تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


- خدا هیچ تنابنده‌ای رو به مرض استسقا دچار نکنه. شیکمم صدای استخر می‌ده !



- چی کار داری می کنی؟؟؟ داشتم خفه می‌شدم !
> اشکال نداره. جونت سلامت !!



- اینو گوش کنین ولی لطفا قر ندین ! من مسولیت هیچیو قبول نـ یـ کنم ! [ نکن از این کارا ... ] 



- نماز باران آنقدر تاثیر ندارد که کار ما. کلا وقتی می‌خواهیم باران ببارد یا ماشین را می‌شوییم یا شیشه‌های خانه‌ را تمیز می‌کنیم !  [-]
امروز دلم بدجور هواشو کرده بود !!!

غلط کرده بود ! چه حرفا. پسرۀ چش سفید. خوبه والاه. می‌بینی تو رو خدا. دوره زمونه ما بچه‌ها حرف دل و قلوه نمی‌کردن. یه اینقده حیا داشتن ننه. الان انگار نه انگار.
اونوقتا بچه‌ها کلی خجالت می‌کشیدن و هزار بار پیغوم پسغوم می‌فرستادن و لکنت زبون می‌گرفتن و یه هفته شب و روزشون به هم ‌می‌خورد تا بتونن یه کلوم سرشونو بندازن پایین و سرخ و سفید بشن و  نوک کفششونو بکشن رو زمین و با تته پته بگن « آقا جون من دیگه بزرگ شدم!»  حالا آقاجونو می‌گی ! انگار دنیارو رو سرش خراب کرده باشن، عصبانی و منفجر می‌شد و صورتش قرمز و عصاشو می‌آورد بالا یه چیزی تو دهنش گفته و نگفته قلبش می‌گرفت و پهن می‌شد سینه حیاط. بعدشم دخترایی که آفتاب مهتاب ندیده بودن و یه عمری صداشونو مرد غریبه نشنیده بود، از تو اتاقای زنبوری پابرهنه می‌دوییدن تو حیاط و صدای آقاجون آقاجونشون همه محله رو می‌گرفت. بالا سرآقاجون یک شیونی می‌کردن بیا و ببین. دل همه ریش می‌شد. پسره هم هی می‌کوبید تو کله‌ش و می‌گفت «غلط کردم. نفهمیدم. آقا جون شما چشاتونو باز کنین قول می‌دم دیگه از این جوونیا نکنم!»
بزرگترا یه عزتی داشتن. ارج و قربی. نفس گرمی داشتن. جوونا یه کم شرم و حیا سرشون می‌شد. الان دختره قرتی بدون اینکه از ماشین سوسولیش پیاده شه، شیشه رو با اون دکمه‌های کوفتی فشار می‌ده بیاد پایین و می‌گه پاپا جون این بابکه !  بابک جونش (!) هم یه سری تکون می‌ده و سیگارشو فوت می‌کنه.        این بابکه و زهرمار ! ای خاااااک بر اون ... الله اکبر.
همه چی عوض شده. خدا روحتو شاد کنه آمیرزا. خوب شدی رفتی و این زمونه رو ندیدی. و الا یه دو بار دیگه هم سکته می‌زدی !

ببخشین سرتونو درد آوردم. حرف حرف میاره.
بفرمایین تو رو خدا. دیگه تعارف نکنین. زری مادر اون استکان حاج رحمت رو بیار براش چایی بریزم.
علی جون تو چرا اونجا نشستی. پاشو برو تو حیاط با بچه‌ها بازی کن. الان وقت بپر بپرتونه. تخم مرغتم بده ببندم گوشه چادرم نشکنه. برو قربونت.      رضاااااااا صد دفه گفتم آب بازی نکنین.
بچه اند دیگه. حرف تو گوششون نمی‌ره که.
راستی شنیدم دختر آمیزتقی هم پا به ماهه. خب به سلامتی. والا ما که نفهمیدیم این کی شوور کرد. یهو شیرینی آوردن و خبر دادن دختر فلانی با پسر حاج محمد که تو بازار برو و بیایی داره وصلت کرده. مام که بخیل نیستیم. ایشالا به حق پنج تن همه جوونا عاقبت به خیر شن سفیدبخت بشن. می‌گن پسره وردست باباش بوده.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، منم یه چند هفته دیگه دارم می‌رم پابوس آقا. دست پسرم درد نکنه. هرچی گفتم محمدجان مادر، من که الان دیگه پا ندارم برم. گفت تو کاریت نباشه با هواپیما می‌فرستمت.   حالا سرپیری اونقد اصرار کرد که دیگه گفتم حتما آقا طلبیده. هیچ یادم نمی‌ره اون دفه آخری که با آمیرزا رفتیم چه قدر خوش گذشت. اون موقع هنوز حسینم دنیا نیومده بود قربونش برم. الان بچه‌ش مدرسه می‌ره. خدا حفظش کنه. این نوه‌مو خیلی دوست دارم. آخه خودشو زیاد برام لوس می‌کنه.

بفرمایین تو رو خدا. از دهن افتاد.
همه تون صفا آوردین. قدم رنجه کردین. منت گذاشتین.



مصبتیه‌ها. یه جمله گفتم دلم هوای بارون کرده ! گیری افتادیم !




پی‌نوشت: نقل است که درویشی گفت «او را کجا جوییم؟» گفت « کجاش جستی که نیافتی؟»

تذکرة الاولیا - در ذکر ابوسعید

نامبرده ،ا 1:30 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....