌گویند سوپر مارکت!)، لیست کتاب‌هایی که باید بخرم و غیره.
دیروز توی اتوبوس (و به طور ایستاده و چپیده) داشتم کتابی راجع به لئوناردو داوینچی می‌خواندم. به یکی از جملاتش که رسیدم ناگهان چیزی به ذهنم رسید. کتاب را بستم. باورم نمی‌شد اما مهمترین دلیل یکی از تزهای قدیمی‌ام که قبلاً فقط بر پایه مشاهدات و احساس درونی و شاخک‌هایم(!) بود را یافتم. خیلی مرتبط با آنچه خواندم نبود، فقط جرقه‌ای بود آن هم به علت چپ دست بودن لئوناردو. من بر این باورم که با تقریب خوبی اگر کسی چپ دست باشد، می‌توان روی خوش‌خط بودن او هم حساب کرد. یعنی این‌طور بگویم به طور میانگین خوش‌خط‌ بودن، بین چپ دست‌ها خیلی بیشتر از افراد راست دست است.  اگر دنبال کسی هستید که جمله‌ای روی کاغذی یا صفحه اول کتابی که می‌خواهید به عنوان هدیه بدهید چیزی بنویسد، خیلی راحت می‌توانید از جمع حاضر بپرسید: «ببخشید، اینجا کسی هست چپ دست باشه؟»
چقدر لذت بردم از این کشف. احتمالاً شیرینی بدهم.
(یاد علی افتادم. دوست قدیمی‌ام که ماه پیش بی‌مقدمه اس-ام زد و گفت: اگه الان اینجا بودی یکی از اون جعبه شیرینی‌هایی که می‌خریدی و هیچ‌وقت نمی‌گفتی واسه چیه، می‌خریدم!   گفتم: خوب حالا چی شده مگه؟  نوشت: نه دیگه! )
دلیل این تزم را اگر یادم ماند، بعداً می‌گویم به این خاطر که شما هم دور و برتان را نگاه کنید و اول ببینید آیا واقعاً این موردی که تا به حال توجهتان را جلب نکرده بود، این‌طور هست یا نه. دنبال مثال نقض نباشید چون من حالت غالب را گفتم، نه حکم کلی.


vi _ شب‌ها معمولاً وضعیت آرامش بخشی دارم. پنجره را به اندازه یک انگشت باز می‌گذارم تا فقط کناره‌های پرده را آرام برقصاند، روی تختم دراز می‌کشم، موبایل را خاموش می‌کنم و تلویزیون 5.5 اینچی روی میز کنار دستم را روشن می‌کنم تا صدایش را بشنوم و هر از گاهی صحنه‌های گل زدنش را ببینم، کتاب ِ شب را از صفحه‌ای که برگه کوچکی لایش گذاشته‌ام باز می‌کنم و چند صفحه نخوانده، چشمانم سنگین می‌شوند. دستم را دراز می‌کنم چراغ را خاموش کنم. تا صبح یکسره می‌خوابم. دو ماه است بی وقفه هر شب خواب می‌بینم.


کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی / مرا مستی و سکر زندگانیست

پی‌نوشت:
                 با شـور و شـعـف وارد کـالـج شـده‌ای     دلباختۀ طی مدارج شده‌ای
                 افسوس پس از آن‌همه زحمت، امروز      از حیـّز انتفاع خارج شده‌ای
                                                                                                            خلیل جوادی

نامبرده ،ا 1:10 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....