تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


هیچ‌کس منتظر خواب تو نیست
کــه بــه پایان برســـد
لحظه ها می‌آیند
سـالهــــا مـــی‌گــذرد
و تو در قــرن خــودت می‌خوابی

هیـچ پـروازی نیســت
برساند‌ما را به‌قطار دوهزار
و بــه قــــرن دگــران
مگر انگیزه و عشق
مگر اندیشه و علم
مگر آییـنــه و صلــح
و تــقـلا و تــــــلاش

بخت از آن کسی‌ست
کـــه مـنـاجـات کـنــد با کــارش
و در اندیشه یک مسأله خوابش ببرد
و کـتـابــــــش را بـگـذارد در زیــر ســـرش
و بـبـیـنـــــد در خـــــواب، حل یک مسأله را
باز با شادی درگیری یک مسأله بیدار شود

مجتبی کاشانی

این مقطع هم گذشت.
راضی‌ام.
مدتی طولانی‌ست که می‌نویسم. طی این مدت، عمرم هم گذشته و پا به پای گذر زمان آمده‌ام. آنچه برایم مانده، گنجینه باارزشی از حضور گرم دوستان یکدل است. از هر کلامی و جمله‌ای و نگاهی، درس‌ها آموختم.
عزیزانی که با برخی در محیط غیر مجازی چنان دوست شده‌ایم که شک دارم بتوان در حالت معمول چنین افرادی یافت.

لزوم به گفتن نیست که عیان است چگونه صمیمی و بی‌ریا، کلبه را استراحت‌گاهی دنج و آرام برای خود دانستید و این کلبه چگونه واسطه‌ای شد بین دوستان. پایگاهی که از کنار و اطراف همه را گرد هم آورد و باهم آشنا کرد.
در وبلاگ نویسی همه فقط می‌خواهند خوانده شوند. اما من دلم می‌خواست عده‌ای را باب میل خودم دعوت کنم. همین‌ برایم کافی‌ست. همراهانی همیشگی.

خودم را آماده کرده بودم که الان چیزهای زیادی بنویسم، اما تصمیمم عوض شد. این پست هم طبق معمول باید رویّه جدید بودن را دنبال می‌کرد، که این‌گونه از آب درآمد. یک صحبت و گفتگوی عصرانه خودمانی!
تعداد بارهایی که بی‌مخاطبی‌هایم را در کلبه‌دنج نقض کردم، کمتر از انگشتان یک دست است. این بار مخاطبم شمایید.

نه اشتباه نکنید. این پُست خداحافظی نیست. هرچند بوی ناخوشایندی می‌دهد. اما همواره از خداحافظی‌های به‌یک‌باره گریخته‌ام. خبر از رفتنی قریب می‌دهم.
پرحرفی‌ها و شلوغی‌هایم نه اقتضای سن و محیط بلکه ایجاب شرایط اینگونه حکم می‌کرد. باید هماره سرزنده بود.
روحیه ایده‌آل گرایی باعث شده یا دست به کاری نزنم، یا اگر وارد شدم در جستجوی بهترین باشم. شکر که خدا تا بدینجا هرلحظه یاری‌ام کرده است.

باب نوشتن به این سبک و سیاق را خواهم بست و خاطرات و تجربیات پرگهری که در این راه نصیبم شده‌است را برای همیشه نزد خود نگاه خواهم داشت. یقین دیگر چنین نخواهم نوشت. بنای یک کلبه دنج دیگر با این خصوصیات و دوستان، امری‌ست مشکل. هرچند اگر قرار به بنایی دیگر بود که کلبه هنوز چراغش افروخته بود و نیازی به رفتن نبود.

این مهم نیست که شما کلبه دنج را در خاطر نگه دارید یا با مرور زمان آنرا به دست فراموشی سپارید. شکی نیست که چند صباحی بگذرد، نام اینجا هم به جز لحظاتی خاص، دیگر در یاد نمی‌ماند. اما آنچه برایم مهم است این است که در لحظات بسیار کوتاهی از زندگی، ضمیر ناخودآگاهتان از حرف‌ها و صحبت‌های دوستانه کلبه‌‌دنج الهام گیرد. [feel]
گاهی تاثیر یک جمله چنان است که با خلق یک نگرش جدید، مسیر زندگی تغییر یا اصلاح می‌یابد. من خودم همیشه از این‌ها استقبال کرده‌ام و زیاد هم برایم اتفاق افتاده‌است.

بگذریم.


نوشتن را هم امتحان کردم! خوب است!!! گردآوری نُه سبک مختلف در یک محل!
حرف‌ها زیاد است اما احساس می‌کنم تا همینجا کفایت می‌کند.
پیشتر، ننوشتن کمی سخت بود. اما اکنون به آن درجه از آسایش و آرامش رسیده‌ام که نوشتن را کنار گذارم و راه جدیدی پیش گیرم.
چندی در خدمتتان خواهم بود و طبق روال خواهم نوشت، تا اینکه قبل از ورود سال جدید کلبه را ترک کنم.
لیکن کلبه دنج باز خواهد بود تا رهگذران خسته از شهر آمده، بیایند نفسی تازه کنند و بروند.

راستی یادم نرود که بگویم:
همیشه موجز و مختصر گفتن، هنر نیست؛ چنانکه اطاله کلام هم گاهی بی‌اثر است.

می‌دانم «برای یادگیری هیچ‌وقت زود نیست» و «افسوس که عمرم تا کنون بی‌حاصل گذشته»   اما تابلو بزرگی به دیوار آویخته‌ام؛

برای قلب‌های مصمم هیچ‌چیز غیر ممکن نیست



Good is not enough, look for The Best !
 

نامبرده ،ا 23:30 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....