تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


 من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب


حکایات یک به یک می‌آیند و می‌روند. برخی به تفصیل، بعضی به اشارت.
و کنون گاهی است برای نگریستن؛ به آنچه و آنکه در پی می‌آید.
گردونه که افزون می‌شود، جمعی با اشتیاق به نظاره می‌نشینند که می‌آید یا نه. از میانه راه بازمی‌‌گردد یا همانجا می‌سوزد و یا تقدیر بر صبر اوست.
دست‌گیری موقوف است!

از آن دور فریاد برمی‌آورد رو به جمع که :
عیب‌جو دلدادگان را سرزنش‌ها می‌کند
وای اگـر با او کند دل آنچه با ما می‌کند

و مدام و یک‌ریز نوای سوتک گلویش۱ در گوش است که قرار شب و روز وانهاده و عنان از کف داده!
و این قصه حکایت غریبی‌ست.
خسته و آشفته و نفس‌زنان می‌رسد تا چشم بدوزد به دیدگان جمع منتظر!

سلام
خوش آمدی.
برویم.

اول راهیم؛
 همسفر !


و او تمام این جاده‌های هموار را آمده تا به اول کوه برسد!

تعهدنامه را می‌دهم امضا کند؛
سکوت !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- عاریه از کلام دکتر شریعتی

پ.ن. :  « التوحیدُ اِسقاط الاضافات »

نامبرده ،ا 13:0 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....