تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


مقصد : مبدأ


شماره‌ای گمنام زنگ می‌زند و حس می‌کنم باید برش دارم.

- سلام. بفرمایین.
> سلام. آقای علی؟
- بله خودم هستم.
> من از ... تماس می‌گیرم، ......

> .................. ، ....... ؛ ..................
-  
>    ........ ؛ ........


قطع می‌کنم و بلند می‌شوم.
« آقای مهندس»
اجازه نمی‌دهم حرفش را تمام کند. شاید هم چیزی می‌گوید اما بقیه‌اش را نمی‌شنوم. « آقای مهندس بی آقای مهندس»  یا علی.
جلسه را ترک می‌کنم. یک کیلومتر در هوای خشکی که باد مستقیم به صورتم می‌زند، می‌دوم. گلویم می‌سوزد. هیچ نمی‌فهمم. مگر می‌شود خدایا ؟
گیج و مبهوت.
فقط نود دقیقه وقت دارم. محض.

ساعتی بعد، دقیقا روی دقیقه نود کارهایم تمام می‌شود.
بدنم سست شده است. باورش سخت است.

هوای خنک استغنا هنوز می‌وزد و من ساعتهاست که بی‌هدف در خیابان‌ها قدم می‌زنم.

می‌روی لیوانهای همه را پر می‌کنی، وقتی خسته برمی گردی. خسته خسته، چیزی توجهت را جلب می‌کند، زلالی آبی که از ظرفت لبریز شده است. دور و برت را نگاه می کنی، کسی نمی‌بینی.
سرت را بالا می‌گیری،
حرفی نمی‌زنی، حرکتی نمی‌کنی، اشکی‌نمی ریزی، سکوت مطلق
و به یکبار روی زانوانت به زمین می‌نشینی

خدایا این بار هم کـرَمت را با تمام وجودم حس کردم.
شکر

امروز خدا مرا فراموش نکرد.
این جمله بالای هر صفحه روزهایم است.

یا علی

پی‌نوشت :
   گاه سفر آمد برادر گـام بردار /  چشـم از هـوس از خـورد از آرام بــردار
                 گاه سفر آمد برادر ره دراز است /  پروا مکن بشتاب همت چاره ساز است

نامبرده ،ا 23:55 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....