تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


وقتی تو را خاک می‌کردم نه اشکی ریختم و نه کلامی گفتم.
حواسم را جمع کرده بودم که مبادا همه جایت نرود زیر خاک.

در گیر و دار این تپش
در بند این زمان
در های های خفته چشم مسافران
وز انتظار مبهم غمگین عابران

او می‌کند نگاه
در عمق دیده‌ام
می گویمش برو
- نه بیشتر نه آه -

با کوله‌ای لبالب از حسرت، فغان، گناه
او می رود به راه

من مانده‌ام کنون
با ساز ارغنون
با آن سه تار کهنۀ غمخوار، رنگ خون
حتی
          تنهاتر از جنون

نامبرده -  آذر ۸۵

حرفی برای گفتن اگر بود، دیوارها سکوت نمی کردند


نامبرده ،ا 14:0 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....