تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


عارض هستم خدمت مدورتان که از همان بدو وبلاگ نویسی (که نمی­دانم تاوان کدام عمل شنیع بنده بوده که خدا چنین پس گردنم زده) با چند و چون کامنت گذاری و  انواع آن آشنا شدم، آشنا شدنی!

چنان که بزرگی1 می­فرمایند: گاه کامنت­ها خیلی باحال تر از خود پست هستند، بی تعارف !  (روی کلمه بی تعارف تأکید ناجوری2 شده است)

علی ای حال آنچه بر ما عیان است اینگونه است که اگر این سیستم کامنت و کامنت نهی وجود نداشت، معلوم نبود وبلاگ نویسان از خدا بی خبر از همه جا بی خبر، سر از کجا در می­آوردند و اصلاً آیا دستشان به قلم کی­بورد می­رفت یا نه؟ و  اگر نه، پس به کجا می­رفت ؟!

 

باری، این قصه بدان جهت آوردم که آیندگان کج اندیش بدانند و آگاه باشند که تا بوده چنین بوده و تا هست چنین اسب! نه گذشتگان اولین کامنت گذاران بوده­اند و نه آیندگان، آخرینشان.

تا روده درازی را به کمال نرسانده­ام و لنگه کفشی و گوجه­فرنگی­ای3 از سوی حضار متشخص به رأس الوجود این جانب اصابت نکرده، الساعه خدمتتان عرض خواهم کرد که لپ کلام (!) از چه قرار است.

بر آن شدم تا مجموعه­ای گرانقدر و نفیس از انواع نظرات (که در بلاد کفر و کیف به آن کامنت گفته شود) را دسته­بندی و ارائه نمایم. باشد که از سرتان هم زیاد است!

لیک تا در سخن باز است این را هم بیفزایم که هیچ قصد و غرضی در کار نیست و همانگونه که بر همگان مبرهن است بنده جز سوء نیت، منظوری ندارم.

 

در این حین یک صدا شعارهای پرشوری به گوش می­رسد : نامبرده، نامبرده، حمایتت می­کنیم. خونی که در رگ ماست، حق مسلم ماست.

پلاکاردهایی در لابلای جمعیت به چشم می­خورد: «ما نوگلان وبلاگ نویس جغله، از کلبه دنج می­خواهیم که عداوت محوری4 را برپا سازد»      «کلبۀ دنج، در قلب منی هرگز !»

در این هنگام نامبرده در پاسخ به هیجانات جمع، با حرکات موزون دست اشاره می­کند که من متعلق به همه شمایم.  با شنیدن این حرف بار دیگر صدای ولوله و جیغ حضار بالا می­رود.

تک و توک ندای : دوسِت داریم کلبه دنج، دوست داریم کلبه دنج    به گوش می­رسد و پس از آن افرادی غش می­کنند و دست به دست به بیرون منتقل می­شوند!

 

رادیو پیام بارها از رانندگان التماس می­کند که در محدوده کلبه مسیرهای جنوب به شمال و شرق به غرب در جمیع جهات در تمام خیابان­ها بسته است. حتی برای انتقال از حال رفتگان به بیمارستان هم با مشکل مواجه شده­اند. مراکز اورژانس تا به حال چنین هجمه­ای از حادثه دیدگان به خود ندیده­اند. همه عوامل از وقوع پیشامد غیر منتظره ای حکایت می­کنند. آسمان می­غرد!  خبرنگار BBC سراسیمه خود را به مهلکه می­رساند.ساختمان­های بلند شهر آوار می­شوند. دایناسورها آدم­ها سراسیمه به این سو و آن سو می­دوند. حتی پتروس فداکار هم انگشتش را از توی سوراخ در آورده و با جماعت همگام شده­است. دهقان فداکار هم لخت و عور در خیابان­های شهر مشعل به دست زمزمه می­کند: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر !

 

کرکس­ها در آسمان پرواز می­کنند. حالت فوق­العاده اعلام شده­است. برنامه­های زنده تلویزیونی بارها قطع می­شود و صحنه­هایی از فجایع ملی نمایش داده­می­شود. خبرنگاری حین صحبت زیر پای یک زئوکلابرادمادوس5 له می­شود!

.

.

پاشو آقا. اینجا نخواب. پاشو می­خوام جارو کنم. چرا کنار جوب نشستی؟

ها ؟ کی؟ وای من از کِی اینجـــــــام؟؟؟  گفتم خسته­ام تکیه بدم به دیوار یه کم خستگی­م در بره. ساعت چنده؟ پناه بر خدا6 دیرم شد !

 

 

در دیگر پست بی­هیچ حاشیه به معرفی انواع کامنت خواهیم پرداخت. دقیقاً مثل شتر !

 

------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1- در اینجا فروتنانه اشاره­ای غیر مستقیم به خودم دارم !

 

2- گفتم ناجور، یادم افتاد بگویم اگر دیکشنری بابیلون دارید حتما عبارت «gypsy moth » را امتحان کنید. بار اول که معنی­اش را دیدم، دگمه start  و سپس  shut down را زدم. صندلی کامپیوتر را به کناری کشیدم و روی زمین دراز کشیدم، دستم را روی شکمم نهادم و آی خندیدم ! آی خندیدما !

 

3- موقع نگارش این متن، گوجه­فرنگی ارزان بوده و هنوز آن جناب محترم آدرس مغازه سر کوچه­شان را نداده بودند. بنده به نوبه خود از مزاح و تیکه­پرانی­های خیلی نمکین رجل سیاسی در روده خود نمی­گنجم. یعنی به وفور روده­بُر می­شوم و می­خواهم لپ چون هلویشان را بکشم، ایــــــــــــــــــــــــــنقدر ! جوبولی بوبولی! بامزّه.

 

4- عداوت محوری نوعی از محورهای مختصات است که هر کس کار بدی کند، توی چشمش فرو می­کنند!

 

5- نوعی دایناسور زشت بدترکیب با هیبتی گنده که در داستان­های یونان باستان آمده­است وقتی خدای شر و خدای هوس باهم درگیر شدند، او آن وسط، داور بود. (البته مسایل مربوط به داوری در برنامه نود آن زمان - هزار و سیصد و سیاه و سفید- بررسی شد. آن وقت­ها نود، خیلی بود! مجری برنامه هم ظالم فردوسی­پور، پدر جد پدر بزرگ عادل فردوسی­پور بود که گویی در آن برنامه از جنجال و فحش و کشمکش­های خفن این گونه برمی‌آمد که با اقوام درجه یک دایناسور وصلت کرده‌اند!!)

 

6- کپی رایت این عبارت در زبان فارسی رسماً به نام «ثریا قاسمی» هنرپیشه سریال­های «مادران همیشه زحمتکش» ثبت شده‌است. بدین وسیله ادای دین درمی­آورم نسبت به حضور ایشان.

 

 

نامبرده ،ا 17:0 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....