تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم



p
یک ضرب المثل مکزیکی هست که می‌گوید: «وقتی شانس را تقسیم می‌کردند، ما در صف دستشویی بودیم!»  (البته گلاب به سر و رو و پر و پاچه‌تان!)
نکته جالب توجه اینکه یک کارشناس اهل زامبولیا در وقت‌های اضافه بازی ایران-کره‌جنوبی و قبل از اینکه بازی به پنالتی بکشد با هیجان زایدالوصفی همین نکته را متذکر شد و افزود: «یعنی واقعا ایرانیا فکر می‌کنند اگه بازی به پنالتی بکشه می‌برن؟؟! نه جون من شوخی نکن، اینطوری فک می‌کنند؟  آخه تا حالا کِی تو مسائل شانسی، اینا جلو بودن که این بار دومش باشه»  (اضافه می‌کنم همه این جملات را به زبان خودش می‌گفت و چلنگر به طور همزمان و حتی جلوتر از صحبت‌های او ترجمه‌اش می‌کرد!)
خلاصه اینکه نه تنها چیزی از ارزش‌های ما کم نشد بلکه به مقدار متنابهی۱ هم اضافه شد و من از همین جا به همه هموطنان غییر و دلور (!) میهن هسته ای‌مان تبریک عرض می‌کنم.
لازم به ذکر است اگر سیدجلال حسینی، در نقش یک مدافع بسیار موفق و مؤثر در تیم ما نبود، یک شلغم نپخته (که با انگشت اصلا به رحمان رضایی اشاره نمی‌کنم چون مامانم گفته کار بدیه) چگونه به تنهایی توپ‌های مهاجمان حریف را جمع و جور می‌کرد؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- متنابه = معتنابه + متناهی


p بسی دیرهنگام شده بود و من از رایانه خسته، که یک پیامک۲ به سمت او گسیل داشتم و پرسیدم که چونی آنجا و آیا برای نیمروز، کش لقمه۳ می‌خوری یا دراز لقمه۴؟ و او در پاسخ بی‌درنگ پیامکی فرستاد و گفت: از قضا مرا اندرون از غذا تهیست و بر آن بودم که به سمت رستورانی اندر آیم! پس کنون چه نیکو که باهم چون زوجی نورسته و هر دو ذوالسبیل سگ داغی۵ قورت دهیم.
و مسرت بر من فوران است که به نیکو زبان شیوا و دلنشین پارسی سعی بر سخن راندن دارم! مباد که اجنبی کافر، کلماتی زشت و بی‌قواره و دور از شأن در زبان شیرین ما وارد کند که هرچه ضربه می‌خوریم از همین جاست و مرگ بر آمریکای بدجنس!   آینه آینه !

ـــــــــــــــــــــــــــ
۲- پیام کوتاه؛ اس-ام
۳- پیتزا
۴- ساندویچ کوکتل
۵- هات داگ



p این کلیپ هم بدک نیست: [منو رها کن از این فکر تنهایی- شب شیشه ای]


p وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
    رمیـدی و  نرمیـدم،  بریـدی و  نبریـدم                         (مختاباد - آلبوم: شکوه)     [لینک دانلود]

 
p  گاهی هوس می‌کنم بنویسم، هوس می‌کنم قلم را روی زمین نگذارم و ممتد بنویسم. مهم نیست چه باشد، همین پیوستگی امتداد را دوست دارم.
اما بندهای مستحکم پرهیز مرا وامی‌دارند از بیان. زآنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

داشتم با خودم فکر می‌کردم آیا بیست سال بعد به حرفها و دست‌نوشته ها و مقتضیات زمان حالم خواهم خندید یا نه. دیدم نه. چرا که قیاس اکنون به گذشته ام چنین نیست.
 ما را به رندی افسانه کردند
 پیران جاهل، شیخان گمراه


دور و برمان پر شده از ناله های آدم های معمولی!
و نصیحت درمانی! که پسرم به خدا توکل کن!

به سرم زد کمی از آرشیو کلبه ام را مرور کنم، چشمم افتاد به خرت و پرت هایم

- سیلی سرد زمان
- خاکستر
- بی تکلف، سفید، معتاد
- وقتی روزهای تاریک دلنشین می‌شوند
...

ما که ابایی نداریم بگوییم بیدی هستیم که به هر بادی می‌لرزیم. حتی مطیع پندهای مدعیانِ ویران از هر نسیم ِنیامده‌ای هم هستیم.



شهرزاد قصه های بی پایان



پی‌نوشت:
  گـر همچـو مـن افتـادۀ ایـن دام شـوی  / ای بس که خراب باده و جام شوی
                ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم / بـا مـا منشیـن اگــر نه بدنام شوی


نامبرده ،ا 21:0 ا. لینک 

قبولی در کنکور. صد در صد تخمینی !


a/
نقل است روزی یکی از مشاوران پرزیدنت بوش به او گفت: جناب آقای جرج ِپسر! یک پیشنهاد دارم. چطور است دستور دهید یک میلیون مسلمان و یک دندانپزشک یهودی را اعدام کنند!

