تبليغاتX
کلبه دنج
کلبه دنج
بی مخاطبی‌هايم


۱. حاصل نمایشگاه بیست و دوم، هجده کتاب شد. به عبارتی می‌شود خرید ِ سه و شش دهم کتاب در هر باری که نمایشگاه رفتم. بنده یک مرضی دارم که باید کتاب‌هایی که می‌خوانم را بخرم. خوب هر کسی یک نخطه ضعفی دارد. کتابخانه عضو بشو هم نیستم! مثل این بچه‌های تخس!

 

۲. خوبی مصلا بودن نمایشگاه این است که یک شبستان عمومی دارد که تمام ناشرها را به ترتیب حروف الفبا -تقریباً- ریخته‌اند آن تو. دیگر لازم نیست نقشه راهنما دستت باشد و برای هر ناشر ِ زپرتی بیست کیلومتر مسافرت کنی تا به سالن بعدی برسی. یک راست می‌روی سر اصل مطلب.

 

۳. یک توصیه برای آن‌هایی که وقتشان محدودتر است: ناشران بزرگ و شناخته شده‌تر، غرفه‌های انتهای راهرو ها را که نسبت به بقیه غرفه‌ها بزرگتر است گرفته‌اند. بنابراین اگر در ردیف آخر سالن شروع به راهپیمایی کنید غرفه‌هایی مثل سوره مهر، ثالث، ققنوس، نی، چشمه، نشر مرکز و ... را خواهید دید که شاید ۷۰-۸۰ درصد مایحتاج‌تان را برآورده کند.

 

۴. از غلامرضا رضایی چیزی نخرید. «دختری با طعم آدامس خروس نشان» و «وقتی فاخته می‌خواند» را خریدم. اولی را که خواندم فهمیدم این آقای رضایی احتمالا پس از خواندن کتاب «مبانی داستان کوتاه» مصطفی مستور، به خودش گفته پس من هم داستان بنویسم. بعد رفته یک بسته کاغذ A4 خریده و به اعضای خانواده‌اش گفته لطفا چند ساعت هیچ کس با من کاری نداشته باشد و تمرکزم را به هم نزند، من دارم کتاب می‌نویسم و مادرش هم هی برایش آب پرتقال برده و کلی قربان صدقه‌اش رفته که قربونت برم، من می‌دونستم تو آخرش آدم مهمی می‌شی، پسرم نویسنده بزرگی شده، معروف شده. بعد هم رفته گوشی تلفن را برداشته به همه همسایه‌ها و فامیل زنگ زده و قضیه ارنست همینگوی شدن پسرش را با کلی آب و تاب شرح داده.

یعنی چرت محض ها! غلامرضای عزیز دل بنده توی کتابش شروع کرده کمی حرف زده و تمام شده. به قول یکی از دوستان، برجسته‌ترین و فلسفی‌ترین جمله کتابش این است: «آدمها سعی می‌کنند تقصیرشان را گردن دیگران بیندازند»!
نکرده قبلش یک هفته وبلاگ نویسی‌ای، چیزی بکند. اولین بار که بعد از دیپلم خودکار دستش گرفته، کتاب نوشته. (نمی‌داند نویسنده ها با مداد می‌نویسند)

 

۵. از این کتاب‌های چرت باز هم هست. از آن‌هایی که اگر کتاب را از کتابخانه‌ام بردارید و صفحه اولش را باز کنید می‌بینید نوشته‌ام: «کتابی‌ست به غایت مهمل. هم نویسنده و هم ناشر اعتماد به نفس بالایی دارند.» کتاب «ها کردن» پیمان هوشمند زاده. گویا به چاپ چندم هم رسیده! آدم‌ها کنجکاو می‌شوند ببینند این چه کتابی است که چاپ هشتم است و می‌خرند. بعد تمام می‌شود و تجدید چاپ و لوپ تقویت ِ همین قضیه. مگر فیلم اخراجی‌های آن مردک چماق به دست دیروز نبود؟ کی به کی است، آمار بدهید بگویید شش میلیارد فروخته. اصلا همه بچه‌های مدارس ابتدایی را به زور ببرید سینما، یا به جای تشویقی کارکنان ادارات دولتی بهشان بلیت سینمای اخراجی‌های ۲ بدهید.      هی من می‌خواهم حرف نزنم. لا اله الا الله.

