تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


+\+ شونصدتا موضوع توی دوگوله آدم ورجه وورجه می­کنه همین که می­آی بنویسی همه­شون می­رن گم و گور می­شن ! اینم شد زندگی؟

 

 


+\+ آخه گاگول اون چه کلمه­ایه برداشتی برگردوندی به زبون خودت ! هچل هفت ! مجبوری؟ اونوقت می­گین چرا بهتون می­خندن ! «گره دَری » هم شد کلمه؟ من با چه رویی فردا روز (کلمه ایست ادیبانه !) سرمو تو جامعه بلند کنم ؟ عرق خجالت از جبینم همین جور شر و شر می­ریزه.

 

 


+\+ می­فرماید که: «درسته حالا موهای ژولیده بهت میاد ولی ...»  فک کنم روش نشد بگه « ... ولی دیگه نباید که مثل انگل اجتماع اومد تو خیابون !»

بابام جان ما خماریم، عارفیم، خراب رفاقتیم، دود سیگار هر چی آدم لوطی بامرامیم فوت کن فنا شیم !، زلف آشفته و خوی کرده­ایم، سر به سرمون نذار، اصلا دست رو دلمون نذار. ما خودمون داغون روزگاریم ! آره مرامتو.

هی !

 

البته خودش میداند اگر رسمی تیپ بزنم تک تک زلفونم*  با خطی که به عنوان مبنا در مرجع مختصات جهانی معرفی می­شود، موازی خواهد شد.

امضا : محفوظ

نام : مرموز


* - این کلمه از از بابا طاهر ِ بی­ادب به سرقت رفته است.

 

 

 

+\+ دیشب بدون اینکه بدونم، اون پسر تاریک با دوستش رویم شرط بندی­ای کرده بود که اگر می­باخت، در جا بیش از پنجاه هزار تومن پیاده می­شد.

تا وارد شدم همه چشمانشان را بهم دوختند. یکیشان کاملا با لحن جدی چیزی گفت. بعد از جوابم، دوستم که گوشه­ای نشسته بود خندید و گفت : «حال کردین؟ دیدین گفتم.»

بعدا وقتی تنها شدیم و جریان را گفت، کف کردم. انصافا توقع نداشتم.

یه جوری باید از خجالتش در آیم.




+\+ رفتم سر یخچال آب بخورم، همه بطری­ها گرم بود، یکی که نسبت به بقیه بهتر بود رو برداشتم. یه لیوان گنده ریختم و قلپی به طرفه العینی سر کشیدم. آخیشششش.

 

یُعـعـعـعـعـعـعـعـع !

- این چی بووود (داد زدم)

> شیشه گلاب

-   واسه چی اینو دم دست گذاشتین؟؟ چتونه شما ها ؟ چرا تو بطری آب ریختینش؟

> به من چه، مگه سواد نداری؟ می خوندی روشو !

(بدهکارم شدم!)

 

 

هیچی دیگه تا 7 ساعت فقط بوی گلاب از دهنم میومد. با هر کی حرف می­زدم اولش می­گفتم گلاب به روتون !!!

البته پیشنهاد کردم یه کم آرد و زعفران هم ببلعم تا یه حلوایی هم به عمل بیاد و دور هم باشیم !

 

 


+\+ بدون اغراق دکتر ب. خنده­ناک­ترین موجودی­ست که به عمرم دیده­ام. دو ساعت تمام، آن وقت شب که همه خسته دور هم جمع شده بودیم، ما را  در قهقهه چپاند. با آن ضرب المثل­ها و لهجه و تن صدای باحالش.

«آخه من گِیرت دارم.» ("دارم" آخر را  کش می­دهد و شیش هفت بار صدایش را کج و کوله می­کند.)

 

 

 

+\+ جیکتون در نیاد. همه­تون ضایع شدین.  هیچی نگو.

نه نگو. آره تو هم نگو.

لا لا لا لا لا لا لا ...

نمی شنوم. به من چه !

 

استقلال خفن ضایتون کرد. مچاله وار.

البته آخرش اون دو رکعت نمازی که وسط زمین خوندن برا این بود که پرسپولیس شیرجه نرفت دسته دو !

 

آن روز، ...

نه

تاب گفتن ندارم.

(آب دهانم را به سختی قورت می­دهم و چشمانم پر از اشک می­شود)

آن روز

تمام حمام­داران و آنهایی که سر چهارراه­ها شیشه ماشین­ها را تمیز می­کنند، لُنگ­هایشان را ...

(بازهم اشک تاب مرا طاق می­کند. هر طور شده باید بگویم. انگار چنگول به گلویم می­زند. امانم را بریده­است. بگذار بگویم و راحت شوم)

 

آن روز

لُنگی ها

لنگ هایشان را در نهانخانه نهان کردند و

فریاد سر دادند و

.

.

خون گریستند !!!!

 

وا اسفا !!!

 

 


+\+ امروز افسردگش شدیدی بر من مستولی گشته، تو گویی دپرس می باشم مثلا !  آه ای ابرها ! آی فلک ! ای چرخ فلک (و سایر ای ها !)

 

 

 

+\+ ویـــیـــیـژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ ژ

 

 

 

پی­نوشت: من نه آنم که زبونی کشم از چرخ مراد

..................................................................... یا علی

 

نامبرده ،ا 21:15 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....