تا بارگذاری کامل عکس ها، میتوانید نکات زیر را بخوانید:
۱- عکسها با دوربین دیجیتال ( BENQ (DC 3410 با قدرت 3.1MP گرفته شده اند. دوربینی که فقط یک دگمه دارد که فشار میدهی و عکس میگیرد! حداقل امکانات. مثل گوشی موبایلی که فقط میشود با آن زنگ زد یا جواب تلفن داد. (استعدادهای قلمبۀ عکاسی من همینجور فرت و فرت دارند حروم میشوند. من از اولش هم گفتم که باید برم خارج! هیشکی منو جدی نمیگیره. هیشکی دوسم نداره.)
۲- عکس های خاصی نیستند. گفتم شما را هم در دیدنشان شریک کنم. خاص باشد اینجا نمیگذارم که !
(به که آخر جمله توجه فرمایید)
۳- به غیر از یک عکس کج که از نمایشگاه وجود دارد (عکس شماره ۱۷)، بقیه بدون هیچ گونه افکت و فـ*ـیلطر فتوشاپی گذارده شده اند. به عبارت دیگر عکسها همانگونه که از دوربین ذخیره شده، ملاحظه میشوند. خام.
۴- در این پست سه گروه عکس وجود دارد. نمایشگاه الکامپ، نمایشگاه عکس خانه هنرمندان و باران خیابانی !
۵- مشکل انعکاس نور در خیلی از موارد عکس گرفتنم از پوسترهای گالری نمایشگاه خانه هنرمندان وجود داشت، که کیفیتشان را پایین آورده. شما به بزرگی خودتان رحم کنید!
۶- تصاویری که از عکسهای نمایشگاه عکس خانه هنرمندان گذاشته ام، متاسفانه بدون ارائه نام عکاس آنهاست. هنگام عکاسی یادم نبود، جایی اسمشان را ثبت کنم.
۷- اگر عکس خاصی با اندازه اصلی (بزرگتر) و بدون آرم وبلاگم خواستید، در کامنت بنویسید. با طی مراحل قانونی برایتان میل میکنم!
۸- هرچند اندازه و حجم عکس ها را تا حد زیادی کوچک کردهام، اما باز هم از حوصله تان در انتظار بارگذاریِ کامل متشکرم.
۹- ممنون خواهم شد اگر کامنتهایتان مربوط به همین پست باشد. کنار عکس ها شماره گذاشته ام که اگر نظر خاصی راجع به هرکدام داشتید، بتوانید راحتتر ارجاع دهید. اگر نظراتتان برای پست قبل یا جای دیگریست، همانجا بنویسید.
۱.
نمایشگاه الکامپ (آخرین دستاوردهای الکترونیک و کامپیوتر) - بین المللی- آبان ۸۶
۲.
نمایشگاه الکامپ - غرفه ای در سالن مخابرات
۳.
LCD های خفن ! جل الخارج!
۴.
غرفه سایبر شات - سونی - شلوغی سالن - ازدحام بازدید کنندگان
(خیر خبری از سیب زمینی نیست !)
۵.
تبلیغ شرکت تالیا: «بگو، بخند، زندگی کن» - دیواره خارجی غرفه تالیا
یکی از عکسهای مورد علاقه خودم
۶.
دستفروش بیرون نمایشگاه - بساط تیله های رنگی ِ اغوا کننده
اینجا کمی جیبم خالی شد!
۷.
خانه هنرمندان - نمایشگاه عکس و پوستر های برگزیده
توضیح عکس : بدون شرح است. خودتان نگاه کنید. همه چیز را که نمیگویند!
۸.
عکاس ِعکس ِ داخل عکس: منصور ضابطیان، آدم خوبیه
۹.
خسرو شکیبایی (گفتم شاید نشناسید)
با اون شدای قشنگش: عاچفه ! (عاطفه)
از آن آدمهای آی-کیو بالاست!
۱۰.
عزیز دل برادر - پرویز پرستویی - یکی از مفاخر بازیگری - برنده جایزه بهترین بازیگر برنامه های تلویزیونی جهان در جشنواره ایتالیا
(این عکس ِ آنجا نیست. فقط توصیفاتی از پرویز ارائه کردم)
۱۱.
بچه استاد
(این توضیحات را زیرشان می نویسم، همینجوری نگاه نکنید و رد نشوید. خود عکس رو حال کنید. دستها، حرکت، نور و ... یه کم هنری باشید. لطیف باشید! )
۱۲.
