۱- آناتولی کارپوف نقاش بسیار شهیر اهل زیمبابوه میگوید: «در مقابل دو نفر باید کاملا به هوش بود و آگاهانه [و کنترل شده*] رفتار کرد. یکی کسی که فول کنتاکت بلد است و دیگری کسی که حقوق قضایی خوانده [است*].»
____________
* یادداشت مترجم !
۲- « امشب شب مهتابه، فریبرز ُ میخوام ! »
اگر توانستید کارتون فصل شکار را با دهان کاملا بسته ببینید، علاوه بر اینکه قدرت ارادۀ خود را به رخ دیگران کشیدهاید، نشان خواهید داد که یک انسان شریف ِ بی احساس هستید که نمونه چنین فردی باید در الکل نگهداری شود!
و اگرتر اینکه، اگر (!) موقع تماشای آن، بسان دیوانگان نعره کشیدید
، خوشوقتم خدمتتان عرض کنم که به جمع یک نفرۀ بنده، یک گاگول دیگر هم اضافه شده.
۳- گاهی هوس میکنم یک شعر با ردیف ِ «تو بهتری؟؟؟؟ هوووووو» بسرایم. علتش را شخصاً تا این لحظه که در خدمت شما هستم نیافتهام، فقط میدانم با این کار آدم را میبرند روی سِن میگویند شعرت را بخوان بابایی. آباریکلاه!
خودت چطوری عزیزم؟ خانوم بچهها خوبن؟
۴- این برادر عزیزمان زحمت کشیده هر روز به مدت شش سال از خودش عکس گرفته و آنها را به صورت فیلم پشت سرهم گذاشته است [Link]؛ شش سال خیلی زیاد است ها. حتی بیشتر! تفاوت عکس اول و آخر قابل تأمل هست.
[another one]
ایده جالبی بود. مخصوصا اینکه آن موقع به ذهنش رسیده چنین کاری بکند. (منظور از آن موقع سالهای هزار و سیصد و سیاه و سفید است. یادش به خیر چه دورانی بود. با پسرای حاج حسین سوهانی میرفتیم کنار ریل راه آهن، سنگ میزدیم به قطار. هیجانهای ناشی از واپس گرایی میل خود کم بینیمون رو به نحوی با این عمل مفرّح تخلیه میکردیم. هـئـــــــــــــــــــی رفیق. کجایی؟)
۵- چه کسی بود صدا زد خوشتیپ؟
۶- چند فایل ویدئویی کوتاه برای مشاهده:
] [کودک شدیداً کتابخوان]![]()
] [بچه از سایه خودش می ترسه. اوخی ]![]()
] [سهیم شدن کودکان در کار ِ خانه]![]()
۷- راستش از خدا پنهون نیست از شما پنهون باشه بهتره.
وبلاگ نویسها به دلایل بسیاری ترجیح میدهند خیلی از چیزها را در وبلاگشان ننویسند. از خودسانسوری و ارضا نشدن از وبلاگ و دنبال کردن اهداف حاشیه ای وبلاگ گرفته تا خستگی های فصلی و غیره که این دلایل از یک بلاگر به بلاگر دیگر فرق میکند!
یکی از عللی که گاهی چیزی را که مایلم در کلبه دنج نمینویسم، حضور دوستان بسیار عزیز است که هر یک به نوعی در زمینه های مختلفی کارکشته اند. ورود به قلمرو ایشان و اظهار فضل از جانب یک ناشی، بسی ناپسند است. (اینجایش را قلمبه حرف زدم، آمریکا هم بفهمد) بدتر از این، زمانی است که مدتی به کار خودت مشغول باشی، بعد یکهو دو زاری ات بیفتد که ای بابا این طرف که ایستاده و نگاه میکند خودش خفن این کاره است!
اینجاست که عرق خجالت از چشمان آدم به صورت شعاعی به اطراف پرتاب میشود.
الغرض، خیلی محتاطانه باید بنویسم! ماشاءالله اینجا همه یک پا ادیب و زبان خارجی دان و طراح و خیاط و علامه و همه فن حریفند. (آن یکی پایشان نمیدانم چیست!)
اگر من دیگر یک خط از خودم شعر در کردم! این خــــــــط، اینم نشون.
۸- حتی الامکان زکی تا به وقتش ایول !
۹- هرگونه تغییرات پست محتمل خواهد بود و اینجانب استثنائا مسؤولیت آن را به عهده میگیرم.
۱۰- این عکس باغی است از تمام گلها. گلهای یاس و رازقی و لاله های وحشی را میبینید؟ گل همیشه بهار، گل سرخ، میمون، زنبق، اقاقیا ... همۀ گل های دنیا را می توان اینجا دید.
۱۱- آدم بعضی وقتها به هزار وسیله و جمله و کلک و ترفند و پیچاندن و گره خوردن و ادا و اطوار میخواهد واقعه ای را بیان کند یا منظوری را منتقل کند اما ناموفق میماند و همچین درست و درمون به دلش نمینشیند و با خود میگوید: آخرش هم آن طور که میخواستم نشد.
مع ذلک این، یکی از کوتاهترین و در عین حال کاملترین چیزهایی است که از یافتنش برای بیان حرفم بسی مشعوف واقع شده ام! «شاخک هایم شدیداً خوب کار میکنند.»
اطالۀ مقدمه برای دو زار نتیجه!
پینوشت: گفتم دل و جان در سر کارت کردم هر چیـز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بی قرارت کردم مولوی

