سر نوشت : یا حسین .
سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی
سر آن ندارد امشب ...
سلام بر دشت نینوا
سلام بر غروب
اول سلام بر عینیت مظلومیت، نماد انسانیت و مظهر شرافت؛
سلام بر عزیز فاطمه؛
................................. سلام بر حسین
اما
قبل از سلام،
.
.
.
تمام وجودم فدای تو
تمام هستیام
اللهمَ ارزُقنی شفاعة الحُسَین یومَ الورود و ثبّت لِی قدمَ صدقٍ عندک مع الحسین و اصحابَ الحسین الذینَ بذلوا مهجهم دونَ الحسین علیه السلام
...
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویـه های غـریبانه قـصـه پردازم
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر بیندازم
دستنوشتهام بر روی کاغذ مواج بود ودستانم لرزان.
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی
برای وداع آمدهام
آری، در شبی چنین عزیز و شریف
خدایا مگذار آن دعایی را کنم که بر اجابتش واقفم؛ میبینی که هنوز ایستادهام
لبریز یا سرریز، اینجا دیگر فرقی نمیکند.
خواهم برگشت. شاید خیلی زود. دعا کنید برگردم.
برای دوباره بودن در جمعی چنین صمیمی و یکدل انتظار میکشم.
گاه باران همه دغدغهاش باغچه نیست
کلبهام هنوز گرم است. روشن است. صفا دارد. پر از مرام و معرفت است. اینجا بمانید. بیرون هوا سرد است. برف میآید. سوز دارد. گرگ و شغال دارد. اما، اما من میروم به سمت شهر. زود برمیگردم. شاید حرفهای نگفته برایتان آوردم. شاید هم راهم را در همین جنگل گم کردم و به شهر نرسیدم. هرچه صلاح باشد.
فقط میماند یک کلام ساده، یک خواهش دوستانه ؛ کمی برایم دعا کنید
یا علی
علی یارتان

پینوشت : یا حسین .