۶. یک حاج آقای تقریباً بزرگ آمده بود قسمت جستجوی کتاب، به دختر مسؤول می‌گفت «لطفا بزنید فیلم مستند!»    «اسم کتابه؟ »     «نه، فیلم مستند»    «آقا اینجا نمایشگاه کتابه، نه فیلم.» «خب پس همه کتاب‌هایی که راجع به فیلم مستند هستند را بگویید»   مرا می‌گویید، به اندازه بیست و هفت ثانیه بهش خندیدم. طرف فکر کرده اینجا گوگل دات کام است. نمی‌دانم کجای آن دختر شبیه گوگل بود، ولی این را می‌دانم که آن آقا کلاً شبیه گاگول بود!

۷. یک نفر دیگر هم آمده بود و می‌گفت: «لطفا کتاب فیزیک هالیدی را جستجو کنید»   «اسم نویسنده‌ش؟»  «بنویسید دکتر هالیدی»

۸. کتاب «دا» (انتشارات سوره مهر، بعد از تخفیف ده هزار تومان) را هم گفتم خواهرم بخرد تا بعداً ازش بگیرم بخوانم! فروشنده گفت به چاپ شصت و پنج رسیده!  نوبت چاپش دارد یواش یواش به تیراژ کتاب می‌رسد.

 

۹. کتاب‌ها را بدون توضیح معرفی می‌کنم. می‌توانید با کمی جستجو، درباره‌شان چیزهایی پیدا کنید یا حتی صبر کنید چند هفته‌ای بگذرد و آب‌ها از آسیاب بیفتد تا همین‌جا ازشان بنویسم.

برای دوستداران ادبیات داستانی، این کتاب ها خوب است:

        - پرچینی از اقاقیا، مرجان ریاحی، نشر مرکز، 1200 تومان [Link1] ،  [Link2] 
        - در راه ویلا، فریبا وفی، نشر چشمه، 1600 تومان [Link-Author-Books]
        - دو جفت چشم پابرهنه، محمد مهدی نجفی، نشر دعوت، 500 تومان
        - لاتاری و دیگر داستان های کوتاه، چخوف و دیگران، نشر مرکز
        - ماجرای عجیب سگی در شب، مارک هادون، ترجمه شیلا ساسانی‌نیا، نشر افق [Link]
        - درخت زیبای من، ژوزه مائورو دِ واسکونسلوس، ترجمه قاسم صنعوی، نشر راه مانا
        - بادبادک‌باز، خالدحسینی، حتما ترجمه پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی، انتشارات مروارید
        - هزار خورشید تابان، خالد حسینی، ترجمه پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی، مروارید

با این حساب که کتاب‌های «من ِاو»، «کافه پیانو»، «ناتور دشت»، «عقاید یک دلقک» و «روی ماه خداوند را ببوس» به اندازه کافی مبرهن و معلوم الخوب هستند.

در حوزه معرفتی کتاب‌های زیر را از دست ندهید:

        - آشنایان ره عشق، اشرف قندهاری، انجمن بانوان نیکوکار، 5000 تومان
        - خدا بود و دیگر هیچ، مصطفی چمران، بنیاد شهید چمران، 1500 تومان
              

اگر اهل مطالعه آثار روانشناسی (البته به غیر از چه کسی قورباغه مرا جابجا کرده است) هستید:

        - از حال خوب به حال بد، دیوید برنز، ترجمه قراچه داغی، نشر آسیم، 5500 تومان
        - وضعیت آخر، تامس آ. هریس، ترجمه اسماعیل فصیح، انتشارات زریاب
        - ماندن در وضعیت آخر، تامس آ. هریس، ترجمه اسماعیل فصیح، انتشارات زریاب

در زمینه شعر و نظم به خاطر گستردگی‌اش نمی‌توانم توصیه خاصی بکنم. اما برای خالی نبودن بگویم:

        - نوشداروی طرح ژنریک، سید حسن حسینی، سوره مهر، 500 تومان
        - قصه سنگ و خشت، محمد کاظم کاظمی، کتاب نیستان، 1300 تومان

کتاب شعر میلاد عرفان پور و چهار پنج مجموعه شعر طنز هم در نمایشگاه نبود. مثل «کم کم کلمه می‌شوم» جلیل صفر بیگی، مجموعه شعر طنز در حلقه رندان، املت دسته دار  ِ ناصر فیض و ...

