وقتی ۷۵ دقیقه به صفحه نگاه می کنی تا یک کلمه، حتی شده یک کلمه بنویسی ولی نمیشود چه کار میکنی؟
مگر میشود سکوت را نگاشت؟
حالا گیرم نوشتم.
وقتی خیلی بیش از این بخواهی حرف نزنی چه میکنی؟ ۷۵ دقیقه که چیزی نیست.
مثلا چندین ماه.
یا مثلا بگذار بهتر بگویم به اندازه شماره سالهای عمرت.
نه اشتباه نکن. زیاد هم پیچیدهاش نکن. همین عمر این بار را میگویم. با قبلیها کاری ندارم. همین بیست و اندی سال.
نه
نه
زیاد جالب نیست.
خوشم نیامد.
چرا چرت میگویم.
بیخیال.
سکوت یعنی چه؟ این مسخره بازیها چیست.
اصلا یک چیز جالبتر.
باز میکنم همانی که مهر سکوت خوردهاست.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میسوزی نه؟
باز که اشتباه کردی. هنوز باز نکرده بودم.
تو باختی !
باز شود، نمیمانی که بسوزی یا گرمت شود!
.
.
.
.
.
جهنمی به پا میشود !


