تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


 Bite the bullet

 

1-  یه دل می­گه برم برم یه دلم می­گه نرم نرم ...

بالاخره تصمیمتو بگیر. یعنی چی اینقد فس فس می­کنی؟!

خدایا عظمتتو شکر. مردم شونصدتا دل دارن، ما تو همین یکیش هم موندیم. یه دل می­گه برم، یه دل می­گه برگردم، یه دل می­گه برو ولی مواظب باش و از پیاده رو برو ! اون یکی دل می­گه می­ری برو فقط اون گیتارو نبر !

 

 

2- بنده از آن سه نفری که سن مرا چهار سال پایین­تر تخمین زدند صمیمانه تشکر کرده و دستشان را به گرمی می­چلانم. خدا سنشان کم کناد !

همچنین از فردی که سنش را هجده سال بیشتر حدس زدم پوزش می خواهم. عرق جبین (شرم؟ چی؟ تو همین مایه ها !) همین جور شر و شر از دماغم سرازیر می­شود !

 

 

3- تا تو ناهارت را می­خوری من برم بمیرم بیام !

 

 

4- انصافا حق این آلمانی­های نئونازی نبود که آرژانتین  به این باحالی را شکست دهد. هرچند بعد از تعویض دروازه­بان به همه گفتم اگر بازی به پنالتی بکشد نتیجه این است.

همین است دیگر، وقتی میزبانی را با پول می­خرند بقیه­اش هم همان می­شود که دیدیم. خداییش وقتی اشکهای پاک و معصومانه ­شان را دیدم دلم برایشان کباب خواست.

 

 

5- زل زد بهم، بر و بر نیگام کرد و داد زد یافتم !  (بی­تربیت نشین. جنبه داشته باشین. در وضعیت کاملا پوشیده­ای این کلمه را گفت !) بعدش گفت بالاخره فهمیدم شبیه کی هستی؟! گفتم شبیه کی؟؟؟؟

و پاسخش  مرا سخت برآشفت و دگرگون کرد.

 

میشاییل بالاک !

محبوبترین بازیکن دوست داشتنی­ام ! و مرا در اجباری به دادن سور تنها گذاشت تا ندانم از فرط خوشحالی شب چگونه در جای خود بخسبم و خوابهای (خوابـّاب ) رنگی ببینم.

یقینا روزی از میشاییل عزیز خواهم پرسید که «داداش فکرشو می­کردی روزی شبیه من بشی !»

 

 

6- یک قانون صریح هست که می­گوید اگر فردی جوک یا خاطره بی­مزه­ای برایتان تعریف کرد حتما بخندید چون در غیر این صورت گمان می­کند نفهمیده­اید و دوباره از اول تعریفش می­کند !

 

 

7- از وقتی به عمد گذاشته­ام بفهمد، کلمه جان پشت بند اسمم را کمی غلیظ تر می­گوید!

نه عزیز جان. همانیم.

 

 

8- من فکر می­کنم اینهایی که اسپری­های کوچکی جلوی دهانشان می­گیرند و پیست پیست می­زنند و بعدش نفس عمیقی می­کشند، آدمهای خیلی باکلاس و باپرستیژی هستند.

با همه این اوصاف ترجیح می­دهم انتهای دیگر ماکارونی توی بشقاب باشد نه دهانم.

درست به صراحت داغی آسفالت در یک روز سوزان تابستان.

با تشکر از تلاش همه دست اندرکاران و مینیاتورها :  زونکن

 

 

9- تازه داشت زبان انگلیسی یاد می­گرفت.  کلی فکر کرد که چه جوری بگه دوشنبه تعطیله. بعد از مقدار متنابهی (!) تحمل فشار با خوشحالی گفت :  Monday is Friday !

 

 

10- چه طور است؟

آلبالوها را بشوری و توی یک قابلمه بزرگ پر از آب بریزی. بعدش چند تکه یخ بزرگ هم بیندازی توش و بعد از نیم ساعت شروع به خوردن کنی. به همراه کمی انسانهای قحطی زده، نمک و فوتبال هلند-پرتغال ! 

چای آلبالوی آخرش از همه خوشمزه­تر است. و با جمله «چه حوصله­ای داری تو!» بیشتر می­چسبد

 

 

11- عجب قلمی دارد این س.و. مجبورم می­کند حتما پا شوم یک سر بروم ستاد فلان ببینم این اعجوبه کیست !

 

 

12- به من گفتی که دل دریا کن ای دوست ...

 

 

13- دو ساعت مانده به حرکت، ویرم می­گیرد و زنگ می­زنم بلیت را لغو کنم تا بمانم. همه شوک می­شوند و من با حرکت دایی عزیز بیشتر از همه !

چنان خوشحال شد که فکرش را هم نمی­کردم.

یک عزیز دوست­داشتنی و بزرگوار.

ما می­دانیم درون آن دل چه می­گذرد ای خسته زمان. بیش از این که نمی­خواهی بنویسم نه؟

  

 

14- [صدای آلبرت انیشتین هنگام تدریس]

 

 

 مسجد کبود

 

پی­نوشت : گفتی از حافظ ما بوی ریا می­آید  / آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

 

  

نامبرده ،ا 19:30 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....