- I چي چيو زيبايي سيرت و صورت و از اين حرفا ! جمع كنيد اين بساط بازي با لغات رو.
حالا اين دفه كه رفتي جلوش به تته پته افتادي، زبان شيرين مادريت به طرفهالعيني به فنا رفت، دست و پات به هم گره خورد، با كله رفتي تو ميز و براي يه سلام ساده هزار بار سرخ وسفيد شدي و صدات دو رگه شد و شر و شر عرق ريختي و غش و ضعف رفتي، ضربان رفت رو شونصد، بهت ميگم سيرت سيخي چند!
حالا اين فلاسفه و اهل ادب اومدن فسفر سوزوندن كلمههاي جناس مناس رديف كردن پشت سر هم كه آدم حال كنه بگه عجب تعمق برانگيزناك !
«آه سيرت يا صورت مساله اين است؛ و چه بسا صورت زيبا كه ارزشش درهمي مسي است، دون و پليد!»
شين بيم با.
البته حالا ما كه مالي نشديم. بچه هه از اونور خيابون ما رو ميبينه خوف برش ميداره ميزنه زير گريه؛ مامانش ميگه اگه بازم بچه بدي باشي غذاتو نخوري ميبرم از نزديك ببينيشها !
همه اينا قبول. اصلا ما خودمون زشت روزگار ! خراب رفيق !! (اينو جو گير شدم گفتم. ديدم هركي هركيه !) ولي دليل نميشه منطق قضيه رو ببرم زير علامت سوال كه. به قولي «درسته ما ورزش نميكنيم اما ...»
اصلا ميدوني چيه، اين تو گلوم گير كرده، بگم و خِلاص !
نگهش سوي دگر بود و نگاهش كردم
ديده روشن به صفاي رخ ماهش كردم
ديدمش گرم ِ سخن دوش چو در صحبت غير
غيرتم كشت ولي خوب نگاهش كردم !
نكن اين كارو با ما ! من گلبم ضعيفه ! اينجا بيا دووار ديبي كارت دارم !
- II خدا پدر مخترع زبان فارسي را بيامرزاد. ميتوان به راحتي به جاي چندين كلمه صعب و طاقتفرساي «كنجكاوي بيش از حد، كنجكاوي خيلي زياد گستاخانه» واژه صريح و خوشفرم «فضول» را به كار برد !
مطمئني دكتر خودش اجازه داده؟
بيا فعل گرفتن را بين خودمان تقسيم كنيم. تو مدركت را بگير، من حالت را !
- III به متصدي بانك ميگويم لطفا چكهاي مسافرتيتان تانخورده باشد.
- براي عروسي ميخواهي ؟!
< نه خير جانم، چك مسافرتي را كه به عنوان شاباش نميدهند، معمولا چك سفيد توي هوا منتشر ميكنند كه كاملا و همهجانبه ثابت شود كه داماد كمپلت (بلانسبت) خر شده است تا هيچ شك و شبههاي باقي نماند. اين حركت يك كار تكاملي است به اين صورت كه فرآيند خريت از همان روزهاي دل و قلوهپراكني آغاز ميشود و در آن مرحله از سير تكاملي به اوج خودش ميرسد !
- بيا آقا جان. مثل اينكه سرتان به جايي خورده و يا حتي دور از جان خر شدهايد !
- IV معمولا شبها توي حمام كنسرت اجرا ميشود. بچهها ماشاالله اكثرا داراي ذوق و قريحه خوبي هستند و از آن گذشته اعتماد به نفس خوبي هم از خود به نمايش ميگذارند !
اجراي گروهي موسيقيهاي اصيل ايراني كه هر يك گوشهاي از آن را تقبل ميكنند.
«مرغ سحر ناله سر شد (!) داغ مرا تازه تر بود ! »
« آهاي هاااااااي حبيب من ! »
« امشب در سر شوري دارم / باز امشب من در حمامم !»
« ماي هارتز ويل گو آن ! »
« قصه از كجا شروع شد / از من و دوغ و صبونه ! »
« بگو منو كم داري بگو. بگو خودت كم داري بگو »
و قس علي هذا.
اجراي زنده برنامه به آدم شور و حال خاصي ميبخشد. تصميم ميگيرم حمامتر بروم (بيشتر به حمام روم) بايد استعداد خودم را كشف كنم. من اينجا دارم حروم ميشم. هيشكي هم به فكر من نيست.
الان اومدم. منو ميگي؟ خيلي خب داد نزن اومدم. گفتم خيلي خب. موسيو جان مثل اينكه منو كار دارن. ولي من دارم حروم ميشما ! استعداد هام همينجور فرت و فرت ولو شدن رو فرش.
اومدم بابا ! چيه چرا همه جا رو روي سرت گذاشتي؟ دو ديقه نميتوني ببيني واسه ملت سخنراني كنم؟ حسود !!

پينوشت : مرور زمان بزرگترين دانشگاه است. حقايقي آشكار ميكند، شگرف، صريح و مبسوط


