تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


I/ اگر داشته باشیم:

 

1- تازگی­ها ترجمه «آزاد کرد» از رسانه­های انگلیسی و فرانسوی به زبان فارسی عبارت «عفو کرد» می­باشد، به عنوان مثال «تونی بلر عفو نظامیان انگلیسی را از سوی ایران گامی مثبت ارزیابی کرد» و یا «بی­بی­سی هم خیلی خوشحال شد که ایران آن­ها را عفو کرد»

2- بلر چهل و هشت ساعت به ایران مهلت داد.

3- خوراک سه ماه آینده صدا و سیما در پخش اخبار تمامی روزنامه­های بورکینافاسو و تحلیل­های کارشناس دانشگاه چریبارگ گینه بیسائو، مهیا شد.

4- ایران پانزده نظامی انگلیسی را ییهو آزاد کرد.

5- یا می­گیریم پدرتان را درمی­آوریم یا ولتان می­کنیم و به هرکدام یک قالیچه و پسته و هدایای ارزشمند و سی­دی و کتاب و سمنو (!) می­دهیم. حالت وسط نداریم !

 

کدام گزینه ترتیب جمله های به هم ریخته را نشان می­دهد؟

الف)1-2-3-4-5      ب) 2- 4- 5- 3- 1     ج)5-4-3-2-1   د) 3- 9- 2- 7- 12- 82

 

به پاسخ درست از همان کتاب­­هایی که به آن بی­تربیت­ها دادند اهدا می­شود:

-          مناظر زیبای طبیعت ایران

-          آمریکا یک تروریست واقعی، مؤلف: فهیمه رحیمی!

-          فلسفه پیدایش اولین هسته و ارتباط تنگاتنگ آن با صلح

-          معجزه هزاره هفتم کیست؟

-          دیشب باباتو دیدم آیدا !

-          راهنمای ویندوز 1 / 3 برای مبتدیان

 

II/ بار خدایا ... !!

(بقیه­اش دعای شخصی بود. لطفا بی­خود زل نزنید. تا فردا هم نگاه کنید همینه. عمرا اگه بگم.)

 

III/ باهاش شرط بستم برم به طرف بگم: «آقا می­شه موهاتونو سبز رنگ کنید، بعد بیاین سر تحویل وسط سفره بشینی؟ آخه ما هنوز سبزه عید نذاشتیم!»

انصافاً، یَک چیز توپی بود. مدل میکروبی می­گن، خرچنگی می­گن، نمی­دونم ولی مدل هر کوفت و زهرماری هست خیلی باحاله!

(می­دونست خرم می­رم می­گم، بی­خیال شرط شد! حتی می­خواستم بدون شرط، فقط در راه رضای خدا برم بگم، بازم نذاشت!)

 

VI / در پست قبلی اشاره کردیم که سفر نوروزی چقدر و چگونه قشنگ است. جا دارد خاطر نشان کنم که رطب خورده منع رطب می­کند، خوب هم می­کند! به سلامتی تشریف بردیم شمال!

بسیار قوی! از راه و پلیس جاده و هوای دم به دقیقه بارونی و دریای شب و روز گرفته تا بازدید اجباری از تمام شهرهای شمال! [boat]

بسیاااار ضعیف! هفده ساعت رانندگی خسته کننده مسیر برگشت که به خاطر بسته بودن جاده هراز و چالوس مجبور شدیم دور قمری بزنیم و از رشت برگردیم. اما بد هم نشد. تو رشت کلی خاطره داشتم.

کمی که از قضیه می­گذره حس و حال نوشتن دریای شب هم می­ره. البته فقط حس نوشتن.

چشم انداز دریای طوفانی شب از روی صخره­ها. خلوت و تنها. صدای امواجی که به صخره­های زیر پات می­خوره و آروم می­شه و تا چشم کار می­کنه سیاهی ِ دریای آبی جلوته. نور ماه کمی کمکت می­کنه...

کاش فرصت شه، یه وقتی اینارو بنویسم.

 

V / برای تایپیست­های محترم : [Link]

 


 

 کجاش جستی که نیافتی


پی­نوشت:
ولادت حضرت محمد (ص) مبارک باد

نامبرده ،ا 23:0 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....