تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

محرّم می‌شود. حتی اگر شمارش روزها را ندانی، عاشورا که می‌آید دلت به تشویش می‌افتد. دنیا با همه پیچیدگی‌ها و دلزدگی‌ها و روزمرگی‌هایش، آنقدر کوچک می‌شود تا فرصت کنی دمی بنشینی. بندهای دلت می‌گسلد و راه خود پیش می‌گیرد. کوچک و بزرگ نمی‌شناسد. زن و مرد نمی‌داند و دیگر مهم نیست کجای این کره خاکی ایستاده‌ای.
دوباره عاشق می‌شوی.

چه کرده‌ای با دل عاشقانت که چنین مجنون شده‌اند ...

عشق یعنی حسین، یعنی کربلا، یعنی آن دشت غروب ِ نی‌نوا،
عشق یعنی آن صفای دل یار.
عشق را زینب نگاشت.
عشق یعنی برادری که برای آوردن آب می‌رود. نه دو قطره برای رفع تشنگی کودکان، که یک دنیا مروّت!

نمی‌دانم چه تأثیر است در عشق
که بیمارش به صحت نیست مایل

می‌خواهم بگویم عباس.
عباس که می‌گویم دیگر توان ادامه کلام ندارم...   بگذار در تنهایی خود بگریم.
اسم عباس را دوست دارم. عباس ذوب دریای بی‌کران عشق است.
و حسین معنای عشق.

عباس یعنی فاطمــه دنبال حیــدر      عبـاس یعنـی زینــبِ محـو بــــــرادر
عباس یعنی آبـرو در مشـک بـردن      در پیش‌دریا بودن و لب تشنه مردن
عباس یعنی‌تا خدا سرمست‌بودن      باب الحوائج بودن و بی‌دســت بودن



به گمانم خدا به دنبال چیزی بود که عشق را توصیف کند، نشان دهد به بندگانش. هستی را بنا نهد و کائنات را معنا بخشد و برای چون منی که لاف عشق و بندگی می‌زنم نشان دهد که عشق یعنی ، یعنی ...   

حسین


و حسین را آفرید.
و تو ای عزیز، مجنون همسفر، راه گم کردۀ دلرفته، ای چشم به در دوختۀ منتظر، و ای خسته دل؛ هر جا دلت آرامش خواست، هر جا بی‌پناهی و بی‌کسی‌ات را لمس کردی، در مکتب درس عشق حسین، سر بر خاک بندگی خدایت نِه.
.
.
یکی از همسفران راه حریم دل (سفر حج‌ام را می‌گویم) ، دوست خوش صدایی بود که به اصرار بچه‌ها برایمان می‌خواند. صدایش سوز عجیبی داشت.
نیمه‌شب می‌رفتیم مسجدالنبی، چند ساعت بعدش نماز صبح بود و هنوز آفتاب نزده بچه‌ها جمع می‌شدند کنار در خروجی مسجد روبروی بقیع.
شفق دیده‌ای؟ نه شب است و نه صبح، غروبی وارونه !
و او همانجا روی سنگ‌های مرمر، آرام می‌خواند از همه کس، تا می‌رسید به حسین ...
چرا صدای گریه نمی‌آید، چرا کسی محزون نیست.
سرم را که برمی‌گرداندم، صورت خیس و اشک‌های روی گونه‌شان را می‌دیدم و چهره‌هایی که با همه ادعا و های و هویشان، فرو رفته بودند در خود. در اعماق دل.
.
.
هر لحظه‌ای که بر حسین و یارانش گذشت، هر آنی که زینب سپری کرد، هر ثانیۀ شب عاشورا در خلوتکدۀ پنهان یاران، و هر صحنۀ شب بعد از عاشورا و گذر زینب و امام سجاد از کنار خیمه‌های سوخته و سرهای بریده، ... یعنی فلسفه کل کائنات.
اگر اغراق آمیز بتوان این فلسفه را آنقدر بسط داد که با یک لحظه برابری کند!
.

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست...

 اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین

نامبرده ،ا 11:0 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....