تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


قیصر شعر ما پر کشید

 

در گیر و دار این تپش

در بند این زمان

در های های خفته چشم مسافران

وز انتظار مبهم غمگین عابران

با کوله ای لبالب از حسرت، فغان، گناه

او می رود به راه

من مانده ام کنون

با ساز ارغنون

با آن سه تا کهنۀ غمخوار، رنگ خون

حتی

تنهاتر از جنون



1- چهارشنبه ۹ آبان، یک روز  ِ زندگی ام را تعطیل می­کنم تا یک روز زندگی کنم.

2- خانه شاعران، لحظات ابتدایی، روی تراس خبرنگاران و شاعران یا گریه می­کنند، یا اشک­هایشان خشک شده.
3- لحظه اوج، رسیدن ِ محمد علی بهمنی به ساعد باقری است. سه دقیقه در آغوش هم گریه می­کنند و عجیب همه را جو گرفته است. در یک لحظه تمام جمع ساکت می­شوند، دایره ای دورشان می­ایستند و فقط نگاه می­کنند.
4- لیست بزرگانی که حضور داشتند در بیشتر خبرگزاری ها هست. شاعران و اهل ادب و هنر و رجال سیاسی و غیره. فقط امروز دکتر شفیعی کدکنی را نمی­بینم. استاد ِ قیصر بود. دیروز، پس از شنیدن خبر، مثل کودکان به طور وحشتناکی گریه می­کرد.  احتمالا وضع روحی­اش برای شرکت در این مراسم مناسب نبود. دکتر مظاهر مصفا و سیدعلی صالحی هم جایشان خالی بود.

5- سهیل محمودی پشت تریبون اعلام میکند: آقای خاتمی هم تشریف آورده‌اند.    اما تا آخر مراسم ایشان را پشت تریبون نمی­بینیم. تمام این راه را آمده اند فاتحه ای بخوانند و پیش عاشقانش باشند.

6- می­روم و محمد علی بهمنی را سخت در آغوش می­گیرم. ناخواسته چیزی در گوشش می­گویم. دوباره گریه اش می­گیرد.

7- آقای حبیبی پشت تریبون این گونه می­گوید: «الان نمی­توانم راجع به این شخصیت آنچنان که شایسته اش است صحبت کنم، الان فقط می­توانم درد ِ دل خودم را بگویم: او خیلی بزرگ بود.» گریه می­کند و حرفهایش نا تمام می­ماند.

8- ناصر فیض که یک عمر طنز سروده است، قصیده ای بسیار عالی در سوگ قیصر می­خواند. [متن شعر ناصر فیض در سوگ قیصر].

9- افتخاری و سراج هر کدام دقایقی زمزمه می­کنند . هر دو هنگام خواندن بغضشان می­ترکد. افتخاری شعر خودِ قیصر را می‌خواند.

10- چند نفر دیگر هم هر کدام چند دقیقه ای صحبت می­کنند. حاضران بی­تابند.

11- قیصر را می­آورند. طاقت ندارم.

12- فاطمه راکعی تقریبا تمام اوقات کنار همسر و دختر قیصر همراهی شان می­کند.

13- دوست عزیزی را پیدا می­کنم.  بی اراده فقط اشک می­ریزد. شاگرد استاد است. تا آخر روز باهم هستیم. به کرات از خود بی­خود می­شود. نمی‌تواند آنچه می‌بیند را باور کند. نمی‌خواهد باور کند. مثل همه، فکر می‌کند در خواب است و یکی او را بیدار خواهد کرد. حواسم است حالش بیش از این بد نشود. چه خاطره هایی با او داشت. بعدا می‌فهمم گاهی به حالش غبطه می­خوردم، گاهی حسادت می­کردم!

14- گاهی بعضی چیزهای محال را نمی توان تصور کرد. اینکه قیصر بدون مصاحبه، برنامه تلویزیونی، رادیو و ...، تنها و تنها با آثارش با مردم ارتباط داشته و سر کلاس درس می‌رفته و می‌آمده، چگونه این سیل عظیم را به اینجا کشانده است. خیلی حرف است! خیــــــــــلی !

15- اتوبوس­هایی که برای بردن حاضران به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در نظر گرفته شده، خیلی نابسامان و کم هستند. به ما نمی‌رسد، بی‌خیالش می‌شویم و به طریقه بسیار پیچیده و کج و معوجی (!) با یک جمع دوستانه یک راست خودمان را به بهشت زهرا می­رسانیم. گویا در دانشگاه مراسم خاصی برپا نشده بود.

16- صحبت های جمع در باب ماندن یا رفتن قیصر به زادگاهش (که تا لحظات آخر هم هنوز مشخص نبود) زیاد صورت خوشی پیدا نمی­کند. یعنی کشیدن کار به مطبوعات و خبرگزاری ها در این مقوله، مناسب آن شخصیت و مراسم نیست. ساعد - نزدیک ترین رفیق قیصر – کنارم نشسته و مدام سیگار می­کشد. شدیدا ناراحت است و سعی دارد موضوع را با هر نتیجه ای، فقط با سرعت تمام کند.

17- قرار می‌شود قیصر و حاضران یک سر به قطعه هنرمندان بروند و در کنار قبر سیدحسن حسینی خداحافظی انجام گیرد و بعد به زادگاهش برند، اما همین هم از نیمه راه منتفی می­شود.