بوش بلافاصله می­پرسد: حالا چرا یک دندانپزشک یهودی؟

مشاور در حالی که برمی­خاست به بغل دستی خود گفت: دیدی گفتم هیچکس به کشتن یک میلیون مسلمان اعتراضی ندارد!

حالا حکایت ماست. یک پُست بلند بالا که می­نویسم، هشتاد و خورده­ای کامنت دریافت می­کنم که همه مشتاقانه قضیه خرچنگ­ها را دنبال کرده­اند!

 


b/ اکثراً  
2*2=5

فرض کنید 30 میلیون انسان شریف باید از بین ده نفر، یکی را انتخاب کنند و آن یکی، 22 میلیون رأی می­آورد.
حالا فرض کنید بعدتر (که تازه تعداد رأی­دهنده­ها هم بیشتر شده­است) 35 میلیون رأی باید بین دو گزینه تقسیم شود (نوعی از آش کشک خاله). فکر می­کنید این 35 چگونه تقسیم می­شود؟ 30 به 5؟ 27 به 8؟ 45 به 11؟!!! نه خیر در هر صورت اشتباه فکر می­کنید! (اصلا غلط می­کنید که فکر کنید! کی به شما گفته فکر کنید؟  آخه تا حالا کیو دیدید قبل از انجام کاری به عواقبش فکر کنه؟ کی تا حالا قبل از یه سخنرانی جهانی، یا سوختمند کردن هوش یا مسایل بانک و تغییر یک عدد که وابستگی به هزاران پیچیدگی معادلات در اعداد و ارقام اقتصادی داره فکر کرده که شما دومیش باشین؟ گیرم حالا یه مشت آدم اقتصاددان نما (!) مثل آقای پرفسور عبده یه چرت و پرت هایی هم گفتند، به دخل شما چه مربوطی داره؟! مهم اینه که صبحانه ما پنیر و چایی شیرین است که با این کار سیصد و بیست و پنج تومان پس­انداز می­شود!)  بله داشتم عرض می­کردم، چهره برتر با 17 میلیون رأی مورد مهرورزی بی حد و حصر قرار می­گیرد!

«در دنیا برای همه جایگاهی وجود دارد. به جای آنکه جای دیگری را بگیرید، سعی کنید جایگاه واقعی خود را پیدا کنید.» چارلی چاپلین

این را چاپلین خطاب به آن ... هایی گفته است که فکر می­کنند با خراب کردن محبوب ترین چهره تاریخ ایران عزیز، می­توانند نقایص و اهمال کاری­های خود را لاپوشانی کنند و بالا روند. غافل از اینکه منزلت آن سید بزرگ با عوعوی هیچ نویسنده کتاب و تریبون و فیلمساز و تحریفات مجله و روزنامه­ای پایین نمی­آید.
[movie link] ؛  [photo 3] ، [photo 2] ، [photo 1]


فعلا چیزه، نه آفتابه نه؛

عزیز جان قربون دستت اون ماله رو بده بیاد!

 

 

c/ این گوگل هم عجب چیز ملسی است. آدم دلش می­خواهد - با حفظ همه شئونات- بگیرد صورت مدیرانش را ماچ و موچ کند.

حالا من نمی­گویم طرف برای دانلود دختر همسایه هم سر از وبلاگ من درآورده! یا چه ترکیبات محیرالعقولی از کلمات را در جستجویش ردیف کرده، ولی در عجبم کجای حرفهای من «تنبیه بدنی زنان» را در برمی­گیرد! که من خودم هم شدیدا پایه هستم یاد بگیرم!! حالا چرا ناراحت می­شوید، یاد گرفتن که اشکالی ندارد. به قول مرحوم رازی که حتی دم مرگ هم از حرفهای حکیمانه­اش دست بردار نبود: ندانی و به درک واصل شوی بهتر است یا بدانی و پس از آن به دار فانی آویخته شوی؟

کف کردم! وبلاگ نوشتن یک‌طرف، این لیست جستجوها هم همان‌طرف. یَک حالی می­دهد که نپرس؛ حتی بیشتر از آیس پک خوردن در داخل توی لندی کروزی که ممّد تام کروز اینا راننده‌اش باشد!

 

d/ پست هایی که به شیوه قلدر مآبانه می­نویسم را خیلی دوست دارم. عقده است دیگر! هی جمع می­شود، جمع می­شود یکهو از اینجا می­زند بیرون!  یا از هر جای دیگری!

 

هر دم از آیینه می پرسم ملول / چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟/ لیک در آیینه می بینم که وای / سایه ای هم زآنچه بودم نیستم

 


پی­نوشت:
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات / مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی   حافظ
پی‌تر نوشت: الساعه بین هزاران بیت و شعر و کلام، ناخواسته تقارنی پیش آمد که مبهوت مانده‌ام. چنین قرینه ای را تا به حال سراغ نداشتم. محالی ممکن!

 

نامبرده ،ا 23:0 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....