ربیع الاوّل
۱- نمیگذارند یک آب خشک از گلوی آدم پایین رود !! خودش میرود خوشگذرانی، مرا که میبیند یاد پروژهاش میافتد.
ماسمالش کردم. دریغ از یک کلمه ! فقط خوردم و خوابیدم. دلم خواست. خوب کردم !
۲- اتفاقا به محسن بگو شکارچی حالش خوب خوب است. فقط گاهی آدم جلوی بزرگترها خجالت میکشد. میخواهد دستش را روی چشمانشان بگذارد بگوید نه شما نبینید !
عجب خدای خوبی دارم. آخر، اصلا قضیه را نمیپیچاند. صاف چهل و هشت ساعت نگذشته میآید میگوید از این غلطها نکنیها ! من هم میگویم چشمم بی بلا !
ای بلا !
۳- حتی از پشت عنوانش هم دل آدم میلرزد؛ « خرابههای شام»
چه محشری. وقتی گفتی توی خرابههای شام گم شدم، رویم نشد بگویم خوش به حالت.
۴- همانطور که شیشه را بالا میکشد میگوید : « من به آدمهای محتاط* کمک نمیکنم! »
* محتاط : نوعی معتاد. کسی که با احتیاط به اعتیاد روی آورده است و روی جنس، وسواس خاصی دارد!
۵- بله. دارم برات. متاسفانه سوراخ دعا را گم کردهای. فکر میکنی اینها یعنی رند بازی. اشکال ندارد. فقط به خاطر یک کار مضحکت (که احتمالا با خودت ساعتها فکر کردی و به آن نتیجه پیچیده رسیدی) چندین بار قهقهه سر دادم. تو گویی آوای شیطانی در من رخنه کرده است !
ابتدا به جهت فلش اشاره میکنم و سپس،
آیین تقوا ما نیز دانیم
۶- بازهم سخاوت من کار دست شما داد ! بنگرید و دانلود کنید ولی اسراف نکنید ! [بادکنک فروش] ، [دوچرخه] ، [زندان؟]
۷- یک ضربالمثل معروف هست که میگه : « دارم اشتباه میکنم !»
شمام شنیدین؟
۸- هم باید بوی قرمه سبزی یک خانه قدیمی که پنجره آشپزخانهاش به کوچه باز میشود و صدای قصه ظهر جمعه از آن میآید را لمس کرد و هم واکس پارکت چوبی براق.
مهمترین نتیجهاش این میشود که آدمها فرار نکنند و بتوانی بیشتر از ده دقیقه با آنها گرم بگیری.
۹- هنوز هم آن بلیتهای یک، دو و سه را توی کیفم دارم. اما هیچگاه نگاهشان نمیکنم. فقط هر وقت کیفم را باز میکنم میبینم لای پولها هستند.
کیف پولم را اشتباهی آورده بودم. انصافا اعتماد به نفست قابل تحسین است. چه جرأتی !
متاسفم. اما کسی که حداکثر داشتهاش سه کلاس سواد ریاضی (آن هم دست و پا شکسته و نصفه و نیمه) باشد که به آن هم با تمام وجود بنازد، مزه ماست را هم با ضرب و جمع بیان میکند. حتی شده برای افهاش !
۱۰- از آن کارهایی است که آدم حین انجامش مطمئن است خاطرهاش با تصویری لذتبخش توی ذهنش میماند.
شب، مثلا بعد از ساعت دوازده، وسط پل عابرپیادهای که روی بزرگراهیست، بایستم تا هر چند ثانیه یکبار ماشینهای رنگارنگی که با سرعت از باندهای مختلف میآیند و میروند را نظاره کنم.
هوا کمی خنک است.
۱۱- برای ثبت در تاریخ مینویسم. اون و اونیکی مبارکم باشه. ها یه چیز دیگه
. واییییییی. بسیار قوی ! حتما باید جفتشونو قاب کنم! ![]()
۱۲- امسال تخم مرغ غاز رنگ کردن !!!
تخممرغ کلمبو، سرشار از اُمگا تی !
۱۳- به صحرای دل بیحاصل مو / گیاه ناامیدی هم نرویو
...
اگر مجنون دل شوریدهای داشت / دل لیلی از او شوریدهتر بی
برای مهدی عزیز، اگر روزی اینجا را بخواند :
سر کلاس دکتر « ا. » که یادته؟ تو اینورم میشِستی و ناصرل اونور. یادته نوشتی [ ز دست دیده و دل ...] ؟ امروز بیش از قبل یادت بودم، چون؛
پیش صاحبش بودم.
...
بازهم بگویمت؟
پینوشت: یا اَیها الرَسول. اُبَشِّرُک بخُروج ِ شَهر صفر. بَشِّرنی بدخول الجنّة.