18- به احتمال زیاد او را به زادگاهش، گتوند می‌برند. یازده کیلومتری اهواز و آنجا آرامگاهی و مرکزی فرهنگی می‌سازند. دانشجویان و همسر و دختر و همه بچه هایش (دوستدارانش) می‌خواهند او در تهران بماند، اما انگار گفتۀ خود قیصر دارد تعبیر می‌شود: «ای خوشا دل‌های دور از دسترس» !

19- ساعت سه ظهر است و جمع را به سمت فرهنگسرای بهمن برای ناهار رهنمون می­شوند.

20- میز هفت نفره ما گرم است و سهیل محمودی از خاطراتش می­گوید.

21- در همین یک روز، در بزرگراه­ها، عکس­ها و پوسترهای بزرگ و متنوعی از قیصر زده شده است.

22- ساعت نزدیک پنج و نیم بعد از ظهر، جلوی در اصلی دانشگاه تهران پیاده می­شویم. خداحافظی و خستگی و بی‌خوابی ِ حدوداً دو روزه با همه آن اتفاقات حزینش، پای رفتن را سنگین می­کند.

23- زیاد تمایلی نداشتم عکس بگیرم. مضاف بر اینکه حال خوشی هم نبود. چندتایی که گرفتم، اینجا هم گذاشتم تا از عکاس آماتور هم یادگاری داشته باشید و گرنه سایت های خبری، تصاویری هنرمندانه از لحظات ثبت کرده اند.   چند سالی است در آرزوی داشتن یک دوربین هستم که حداقل زوم اپتیکال داشته باشد. کی برآورده می‌شود، الله اعلم! دوربینم دارد به چرخه طبیعت برمی­گردد!

24- عکس‌های زیر بزرگتر از اندازه ای است که مشاهده می­شوند. برای دیدن در اندازه اصلی، یا در صفحه اول کلبه دنج، روی تصاویر کلیک کنید، یا همین­ها را در این <سایت> هم می­توانید ببینید.

 

لینک های مرتبط:


[کلبه دنج - پست : تا نگاه می کنی وقت رفتن است]

[همشهری آن لاین - گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر امین پور]

[جام جم آنلاین - گزارش تصویری وداع با قیصر امین پور]

[مهر نیوز - گزارش تصویری / تشییع پیکر قیصر امین پور شاعر انقلاب و دفاع مقدس . 1]

[مهر نیوز - گزارش تصویری / تشییع پیکر قیصر امین پور شاعر انقلاب و دفاع مقدس . 2]

[مهر نیوز - گزارش تصویری / تشییع پیکر قیصر امین پور شاعر انقلاب و دفاع مقدس . 3]
[سید محمد خاتمی در منزل قیصر امین پور حضور یافت]

 

 

قطار می رود / تو می روی / تمام ایستگاه می رود .......  تمام ایستگاه می رود ، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود، تمام ایستگاه می رود ...    تو می روی !
قطار می رود، تو می روی، تمام ایستگاه می‌رود، تمام ایستگاه می‌رود،
تمام ایستگاه می‌رود، تمام ایستگاه می‌رود، تمام ایستگاه می‌رود،
تمام ایستگاه می‌رود، تمام ایستگاه می‌رود، ....
تو می‌روی





خانه شاعران  - علیرضا افتخاری





محمد علی بهمنی ...  شهریاری  - بهت زده، بدون اشک، بدون حرف





محمد علی بهمنی -  بی تاب است




امیر رضا خادم
امیررضا خادم





عاشقان قیصر -  نمایی از بالا





عده ای از خبرنگاران





دوستداران قیصر  ِ عشق





قیصر آمد.      آمد؟  نه، کاش می آمد





پروانه های دور شمع





" مانده اینک سایۀ باری گران بر دوش ها "       قیصر





زیباترین غزلت را در هیچ کتابی ننوشته‌ای. مسحور کننده‌ترین شعرت را از آن چشمان اندوه‌بارت می‌خوانم.
این دیدگان را لحظه‌ای به من عاریه می‌دهی؟





خانه شاعران است همچنان.   ولی نه، کدام شاعران، کدام خانه؟ قیصر که دیگر نیست.





سهیل محمودی در کنار عبدالملکیان - شاعر





افتخاری با بغضی شکسته خواند





بهشت زهرا - دقایق اولیه - ساعد باقری و محمدعلی بهمنی دوستان نزدیک قیصر، از ماندن یا رفتن قیصر می گویند. او در کنار سید حسن حسینی می ماند؟
"دردهای پوستی کجا ؟ - درد دوستی کجا؟"        قیصر






نماز آخر ! - خبرنگار دیگر نتوانست عکس بگیرد، دوربینش را به گردن آویخت و فقط گریست...






تکیه بر خداحافظی





"پاره های این دل شکسته را / گریه هم دوباره جان نمی دهد"     قیصر





پوستر اتاقم
نوشته: "حرف های ما هنوز ناتمام / تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است"
 امضای دکتر قیصر امین پور را هم کنارش به رنگ قلم خودش چاپ کرده اند.

روحش شاد
راهش پاینده

نامبرده ،ا 20:0 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....