۱. آهنگ های چند تا فولدر را میکشم و میاندازم داخل windows media player. ملغمهای از چیزهای گوش کردنی. علیرضا عصار و ساسی مانکن و خواجه امیری و داریوش و افتخاری و شهرام شبپره و همایون شجریان! بعد هم دکمه shuffle را میزنم و شروع میکنم به تمیز کردن اتاقم که پرده ندارد و پنجره هم باز است و باد خوبی میآید. گاهی با خواننده همصدا میشوم. اما راستش را بگویم، هر سه چهار آهنگی که پخش شد، میروم هی تند تند next میزنم که دوباره برسد به [آهنگ] مورد علاقهام.
۲. تخفیف ِ خیره کننده: [discount - up to 0%] !
۳. کنسرت علیرضا عصار زیاد جالب نبود. یعنی تقریباً ۵۷٪ رضایت داشتم. بیشتر طلبۀ خواجه امیری بودم که گیرم نیامد.
۴. قابلیتهای پنهان گوگل را میشناسید؟
> تایپ کنید weather tehran یا هر شهر دیگری. اطلاعات آب و هوایی همان لحظه را میآورد.
> محاسبات ریاضی: sqrt(100)*5/2
(sine (160 degrees
seven minus two
> ساعت یک شهر: time london
...
۵. حامد عزیز ما هم مزدوج شد به سلامتی. بدجوری ازدواج کردها! من کلاً توی عمرم دو تا مرد شدیداً خوشتیپ از نزدیک دیدهام. یکیاش حامد بود، دومی را هم در آینه دیدهام!
خلاصه اینکه انشاءالله خوشبخت شوند، به از شما نباشد.
۶. بچهها چهارشنبه سوری مواظب باشید.
۷. بماند.

پ.ن.: آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبـۀ صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتــش دوزخ نـهـــراسـیــم کــه آن شــب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع) بر شیعیان مبارکباشد.![]()
۱- «ما از اشتباه میترسیم، چرا که بار سنگینی را بر دوش ما میگذارد. اشتباه بار سنگینی است که برداشتن آن توان زیادی میخواهد و ما ترجیح میدهیم که اصلاً اشتباه نکنیم. اما این بدین معنی نیست که ما اشتباه نمیکنیم. علیرغم ترجیح ما و علیرغم ترس ما، باز هم اشتباه میکنیم و مرتکب خطا میشویم و این لازمۀ زندگی است. با ترس از خطا، مشکل حل نمیشود، بلکه با پذیرفتن خطا و اشتباه میتوان قدرت تخریب آن را کاهش داد.» نقل از کتاب
۲- میدانستید نحوه صحیح نوشتن کلمه پاتوغ را؟
این کلمه آنقدر غلط نوشته شده که حتی در اسامی ثبت شده در اماکن رسمی (به عنوان مثال نام اتاقی در خانه هنرمندان) هم با املای نادرست به کار میرود.
کلمۀ پاتوق اصلا وجود ندارد و حتی ذیل توضیحات آن در لغتنامه دهخدا ذکر هم نشده که صورت صحیحش چیست و به کدام کلمه رجوع کنید. (روی کلمات bold کلیک کنید)
۳- مسلماً اگر کت و شلواری مثل بیل گیتس بپوشم و از همان خیابانی که او عبور میکند رد شوم و حتی شکل راه رفتن او را هم تمرین کنم و عین خودش قدم بردارم و موقع صحبت کردن، دستم را دقیقا مثل او هر سه دقیقه یک بار روی صورتم بکشم و اداهایش را دربیاورم، بیل گیتس نخواهم شد. چیز دیگری است که از او بیل گیتس ساخته و همه او را به گیتس بودنش قبول دارند، نه «جنبیّات ِ تقلید پذیرش.»
در مثال مناقشه نیست. قصد بزرگنمایی هم ندارم، فقط خواستم مثالی بزنم که همه بشناسند.
حرفم این است: «خیلی وقت است میخواهم بگویم دوست ندارم کسی هر کاری میکنم ادایم را در بیاورد. این اخلاق ِ خیلی بد من است. اما میبینم با اینکه چند ماه پیش هم خصوصی بهش تذکر دادم هنوز خواسته یا ناخواسته تقلید میشوم.»
۴- آخ که اگر این خانه تکانیها تمامی داشت! اصلاً سر و ته ندارد قضیه! معلوم نیست تا کجا آدم پیش برود دیگر تمام است. یعنی چه کار کنی میتوانی بگویی که آخی تموم شد! هر کاری بکنی باز هم چیزی هست برای انجام دادن و ریختن و جمع کردن تمیز کردن و مرتب کردن و شستن و جابجا کردن و نصب کردن و از این کارها!
مزهاش به همینهاست. خدا را شکر که خانهای داریم برای بوی عید دادن. برای تازه کردن. دل و دماغ داریم برای استقبال سال نو رفتن.
پریروز فقط توانستم سه گانۀ پدر خوانده را ببینم و کیف کنم از بازی و نقش بسیار تاثیر گذار مارلون براندو.
با این حال به نظرم اگر همین جوری مریض و بیحال بیفتم روی تختم و سرفه کنم و کمتحرک و بیرمق فس فس کنم، مسلماً دنیای بیرون چیزی کم خواهد داشت. من هم که اصلا طاقت انتظار دنیا برای خودم را ندارم!




