قانون جادهها :
یک باند کار را کمی سخت میکند. دلیلی ندارد کارها همیشه آسان باشند. نه سرعتت از حدی بالاتر میرود و نه پایینتر. نه شانه خاکی برای توقف هست و نه راه خروجی.
حواست باید به همه چیز باشد. آنهایی که از روبرو میآیند، سبقت میگیرند، پشت سرت هستند، دورتر هستند، همه و همه. حتی مواقعی هست که باید بیاحتیاطی ماشینهای بیملاحظه را هم تو پاسخگو باشی و جوری حل و فصل کنی که فاجعه رخ ندهد.
باید بروی. خسته شدم در کار نیست. پلک نزنی. دستانت خسته نشوند. عضلههای پایت یک لحظه هم نگیرند. قانون بیرحمی است. کوچکترین حرکتت باید حسابشده باشد. زاویه پایت روی پدال گاز همانقدر مهم است که حرکت دستت روی فرمان و دهم ثانیه نگاهت به آیینه.
قانون شیشهها؛
به شیشه نگاه کن اما اگر به دور دستها خیره شدی دیگر لکههای شیشه حواست را پرت نمیکند. اصلا نمیبینیشان.
قانون شب؛
اگر ماشین روبرویی نور بالا نزند یا خواب است یا قانون شب را نمیداند.
تازه میتوانی از آیینه نگاه کنی ببینی همه خوابند و تنها کناریت برایت چایی میریزد تا با صدای موسیقی شبانه همراهیت کند.
قانون باران؛
باران خود، قانون است. میبارد تا برفپاککنها رودهای باریکی در کنارههای شیشه بسازند. چرا همه چیز موج میزند؟
قانون مقصد؛ رسیدن است.
دور یا نزدیک
راهش میتوانی خواند
هرچه را آغاز و پایانیست
حتی
هرچه را آغاز و پایان نیست


