تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم



مرا به حرف می‌کشاند و سکوت می‌کند تا چیزی گویم. سوالهایم را جوری می‌پرسم که با یک کلمه پاسخ گوید. آن زمانی که دیپلم گرفت نه سری فوریه‌ای بود و نه لژاندر. روان‌نویس را از جیبم در‌آوردم و در عرض سه دقیقه تبدیلش ‌کردم به حیوان زشتی که موقع نفس کشیدن صدای ضجه دلخراشی از خود خارج می‌کند و پای چپش را روی زمین سلانه سلانه می‌کشد.  ماتش برد. هیچ نگفت. دوباره کردمش روان‌نویس و گذاشتم توی جیبم. 
احترام زیادی برایش قائلم. هرچند چهار ساعتِ هفته، «پسرم» خطابش می‌کنم مرد چهل و دو ساله را!!

پ.ن. : روی چهره من زوم نکن،  just zoom out while fading 
پ.ن. : آن‌کتابی‌که فقط‌برای عنوانش‌خریدم و لایش‌را تابه‌حال باز نکرده‌ام، این‌بود:«رهایی‌از دانستن»
پ.ن. : چند وقتی‌ست که فقط آرامم. هم فقط، هم خیلی.  هم چیزهای دیگر.
پ.ن. : در آخرین طبقه بندی‌ام انسانها را به دو دسته تقسیم کرده‌ام. آنهایی که اینطوری‌اند و آنهایی که این‌طوری نیستند.   تعداد اعضای دسته دوم از انگشتان همه دستهای من کمتر است.


نامبرده ،ا 23:58 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....