تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


Let’s win.

 

I- همه کارا یه طرف، پرده زدن هم همون طرف. آخه من چه هیزم تری تو سرت زدم؟ که چی مثلا از پشت هزار تا پارچه، شیش ساعت گردن آدم فلج شه، اون زیر میرا به زور شونصد تا قلاب کج و کولۀ بی­ریخت رو دونه دونه رد کنه؟

نه خداییش اینم شد کار؟ (تایید نکن! وقتی یکی داره درد دل می­کنه، جنبه داشته باش، باهاش همراهی کن!)

 

 

II-  اون کوشمولوی جینقولی ژیبوری اومده بود خونه­مون به همراه پدر و مادرش. (منظورم مادر و پدر خانم آینده اینجانب است! )

ای وای باز من ضعف کردم. یکی آب قند بیاره!

وایــیــیــیــی خیلی بزرگ شده، کلی حرف می­زنه وروجک. تقریبا یه سالی می­شه ندیدمش! دو سالش همین تازگی تموم شد.

می­بینی ای روزگار نامرد؟ چطوری فراق می­ندازی بین دل و دلبر؟! همین می­شه، هزارجور شعر می­سازن اندر احوالات غم فراق دیگه! اگه یه روز دیدین سر به کوه و خیابون گذاشتم، بدونین ریشه­ش چی بوده­ها، دنبال فلسفه و خاطرات کودکی و نابهنجاری­های جامعه و تکدی­گری و شهرام جزایری و انرژی ماورای بشریت و این حرفها نباشین، ریشه­ش زمینیه!!

درست حرف بزن نگفتم سیب زمینیه!گفتم زمینیه. اوهوی، رگ گردن داره کم­کم بیرون می­زنه­ها!

بله عرض می کردم.

- این چیــه؟

> این ستاره­س.

- سیچاره!   چی می­گه؟

> حرف نمی­زنه. فقط تو رو نیگا می­کنه. حالا این چیه؟

- اُدَک.

> اردک چی­گه؟

- مگ مگ.

 

هرجا کم میاورد، اصلا خودشو ضایع نمی­کرد، هر سوالی بلد نبود، پا می­شد می­رفت سراغ یه عروسک و می­گفت: «اینم ماهیه!»

قربونش برم اونقدر فهیم بود، میاورد دم دستی­ها رو می­داد و می­گفت: «اینالو بذار اون بالا دستم نلِــسه»!!! انسان اینقدر متفکر دیدین تا حالا؟ (باز الکی حرف زدا !)

 

یهو دید مامان و باباش می­خوان خداحافظی ­کنن. خیلی خونسرد و بی­خیال، دستشو زد به کمرش راه افتاد سمت اتاق: «خب من می­رم بازی کنم»

زودتر بزرگ شو دیگه. مگه نمی­دونی بزرگی به سنّه، نه به عقل!

 

 

III-  علی کوچولو ازم پرسید خانوم معلممون درباره تمساح حرف می­زد اما نگفت این تمساح مال کدوم قسمت از سه بخش آمریکاست؟ گفتم حالا چرا سه بخش؟ گفت: آمریکا شمالی، آمریکای جنوبی، آمریکای رضوی !!

کف کردم! نیم وجبی.

 

 

IIII-  نمی­دانم چطور شد به ذهنش رسید و گفت «تو هم بیا برویم.»   نرفتم. یعنی انصافا در آن جمع سه نفره خیلی بی­ربط بودم. در برخورد سوم چنان دوست شدیم که فقط دیزی خوردنمان کم بود!

تا حالا چندین بار موقع صحبت­، یک مورد را گفته و گذشته. حساسیت بیش از حد من، مثل پازل همه چیزها را کنار هم می­چیند و الا بیچاره او چه کند. کف دست که بو نکرده است. شاید چون خیلی دور از ذهن است، رفتاری معمولی دارد.

عزیز دل، حدس آن عبارت زیاد هم بیراه نبود. حواسم بود که تا شب متعجبش بودی و چند بار هم پرسیدی.

راستی، حیف اون موها نیست از ته بزنی؟ نزده برو شاید رییس پادگان نظرش برگشت!

 

 

IIII-  خیلی قشنگه. [ 4things ] سخت نیست این­طوری باشیم. نه فقط یه مورد خاص.  تو هر رفتاری، یه جورش نمود داره.

می­خوام سعی کنم، منم بتونم این کارو بکنم.

 

 

IIII I-  این اخلاقم را باید ترک کنم. تکرار مکررات؛

تفاوت را نه لزوما همین الان، اما بالاخره که یک روز خواهم دید.

بازهم جلوی آینه به خودم گفتم: همه فوت­ها مانده است. می­فهمی؟

 

 

IIII II-  جناب ده نمکی! سال­هاست سیاست را کنار گذاشته­ام، خیلی جلو خودم را گرفتم که دست­نوشته­ام را اینجا نگذارم. اما فقط خطاب به توی معلوم الحال بگویم که

نمک نشناسی نه شهامت است و نه جرأت به خرج دادن. گاهی از همانجا که پاهای انسان از گلیم درازتر می­شود، پاهایش را خورد می­کنند ! فهمیدید؟

یادمان باشد، سینمای دفاع مقدس و خیلی از ارزش­ها و فرهنگ و رسوم از یاد رفته و افتخار ایرانی بودن و وجهه بین­المللی را همین دوره اصلاحات و محبوب­ترین چهره سیاسی کل تاریخ دو هزار و پانصد ساله ایران، آن سید بزرگوار عهده دار شدند.

اصلا از قبَل همین صبر و متانت ایشان بود که خیلی­ها آدم شدند و اکنون می­توانند حرف بزنند و الا در همان پستوی خانه­شان نشسته بودند.

مستدل و با استناد به حرف­ها و سابقه­هایت صحبت کنم، برایت سنگین تمام می­شود.

بیش از این هم ارزش ندارد.

 

IIII III-  آقای محترم، گوشی موبایل وسیله­ای است برای بازی کردن و SMS خواندن و قاه قاه خندیدن، لطفا اگر کار واجب­تری داری با تلفن معمولی زنگ بزن بگو. علافت که نیستم بازی منو خراب می­کنی، تازه داشتم می­رفتم مرحله شیشم! حســـــــــــــــــود !

 

 

 زبان مشترک

 


پی­نوشت: 
بس که حرف هر کسی در دهر نتواند شنید / گیرد اول در اذان گفتن مؤذن گوش را

نامبرده ،ا 17:0 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....