و اگر بخواهم در زمینه خلاقیت و تفکر منطقی و واداشتن ذهن به تأمل هدفمند در زندگی هم چیزی بگویم:

        - تاریخچه زمان، ا. هاوکینگ، شرکت سهامی انتشار، 3200 تومان [Link1]، [Link2]
        - چگونه مانند لئوناردو داوینچی فکر کنیم، مایکل گلب، نشر البرز، 4100 تومان [Link]

 

۱۰. همبرگر زغالی، ماکت ماهواره امید، بستنی کیم، هایدا، ذرت مکزیکی، غرفه رادیوهای قدیمی، آب معدنی، سن ایچ، از من بپرس، کتابخانه رایگان باز، بادکنک مفتی هم در محوطه آزاد موجود هستند و با صدای نکرۀ تبلیغات بلندگوهای نمایشگاه همراهی می‌شوند: با کتاب خیلی سبز کنکورت را قورت بده؛ کتاب فلان برای آن‌هایی که درس خواندن را دوست دارند. (نمی‌دونم آخه کی درس خوندن رو دوست داره!)

 

۱۱. جناب آقای مسعود کیمیایی هم با بادی در غبغب در غرفه نشر ثالث نشسته بودند و انگار با هزار مشقت لطف می‌کردند و منت می‌گذاشتند و کتاب "حسد" را امضا می‌کردند و تحویل می‌دادند. این کتاب با عبارت «رونمایی از کتاب حسد» هر سال دارد در نمایشگاه رونمایی می‌شود (!) تا به زور ِ حضور کیمایی فروش رود!

 

۱۲. انتشارات توس کل مجموعه آثار چخوف را در ده جلد باهم می‌فروشد! داستان‌های کوتاه، رمان، نمایشنامه و نامه‌ها. یعنی اگر 47000 تومان پول ناقابل نداشته باشید، هیچ!       چهار جلد اول (داستان‌های کوتاه) را جدا نمی‌دهد. و این آخر تجارت است، چون لااقل هفت نفر جلوی چشم خودم برای خرید داستان‌های کوتاه چخوف آمدند و در نهایت قید خریدش را زدند. به همین سادگی.
 

 

دو جفت چشم پابرهنه - پرچینی از اقاقیا - خانواده پاسکوآل دوآرته - قصه های از نظر سیاسی بی ضرر - در راه ویلا - عارفانه - آشنایان ره عشق - دختری با طعم آدامس خروس نشان - ترنم داوودی سکوت - بیگانه - نان آن سال ها - میراث - احتمالا گم شده ام - مجموعه اشعار سیاوش کسرایی - زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود - سانتاماریا - وقتی فاخته می خواند - مرد بی وطن

(برای دیدن عکس بزرگ تر، روی آن کلیک کنید)

مرتبط:

  نوزدهمین نمایشگاه کتاب - ۱۳۸۵ - طنز
  بیستمین نمایشگاه کتاب - ۱۳۸۶ - طنز 
  سایت رسمی نمایشگاه بین المللی کتاب
  ارسال پستی کتاب، به تمام نقاط کشور
  گزارش تصویری - نمایشگاه بین المللی کتاب
  اگر دانشجوی دانشگاه تهران هستید (کارت الکترونیک کتاب - بیست هزار تومان)
  فرانکفورت - بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا (مجموع طول دیواره غرفه ها= 17 کیلومتر)
  جستجو - عنوان کتاب، ناشر، نویسنده
 
