1- برای آنهایی که فعلا طرح اسکناسهای پنج هزار تومانی ندیدهاند، عرض کنم که اگر داخل اسکناس دو هزار تومانی لبو و زغالخته بریزید بخورید، ناگهان طرح و رنگهای پنج هزارتومانی ظاهر خواهد شد!
تا آنجایی که ما شمردیم، فقط هفده بار عدد 50000 (به رقم) در این اسکناس نوشته شده است تا خدای نکرده حسود و استکبار جماعت، زبانم لال، نفهم از دنیا نروند!
برنده جوایز:
- جوات سه صفر
- عمو پورنگ
- طرح برتر سال هستهای
- خروس بلورین از جشنواره خلاقیت عقب ماندگان ذهنی
- دیپلم افتخاری (!) «انفجار عقده» برای چپاندن تمام کمبودها در نیم وجب کاغذ![]()
- ...
2- هی بگویند پول نداریم و خط فقر و زیر صفر و کارمند و از این صحبتها. من واقعا نمیدانم کجای لباس عید خریدن، این همه دنگ و فنگ و ننه من غریبم بازی دارد؟ آخر عزیز من، جان من این همه ناشکری نکن!! ببین اصلا سخت نیست، میروی لباس خواهر یا برادر کوچکتر از خودت را که پارسال میپوشید برمیداری، میپوشی؛ به همین راحتی!
هر چه کوچکتر، باکلاستر! حتی اگر لازم شد در مکانهای خاصی از پوشش میتوانی از پاشنهکش هم استفاده کنی که تنت برود.
اگر حین پوشیدن خدای نکرده صدای جـــررررررر آمد و لباس پاره شد، بازهم مشکلی نیست، جاهای پاره شده را ریشریش کن تا توجه خیل عظیم ملت را به سمت و سوی خود جذب کنی!![]()
فقط یک نکته ماند. اگر بنا به هر علتی، برادر یا خواهر کوچکتان یک تکه خاصی از لباس (مثلا شلوار، کفش، جوراب، مانتو، کت و ...) نداشت که به شما بدهد، شما عجالتاً آن قسمت را خالی بگذارید (!) و ابتدا به سراغ مسألههای آسانتر بروید، بعداً اگر وقت شد چیزی بپوشید، اگر نه اصلاً خم به ابرو (و ایضاً جاهای دیگر) نیاورید و همانطور بروید. بهتر از نمره منفی است که ! (تازه کلی نمره مثبت هم دارد!)
پس با اندکی تفکر و تامل درمییابیم که تمام مشکلات را میشود از ریشه کند و در جای دیگری کاشت!![]()
3- یه روز مونده به عید، تو خیابونهای تهران حال و هوای عید و نوروز و باد ملایم دم عید و هوای شفاف واقعاً لذتبخشه. قشنگ میشه بوی بهار رو استشمام کرد. این وسط دست فروشها هم کنار خیابون بساطشون رو پهن کردند و همه چی میفروشند. از چیزمیزای رنگی کوچولو تا خرتوپرتهای بزرگ.
روز آخر تقریباً کار خونه تعطیل میشه و میریم یه گشت بهاری بزنیم. بعضی از عکسهایی که از دستفروشهای میدان کاج گرفتم: [Kaj Square]
4-بهقولفرنگیها، اتاقخواببا دیزایندلخواهخود آدمو فرنیچر خاصسفارشی- از پایبست-، فوقالعادهست! (همچنین ماندۀ حساب بانکی هم حکایت از همین مدعاست!
)
5- دید و بازدید عید خیلی خوب است. آدم دیگر مجبور نیست یواشکی و بیاجازه جیبش را پر از شکلات کند. با آدم مثل یک انسان متشخص برخورد میکنند و خوردنیهای خوشمزه را در روز روشن تعارف میکنند.
