تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب


امـشــب خـبــر کـنـیـــد تـمــام قـبیـلـــه را
بـــر شـانـــه مـی‌بــرنـــد امـــام قـبیـلــه را

ای کاش می‌گرفت به جای تو دست مرگ
جــــان تـمـــــام قـــوم، تـمـــام قـبیـلـــه را



گاه ِدریغ آمده است ...




نامبرده ،ا 23:30 ا. لینک  | 

بلانسبت !

یک ساندویچی سر کوچۀ محل کارمان بود، هر از گاهی عصرها می‌رفتیم یک ته‌بندی می‌نمودیم که قار و قور شکم مانع فعالیت و گرداندن چرخ‌دنده‌های مملکت نشود. جایتان خالی، این‌جور مواقع ساندویچ بندری شدیداً می‌چسبد. (کلاً اقسام مختلف بندری بسیار جذاب هستند. درست صحبت کنید، من در مورد ساندویچ صحبت کردم، نه رقص و دختر بندری!)

القصه، دیروز داشتیم با دوستان از سر همان کوچه کذایی عبور می‌کردیم که ملاحظه در چشممان فرو رفت که مغازه تبدیل شده‌است به روسری فروشی!
تا اینجای امر نه تنها مشکلی نیست بلکه دنده‌مان نرم.

تا اینکه مهدی گفت: «فهمیدید که چی شده؟ اماکن این ساندویچی رو بست. طرف، گوشت خر می‌فروخت!»

الاغم، آدم که نیستم این طوری نگاهم می کنی !


پی‌نوشت: اگر گلاب در دسترس دارید، روی مبارکتان را به آن آغشته کنید.


نامبرده ،ا 23:45 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....