


بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علـم عشـق در دفتـر نباشـد
شگفتا که هر چه میشنویم و میگوییم و میبینیم و میخوانیم، یا از عشق نشأت گرفته، یا منتهی به آن است. خندهها و گریهها و نگاهها و حرفها و کتابها و شعرها و فیلمها و درس و مکتب و کار و هنر و اعداد و ارقام و سیاست و لاطائلات و جنگ و فقر و بیماری و پول و خشم و کوچه و ماشین و تلویزیون و اجسام و معانی و محبت و اصوات و آبشار و فریاد و شادی و درخت و شمع و خون و تولد و زندگی و حتی مرگ؛ هرچه در کائنات است. هر یک جلوه ای و رنگی از این واحد.
نور یکیست و این عالم منشور؛ و طیفها به وسعت دستانِ از دو سو باز.
آنچه از منشور برآمده، کثرتِ وحدت است و رنگ رنگ.
و آنچه رو به سوی آن دارد، عین وحدت است و یکرنگ.
چه میگویم؟ نشستهام و به عادتِ قلم ارج مینهم! همهشان را باید پاک کنم. فقط آمده بودم «تنها بیت» دیوان حافظ را بنویسم:
یک قصه بیش نیست «غم عشق» و این عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
و آن یک قصه
قصۀ حسین است ...