آتیلا پسیانی - هنرپیشه توانمند
چاکرتیم داداش. خیلی باحالی.
عادل فردوسی پور دنبال تکه های جالبی برای برنامه نود میگردد.
۱۳.
کماکان خانه هنرمندان - کماکان آبان همان سال
اتاقی پر از عکس های هنرپیشگان در حالات مختلف فیلمبرداری یا پشت صحنه و یا هنری
بازدید کنندگان مشغول تبادل افکار هستند! یا شاید هم بین علما اختلاف افتاده!
۱۴.
بازدید کنندگان گویا از عکسها خوششان آمده
پسر ماجرا محو تماشای آتیلای قصه است!
این عکس را هم دوست دارم. میشود چیزهای خوبی ازش دریافت کرد. نگاههای متفاوت.
دختر در حال گذر؛ پسر ثابت.
در عکسهای کناری، نیکی کریمی، بهرام بیضایی و تنی چند از آدمهای خوب دیگر هم مشخص هستند. عکسشان را دارم، اما نمیگذارم که در خماری غوطه ور شوید.
۱۵.
خانه هنرمندان - طبقه اول - راهروی عکسهای عمومی
چیز زیادی معلوم نیست. دنبال سوژه نباشید. اون آقایی که انتهای سالنه با پسر خاله عموی من هیچ ارتباطی نداره.
۱۶.
خانه هنرمندان - پشت بام - یواشکی !
این نور زیبا در انتهای راهرو خیلی دلنشین بود. اگر اینجا خانه کسی بود، میشد کلی برایش ایده داد. مثل ساخت یک اتاقک کوچکِ یک نفره برای مطالعه.
۱۷.
همان مکانِ عکس ۱۶ - با کمی شیرین کاری !
۱۸.
کجای این به خانه هنرمندان میخورد؟ نه خداییش چقدر فکر کردید؟
این یک گربه به اندازه کف دست است بالای دیوار. هرچه سعی کردیم بیاید پایین، نیامد.
یعنی مایل بود بیاید اما میترسید بپرد. جیغ و داد راه انداخته با جثه فسقلی اش.
(این عکس در هنگام پیاده روی با دوست عزیز، پیرسوک گرفته شده. او دقیقا زیر دیوار ایستاده و می گوید بیـو بیـو !)
۱۹.
یک خیابان و کمی هم باران
عکس دارای نکته انحرافی نمی باشد
فقط از این عکس میشود صدای لاستیک ماشین ها را که عبور می کنند شنید.
۲۰.
پیاده رو همان خیابان - جوانی در حال پیاده روی
آیا او عاشق است؟ علاف است این وقت عصر؟ اصلا جوان است؟ اگر بله، آیا قبلا به درختی تکیه کرده است؟
اینها سؤالاتی هستند که ذهن هر انسان آگاهی را تحت تفسیر قرار میدهند.
۲۱.
یک جای خلوت دو نفره
یک نیمکت هم آن آخر هست. میروم جلو عکس بگیرم.
این منظره ها زیاد به پُستم میخورند. در همین تهران خودمان که خیلی ها از ازدحامش مینالند، همه جای شهر سوراخ سمبه های دیدنی مخفیانه ای میتوان یافت. توی همه محلهها حداقل اقلش یکی دو تا جای دنج مخفیانه آرامش بخش وجود دارد. جاهای زیادی از این دست در شهرهایی که دیده ام در چنته دارم. شاید خیلی از همسایگان این محله ها هم در عادات روزانه شان غرق شده و اینها را ندیده باشند.
کافیست پیاده راه بیفتی، نهراسی از رفتن. و بعد، بنگری. ببینی. بو بکشی. «ریه های لذت ...»
۲۲.
«من از این دنیا چی می خوام دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه واسۀ گفتن خوبی»
۲۳.
دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران - جاییست بس دیدنی
یک ردیف زرد، یک ردیف سبز
و هر دو ردیف نارنجی
«چتر برای چه؟ خیال که خیس نمیشود.» محمد علی بهمنی
۲۴.
نورهای قشنگ آبی و سبز و یک دیوار سنگی
از آن کارهای خوب شهرداری. منظره ای زیبا
کمی قبلترش هم باران باریده و هوا مطبوع است
۲۵.
« دیوارهای تو همه آیینه اند / آیینه های من همه دیوارند » قیصر