البته گاهی وقتها آدم مجبور میشود به میزبان یادآوری کند که از اونایی که رو اون میز گذاشتین پس کی میگیرید؟ که با چشمغره بزرگترها متوجه میشویم که آنها شاید مصنوعی است و برای دکور و قشنگی گذاشتهاند.![]()
یک ظرف یک بار مصرف (که یک بار قبلا مصرف کردهایم) برای جمع کردن باقیمانده محتوی بشقابها که دیگر در معدهمان جا نشدهاست، کاربرد فراوانی دارد.
فقط بیزحمت دست از سر کچلم بردارید، من نمیتوانم به این راحتیها سر زنم هوو بیاورم. من به او وفا دارم. او هم به من خیلی چیزها دارد!![]()
همچنین قصد دارم با پول عیدیهایی که جمع کردهام برای خودم یک ماشین بخرم. چون آن قبلی هم که از لپلپ در آمده بود گم شد!
من سعی میکنم در عید خوش را به خودم بگذرانم
چون دیگر این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست و رفت تا سال بعد.
6- در سطح شهر هستیم. یکی از هموطنانمون الان در کنار من هستند.
> سلام.
- سلام
> شما عید به کجا سفر میکنید؟
- به نام خدا هستم. والاه من میخوام دست زن و بچهم رو بگیرم و بریم اصفهان و شیراز و شمال.
> به به. واقعا چه جاهای جدیدی. این ایده مبتکرانه چطور ناگهان به ذهنتون رسید؟!
- راستش دیدم فقط و فقط موقع عید که میشه سیوسهپل و حافظیه و کنار دریا خیلی دیدنیه و آثار باستانی کشورمون هم هست.
> حالا که شما میخواین به سفر برید چرا از مناطق غرب یا کویری یا جنوب، حتی آذربایجان و خیلی جاهای دیگه دیدن نمیکنید؟
- اولا چون اونجاها پل خواجو ندارد. دوماً بریم اونجا چیکار؟ تو خونه خودمون نشستیم دیگه! در ثانی (!) اونها خودشون میرن شمال، ما بریم با در و دیوار خالی شهر صحبت کنیم؟؟ نه آقا. ما پارسال و پیرارسال و سالهای قبلش هم که اصفهان و شیراز و شمال رفتیم خیلی خوش گذشت. حالا بعدا وقت شد اونجاهایی که شما هم گفتید میریم. اتفاقا ننه باجناق عیالم خیلی اصرار کردند بریم کرمانشاه خونهشون.
> شما اگه حرف دیگهای ندارید خفه شید، با شما خداحافظی میکنیم.
- سلام خانوم شما در تعطیلات نوروز کجا میرید؟
> خونه اقوام.
- نه منظورم سفر هست.
> من میرم امام رضا.
- بله ؟؟؟![]()
- مشهد. مشهد.
> آهان !
- بعدش هم اگه از اونجا جان سالم به در بردم یک سر میرم شمال. آخیـــــــــــــــــش !
> بله؟ حالا چرا آخیش؟
- راستش ... پخش میشه اینا؟
> بله برنامه زندهست.
- سلام زری جون! کنار دریا همونجایی که اوندفه رفتیما یادته؟ اونجا تا بیست سال به عقل جن نیروی انتظامی نمیرسه. جوونها میتونن راحت شنا کنند. به اکبر آقاتون بگو صندلیشو بیاره. راستی مایو ...
> خب بینندگان عزیز گویا مشکلی در اتاق فرمان به وجود آمده، هماکنون ارتباطمون ... الو، الـــــو، صدا قطع شد؟ .... خب به من چه؟ من چمیدونستم این یارو هم مثل بقیه مورد داره؟ مگه تهیه کننده مثل همیشه به همهشون سه ساعت یاد ندادهبود چی بگن؟ چی؟؟؟؟ رو آنتنم؟؟؟!!!!

پینوشت: ساقیا آمدن عید مبارک بادت


