صبح مشغول انجام کاری هستم که صدای تلویزیون کنجکاوم میکند.
به گمانم برنامه زنده «مردم ایران سلام» است. حسامالدین سراج صحبت میکند.
« ببینید، حتی یک کودک پنج ساله که با مفاهیم و نکات ظریف حافظ آشنایی ندارد هم به اندازه خودش از ریتم و معنای ظاهری آن لذت میبرد. حالا هرچقدر این آشنایی بیشتر باشد، لذت بیشتر است. موسیقی سنتی هم همین است، این که شما میفرمایید الان علاقه بیشتر مردم موسیقی پاپ شده، چون بایستی فرهنگ سازی برای شناخت موسیقی کلاسیک صورت میگرفت اما نشدهاست. اگر اشعار حافظ و مولانا در موسیقی سنتی خوانده میشوند چون اینها بادۀ مرد افکن هستند. با این قیاس، بعضی از این شعرها و آهنگهایی که الان پخش میشه، سن کوئیک هم نیستند!»
بعدش هم چقدر زیبا و با متانت مشکلات و نگرانیهایش را میگوید.
من این آدم را چقدر دوست دارم. از آنهاییست که ابتدا صدا و هنرش را پخته کرده بعد کارش را ارائه داده، نه اینکه کمکم از صفر به واسطه تلویزیون و آثارش شروع به رشد کردهباشد. علمش هم که در جای خودش. فوقالعاده است این مرد آراسته!
راستش اینجا یواشکی مینویسم کسی نشنود؛ هر از گاهی که استاد هم دلم را میزند و مدام میخواند و حوصلهام سر میرود، یک راست میروم سراغ سراج! استثناییست. به طور حتم تو را میکِشد تا همنوایش شوی و با او زمزمه کنی و غرق در لذت شوی.
نزدیک ظهر باید جایی بروم. توی کاستهایم دنبال چیز خاصی نیستم اما نوار عشق و مستی حسامالدین به چشمم میخورد. برش میدارم تا توی ماشین گوش کنم.
همین که استارت میزنم، جلوی در کسی از ماشینش پیاده میشود. دقیقتر نگاه میکنم. نه اشتباه نمیکنم. پیاده میشوم. با یک سلام و علیک و لبخند به استقبالش میروم. بیش از اندازه مؤدب و صمیمی برخورد میکند.
میگویم: «من از ارادتمندان خاص شما هستم.»
و این را سراج از نگاهم کاملا میخواند.
ضبط روشن است و آرام میرانم.
پینوشت: شبی مجنونبه لیلی گفت کهای محبوب بیهمتا
تو را عاشـق شود پیـدا ولی مجنـون نخواهد شـد
[لینک] عشق و مستی را میتوانید از سایت [عاشقانه] دانلود کنید.



