picket fencing phenomenon
بیر - پنج ساعت و نیم امتحان.
و شاید آخرین امتحان کتبی دوران تحصیلات.
حس دلتنگی برای اضطرابهای شب امتحان، برای احساسات بعد امتحان، با بچهها سر و کله زدن که اون سوالو چطور نوشتی، فریادهای یواشکی سر امتحان ! و هزاران چیز دیگه که هر چی بنویسم تمومی نداره. اما کم نیست این همه سالی که یهو شب آخر حس کنی فردا تمومه ![]()
به هر حال خاطره این امتحان، به بهترین نحو ممکن یادم موند. عالی دادم.
فقط برای دلخوشی خودم اینجا ثبت کردم
۲- یه کاری میکنم مرغای آسمون به حالت تخم بذارن. اساسی رفت تو پاچهم. حالا ببین. الهی ببینم گربه همسایهت سینه پهلو کرده. الهی نوک مداد نوکیت بشکنه. ایشالا آب حموم سرد شه.
(اینا رو در حالی که مشتتونو به سینهتون میکوبین بخونین ! )
جیم- زنگ زدم میگم شماره شما چهار بار افتاده رو گوشیم. اولا شما ؟ و دوم کاری داشتین؟
نه گذاشت نه برداشت، گفت میخواستم کمی باهم صحبت کنیم !
-
چه صحبتی ؟
> معمولا چه صحبتی میکنن ؟
- والا ما معمولا عید رو تبریک میگیم و درباره وضعیت ابرهای آسمون و فلّوجه صحبت میکنیم !
بعد از کلی سکوت (فک کنم داشت تمرین تعجب میکرد!) پرسید یعنی دیگه زنگ نزنم؟
گفتم چرا ولی طبقه بالا رو بزنین !
من بعدش هرچی به مغزم فشار آوردم نفهمیدم بالاخره راجع به چی باید صحبت میکردیم؟ شایدم بنده خدا افسردگی داشت، دنبال یکی میگشت باهاش درد دل کنه ! پناه بر خدا (با لحن ثریا قاسمی) دیدی چه طور شد !
d - قاطعیت یه جاهایی بدجور لازمه. البته یه کـَمکی ترسناک میشه اگه این فعل مربوط به من بشه.
خدا شوهر عمه منو بیامرزه (سلامت باشین. خدا رفتگان شمارم براتون نگه داره) یه مرد دوستداشتنی به تمام معنا. گاهی بدجور یاد مهربونیاش، تکه کلامهای با لحن خاص و قیافه آروم با اون نگاه عمیقش میافتم.
امسال خودش نبود، رفتم دیدن پسرش. ناسلامتی باید روی سیدها رو بوسید.
پنج - به نظر شما چه طور میشه 79MB ضمیمه فایل ای-میل کرد ؟
میدونم هیچی به اون کله مبارکتون نمیرسه. سخت نگیرین. بی خیال. بابا گفتم ول کنین دیگه. عجبا. بعدا از خود بیلی (اسم رفیقمه، گیتس ) کمک میگیرم.
VI - اینم یه عکس که توش چهار فصل رو میشه دید. اگه ندیدین اشکال از بینایی شماست. لطفا به مانیتورتون دست نزنید. [seasons]
اینا همهش بهانه بود خواستم پز دوربینمو بیام. نزنین تو ذوقم. خب؟
7- GODISNOWHERE .... This can be read as "God is no wehre" or as "God is now here" ; Everything in life depends on how you look at them. Always think positive.
huit - امروز پرکارترین روز SMS اینجانب بود. ولی یه چیزی شد که آی دلم خنک شد. آی خنک شد.
فک کنم کارد میزدم نفسش بالا نمیاومد. الان از خوشحالی دندونامو به هم فشار دادم و با خودم تصور میکنم قیافهش دقیقا اون لحظه چه شکلی بوده. وااای بسیـار پیروزمندانه ! ما ایـــــــنیم ![]()
تاسع - بیش از حد لازم فکرمو مشغول کرده بود. خوب شد رفتم. شباهت داشتن ولی نه دیگه اونقد. اینقد مثلا. نه، کمتر. بی دینگیلی !
پینوشت : خرابترین ساعتها هم لااقل دوبار در شبانه روز ساعت درست را نشان میدهند اما ساعتی که یک ساعت عقب مانده هرگز.
نمیدانم چرا ساعتم دوازده ساعت جلو افتاده !


