تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


Daggers to the heart

تصادفی و غیر منتظره می‌شنویم. شروع می‌کند به حرف زدن. همه متاثر می‌شوند. یا بغض می‌کنند و آرام اشک می‌ریزند و یا همانهایی که تا چند لحظه پیش پر جنب و جوش و سر و صدا بودند به یکباره در سکوتی محض فرو می‌روند.

اما چه می‌فهمند که چه می‌گوید؟ چه می‌فهمند؟
همانطوری که همه‌شان کلام عارفانه و احساسات لطیفش را درک می‌کنند و سواد من به فهمش قد نمی‌دهد، آنها هم از کلمه‌های پیش پا افتاده و ساده‌اش می‌گذرند، همانهایی که هر یک خنجری بود که جانم می‌خراشید.

دمل‌ها سرباز کردند و جوشیدند و پرطراوت شدند. جاری. چنان که پوششم، لباس ستر درون، به رنگ سرخ تیره‌گون درآمد.

این انصاف نیست. همین کافی بود. اما گویی این روزها تمام کائنات گرد آمده‌اند تا به هر چه می‌نگرم آیینه صاف تجلی تلخی‌ها باشد. تصاویری شفاف از آنچه نباید. نمایشگاه عذاب.

تداعی آن تنها اتاقک کوچک چسبیده به آشپزخانه؛ آن شلوارهای بلند دلهره‌آور (و حتی تهوع‌آور)؛ آن کوه بلند شب (تنها کوهی که در ظلمت مطلق به قله‌اش رسیدم)؛ آن بغض‌های فروخورده از ترس دل‌ناگرانی مادر؛ اعترافات تکان‌دهنده آدمهایی نسل‌گذشته؛ خندق‌های ژرف منیّت؛ عواطف سنگدلانه شیشه‌های تنهایی؛ قیافه شرم‌آور صورتک‌های چوبی؛ صدای زوزه باد لابلای برگهای درختان تاریک؛ آن گورهای دسته‌جمعی بت‌های روان‌پریشی؛ شعور مدفون زیر سالیان سال خاک، همان خاکی که گل آدم از آن سرشتند؛ ...

تعریف ساده خواب برگه خیس.
بنویس. از روی من بنویس.
وقت تمام است اما تو بنویس
نکند نام بالای برگه را بنگری،
نکند سرت را بلند کنی که ببینی کیستم.
مجالی نیست، هرچند تارهای زمان پوسیده شده و «سال» ها از نفس افتاده‌اند. باوجود این همچنان می‌گذرد.
بعدها فرصت بسیار است.
بعدها فرصت سکوتم در برابر ...
چقدر فاصله دهان پرخون و اعتراض‌های رسا کم است.
.
.
.
شب و وقت غنودن. وقت التیام فریادهای بلعیده. سر بر بالین می‌گذارم اما خواب به چشمانم نمی‌آید. مربع‌هایی سفید و بعضا سیاه جدول کلمات متقاطع، وسوسه‌ام می‌کند. چندتایی می‌نویسم و می‌روم سراغ ستونی عمودی، ... خدایا، اینجا هم؟ آرام بخش قبل از خواب است نه؟



روزنامه‌ها غیرعادی می‌نویسند، تلفن‌ها غیر عادی زنگ می‌زنند، آدمها لباسهایی می‌پوشند که تا به حال به تن نکرده‌اند، عکسها، تصاویر همه و همه.
اما مهمتر از همه اینها، ...


خدایا، بگذار چندین روز دیگر هم گناه کنم و کفر گویم !

هیچ مطلق را با چه الفبایی می‌شود نگاشت؟

نامبرده ،ا 13:40 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....