چهار ستاره مانده به صبح



پی‌نوشت:    «آنقدر بنویس تا انگشتانت بشکند.»       چخوف

₪₪₪ نامبرده ،ا 14:30  ا.   لینک  | 


سلام جانم

خوب معلوم است نمایشگاه کتاب خوب است و هرکس نرود سرش کلاه رفته به این بزرگی. حالا سالی یک بار نمایشگاه به پا می‌شود، آدم را نمی‌کشد که. اگر هم کشت اصلاً با من. در کل هم لازم نیست آدم اهل کتاب و مطالعه و از این جور چیز میزهای دهان پرکنی باشد، بلکه همین قدر بس که وقتی موبایلتان زنگ می‌خورد گوشی را بردارید و بگویید که: «من الان نمایشگاهم، بعداً باهات تماس می‌گیرم. آقا لطفا این هیژده تا کتاب رو حساب کنید. من یه ربع دیگه زنگت می‌زنم.» یا وقتی با دوستانتان دوره نشسته‌اید و حرف می‌زنید، مدام از نشست و برخاست‌هایتان با فهیمه رحیمی و میم مؤدب‌پور صحبت کنید و حرف را بکشید به قورباغه‌هایی که قورت داده‌اید. حتی می‌توانید از وضعیت نابسامان سیاست‌های نئوفئودالی در ژرفنای ماتم گرفته غرفه‌های نوستالژیک، دوستانه گله کنید و پکی به پیپ‌تان بزنید.

از ما گفتن بود، بعداً دبه نکنید که کلبه جان چرا زودتر نگفتی، ما از تو توقع داشتیم، تو که دو تا پیراهن روی هم پوشیده‌ای.

و اما قصه اینطور آغاز شد که بنده از هفته پیش برای رفتن به نمایشگاه و تهیه مالزم (آنچه لازم است، بر وزن ما ترک، شاپرک!) شروع کردم به جستجوی کتاب‌های معرفی شده در اینترنت و بریده‌های قدیمی روزنامه‌ها و توصیه شده توسط این و آن و گرد هم آوردن یادداشت‌هایی که در طول سال در مورد کتاب نوشته بودم و غیره تا از همه این‌ها ملغمۀ نهایی را تهیه کنم و یک راست بروم سر وقت غرفه مربوطه و بگویم آقا جان این‌ها را به من بدهید بروم، خلاص.

چهار ستاره مانده به صبح، خورۀ واقعی کتاب، یکی از منابع بود. روی خیاط باشی ِ نویسنده هم حساب کرده بودیم که در مورد نمایشگاه فعلا چیزی نگفته‌اند. اینجا و اینجا هم مراجع خوبی بودند. خلاصه خوانده‌هایم را از لیست حذف کردم و سبک و سنگین کردم و این مجموعه را تهیه کردم. اسم ناشران و قیمتشان را هم با جستجو یافتم.

این لیست، کتاب‌های معرفی شده برای خرید نیست، ولی لابه‌لایش چیزهای به درد بخوری هم پیدا می‌شود. گرچه چندتایی را بعد از اینکه از نزدیک دیدم و چند سطری ازشان خواندم، به ضعیف بودنشان پی بردم.

از آنجایی که محل کارم نزدیک مصلاست، ترجیح می‌دهم نمایشگاه را یک‌هو قورت ندهم، مزه مزه می‌کنم. چهار پنج باری سر می‌زنم، برای دیدن و گشت زدن بین کتاب‌ها. هرچند هیچ وقت بوی کتاب‌های میدان انقلاب را نمی‌دهد. جایی که تفریحم بود برای بزرگ شدن.

پست بعدی را - خیلی زود - اختصاص خواهم داد به حال و هوای نمایشگاه و مهمتر از آن کتاب‌هایی که توصیه می‌کنم بخوانید/نخوانید.

 

کتابی، خلوتی، شعری، سکوتی / مرا مستی و سکر زندگانیست

₪₪₪ نامبرده ،ا 22:43  ا.   لینک  | 



 عشق مَرکب مقصد است،
                                    نه مقصد مرکب.

 

₪₪₪ نامبرده ،ا 12:33  ا.   لینک  | 


{در سایه روشن. شاید پس از معاشقه. پشت به پشت هم نشسته‌اند و سرهایشان را به هم تکیه داده‌اند. زن انگور می‌خورد. مرد سیگار خاموشی بر لب دارد و فندکی در دست.}

زن    بگو آ.

مرد   آ.

زن    مهربون‌تر، آ.

مرد   آ.

زن    آهسته‌تر، آ.

مرد   آ.

زن    من یه آی لطیف تر می‌خوام، آ.

مرد   آ.

زن    با صدای بلند اما لطیف، آ.

مرد   آ.

زن    بگو آ، یه جوری که انگار می­خوای بهم بگی دوستم داری.

مرد   آ.

زن    بگو آ ، یه جوری که انگار می­خوای بهم بگی خوشگلم.

مرد   آ.

زن    بگو آ، یه جوری که انگار ...


ادامه مطلب
₪₪₪ نامبرده ،ا 1:5  ا.   لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge

.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....