تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


داشتم آرشیوم را می­خواندم. انصافا و بی­طرفانه بخواهم قضاوت کنم، کلی لذت بردم. هوس کردم دوباره همه را روی نت بگذارم. برای چند روز.

بند بند مفاصل کلمات را بگسل و بریز روی زمین. آن وقت است که ابتدایی­ترین اجزای تشکیل دهنده هر ساختاری برایت مهیاست.

دیوارها و دکوراسیون داخلی خانه را تا یک حدی می­توانی جابجا کنی. حداکثر کاری که ازت بربیاید جابجایی است. از این ور برداری آن ور بگذاری. یا یک دیوار اضافه و کم کنی؛ اما با آجرهایی که به صورت توده جلویت روی زمین بریزند، می­توانی میلیونها طرح بدهی. بسازی. یکا، واحد، جزء را در اختیار داری بی هیچ قید و بندی.

قید واژگان را بگسل. خود را رها کن. آنوقت است مثل خمیر شکل می­دهی به گفتارت. ایده­ات. خلاق می­شوی. زنبیلت را برمی­داری و هرچه دلت خواست سوا می­کنی.

تا وقتی نترسی نمی­توانی ترس را تشریح کنی. توصیف کنی. نمی­توانی کسی را هل بدهی که برو آن جلو را ببین. باید خودت جلو باشی و دستش را بگیری بکشی بالا بگویی بیا تجربه کن. ببین. وحشت را. لذت را. کودک معصوم را. امید را.    غربت، اشتیاق، تنفر، اشک، ابهام، لذت، وسعت، یک لبخند ساده و شاید زندگی را.

همه اینها را که آموختی، بعد یاد می­گیری چگونه با ابزار خاص خودت، فرم بدهی به سکوتت. سکوت هم خمیری می­شود. باید آنقدر توانمند باشی، باید چنان انگشتانت ورزیده باشند، که تندیس «آه» را در کلبد زمان روح بخشی.

زمان چه زود می­گذرد.

چه پیر می­شوی.

زود.

تو و تو  و تو  و تو هیچ وقت نخواهید فهمید که او  و  او  و آن یکی چرا صدای های و هویشان تمام فضا را گرفته­است.

 

 

الهی چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

 

 

الهی رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم؛ تو از ما بگذر !

 

 

نامبرده ،ا 15:24 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....