هوالعلیم
محمد حسن شعر میگوید؛ بهزاد نقاشی میکشد؛ محمدرضا میخواند و مسیح مینویسد.
هریک اثری به جای میگذارند و قوۀ تحلیل ِ من ِ شاهد آثار را برمیانگیزانند تا آنها را دریافت کند. اما یک چیز یقیناً حکمفرماست:
پس از ارائه کار، صاحب اثر هیچ گونه - تاکید میکنم- به هیچ وجه من الوجوه حق توصیف و تشریح و بیان منظور کارش را ندارد. حقیقت، صرفا آن چیزیست که مخاطب دریافت کردهاست. اگر نقاش - به زعم خودش- گربهای کشیده و غالب مردم آنرا موش میپندارند، به طور قطع آن، موش است و لاغیر. حرف و کلام و گفته مثل تیر در کمان هستند. منظور هرچه بودهباشد، حالا همین است که ملاحظه میشود!
این مقدمه را بدین جهت آوردم تا بگویم اثر، گویای کامل و شفاف محتویات آن است.
میهمان دیشب برنامه شب شیشهای (کانال پنج- مجری آقای رشیدپور) خانم تهمینه میلانی کارگردان سینما بودند. کوهی از غرور و از خود متشکری ! فردی که چنین به نداشتههایش میبالد واقعا اگر چیزی داشت چه میکرد؟!
فیلمهای او آینه تمام نمای عقدههای سرکوفتی درونی وی هستند که در آن میخواهد حق پایمال شده همنوعانش را به نحو وحشیانهای از حلقوم درندههای بیفکر بیعاطفه و خالی از احساس و منطق مردها بیرون بکشد! او در ذهنیاتش به خود این حق را داده که گویی نماینده تمام زنان است و همه گرداگرد او ایستاده و مرتب تشویقش میکنند که «آره پدرشون رو در بیار»
نه تحلیلگر فیلم هستم و نه جامعه شناسی و از این دست حرفها بلدم (که خب خیلیها مِن جمله این فرد خدای جامعه شناسیست!)، اما صرفا به عنوان یک بیننده فکر میکنم بسیاری از زنان نیز از این همه اغراق و یکسونگری تکراری و خسته کننده و «بیاثر» (و یا حتی اثر سو ء)احساس خوبی ندارند.
اشتباه نکنید. خدا شاهد است نمیخواهم بحث فمینیستی و آنتی فمینسیتی کنم.
خانم میلانی اگر بر این باورید که در طول سالیان سال تاریخ و فرهنگ و عقاید و هرچه، زنان را از حقوق بحقشان منع کرده و اینک شما فرشته نجات یا جرقهای هستید که نشان دهید حالا نوبت شماست که مردان را به زیر آورید و قهرمانان زن، ذلیل شدن و خفت و باخت شوهرانشان را ببینند، واقعا برایتان متاسفم!
قبول آثار غیرطبیعی شما، یعنی ایجاد دو دستگی، یعنی تفکر برد- باخت. حالا که باید حتما یکی برنده باشد پس این بار نوبت زنان است!
خانم میلانی آثار شما درمان و احقاق حقوق گروه خاصی نیست، بلکه انتقام و نشان دادن ضرب شست است!
لزوم اینکه باید در نهایت یکی سوار دیگری باشد و فرد بازنده به صرافت و غلط کردن بیفتد و این رقت بار است!
در برنامه زنده وقتی مجری درباره یکی از آثار شما سؤال کردند، در نهایت وقاحت گفتید: «آقای رشیدپور افکار شما من رو یاد منتقدهای پیر دِمُدۀ قدیمی سرسخت از رده خارج شده میندازه!»
مسلماً در انتهای برنامه منظور مجری از گفتن «شما خیلی باجسارت و بیپروا صحبت میکنید» جمله «شما خیلی بیادب هستید» به زبان عامیانه بود.
بارها و بارها در میان کلام مجری پریدید تا بگویید:
- بذارید من یه چیز بگم بعد سوال کنید. من آشپز فوقالعادهای هستم.
- خواهرم میگه باید جایزه بهترین مادر دنیا رو به تو بدهند چون تو خیلی صبوری!
- من همینم که هستم!
- مادرم استثناییترین زن ایران بود چون ستون اصلی و محکم خانواده بود.
- قبل از جواب به سوالتون بگم من آرشیتکتم و طراحی کنترل مترو توسط من و همسرم بود.
آفرین بر تو. همه فهمیدیم که تو خیلی خیلی خوب هستی.
- من مثل همه نمیگم عاشق سینمام بلکه من پیام دارم که میخوام توسط سینما منتقل کنم
باز هم احسنت به تو که مثل همه نمیگی!
پیام داری؟ خانم میلانی پیام شما با این تفکرات سطحی و ناصحیح حاصل نخواهد شد. راهش از چاله در آمدن و به چاه افتادن نیست!
شما باعث میشوید اصل قضیهای که باید واقعا به آن رسیدگی شود، لوث شود.
فیلمهای شما دقیقا مانند شخصیتتان است. من به عنوان مخاطب چنین برداشتی دارم و شما تا اینجای کارتان حق دخل و تصرف در برداشت مرا ندارید تا زمانی که آثار درستی به بار آورید.
حتم دارم اگر زمانی مردی با چنین نگرش و خصوصیتی درصدد دفاع از من برمیآمد، خجالت میکشیدم و پنهانش میکردم که مبادا کسی ببیند. نه او با من نیست. من نمیشناسمش! در همان وضع سابق ماندن بهتر است!
اگرچه فیلم پرفروشی چون «آتشبس» در کارنامه شماست اما جدای از انتخاب بازیگران پولساز، فروش فیلم شما را دچار توهم نکند. فهرست پروفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران مملو از فیلمهاییست که هیچکس حتی دوست ندارد یادی از آنها بکند. (جمله اخیر متعلق به تحلیل فیلم اخراجیها در مجله چلچراغ شماره 240 است که نقدی درباره چگونگی فروش و نمایش لمپنیسم و رذالت و عوامگرایی این معلم اخلاق است. نویسنده پس از به کارگیری این واژهها حتی عنوان فیلمساز هم به دهنمکی ندادهاست. «دهنمکی تماشاگر را با نمایش وقاحت و پردهدری میخنداند؛ عناصر خندهدار فیلم دقیقا چیزهایی هستند که او وانمود میکند در حال محکوم کردن آنهاست.» غالب دیگر نقدهای اخراجیها در نشریات هم چنین دیدگاهی نسبت به فیلم دارند)
مرا متهم نکنید که چرا زبان بدگویی گشودهام.
شاید خصلتم این است که از بیادبان و ناهنجاریها و زشتیها بیشتر درس عبرت بگیرم که مبادا روزی غرور و سادهلوحی مرا هم فراگیرد.
خدایا یاورم باش.
.

با فاصله کمتر از نیم ساعت ویژه برنامه شب چهلم مرحوم رسول ملاقلیپور پخش شد.
یکی از بزرگانی که اخلاص را نه در زبان که در زندگیاش نیز پیاده کرده بود. کسی که دردهای جامعه را میدید و میفهمید و تاثیرگذار بود. این چنین دردکشیدهای باید، که چنین آرام در جوانی رخت بربندد.
او در آخرین سکانس فیلم «میم مثل مادر» در گوش بازیگر خردسال چنین نجوا کرده بود: «سال بعد مرا نخواهی دید!»
بیشک او احتیاج به توصیف چون منی ندارد چرا که افکار و حرفهای خود را به خوبی در وجود بیننده نهادهاست.
یادش گرامی؛ روحش شاد؛ راهش پاینده.

