مجتبی کاشانی
این مقطع هم گذشت.
راضیام.
مدتی طولانیست که مینویسم. طی این مدت، عمرم هم گذشته و پا به پای گذر زمان آمدهام. آنچه برایم مانده، گنجینه باارزشی از حضور گرم دوستان یکدل است. از هر کلامی و جملهای و نگاهی، درسها آموختم.
عزیزانی که با برخی در محیط غیر مجازی چنان دوست شدهایم که شک دارم بتوان در حالت معمول چنین افرادی یافت.
لزوم به گفتن نیست که عیان است چگونه صمیمی و بیریا، کلبه را استراحتگاهی دنج و آرام برای خود دانستید و این کلبه چگونه واسطهای شد بین دوستان. پایگاهی که از کنار و اطراف همه را گرد هم آورد و باهم آشنا کرد.
در وبلاگ نویسی همه فقط میخواهند خوانده شوند. اما من دلم میخواست عدهای را باب میل خودم دعوت کنم. همین برایم کافیست. همراهانی همیشگی.
خودم را آماده کرده بودم که الان چیزهای زیادی بنویسم، اما تصمیمم عوض شد. این پست هم طبق معمول باید رویّه جدید بودن را دنبال میکرد، که اینگونه از آب درآمد. یک صحبت و گفتگوی عصرانه خودمانی!
تعداد بارهایی که بیمخاطبیهایم را در کلبهدنج نقض کردم، کمتر از انگشتان یک دست است. این بار مخاطبم شمایید.
نه اشتباه نکنید. این پُست خداحافظی نیست. هرچند بوی ناخوشایندی میدهد. اما همواره از خداحافظیهای بهیکباره گریختهام. خبر از رفتنی قریب میدهم.
پرحرفیها و شلوغیهایم نه اقتضای سن و محیط بلکه ایجاب شرایط اینگونه حکم میکرد. باید هماره سرزنده بود.
روحیه ایدهآل گرایی باعث شده یا دست به کاری نزنم، یا اگر وارد شدم در جستجوی بهترین باشم. شکر که خدا تا بدینجا هرلحظه یاریام کرده است.
باب نوشتن به این سبک و سیاق را خواهم بست و خاطرات و تجربیات پرگهری که در این راه نصیبم شدهاست را برای همیشه نزد خود نگاه خواهم داشت. یقین دیگر چنین نخواهم نوشت. بنای یک کلبه دنج دیگر با این خصوصیات و دوستان، امریست مشکل. هرچند اگر قرار به بنایی دیگر بود که کلبه هنوز چراغش افروخته بود و نیازی به رفتن نبود.
این مهم نیست که شما کلبه دنج را در خاطر نگه دارید یا با مرور زمان آنرا به دست فراموشی سپارید. شکی نیست که چند صباحی بگذرد، نام اینجا هم به جز لحظاتی خاص، دیگر در یاد نمیماند. اما آنچه برایم مهم است این است که در لحظات بسیار کوتاهی از زندگی، ضمیر ناخودآگاهتان از حرفها و صحبتهای دوستانه کلبهدنج الهام گیرد. [feel]
گاهی تاثیر یک جمله چنان است که با خلق یک نگرش جدید، مسیر زندگی تغییر یا اصلاح مییابد. من خودم همیشه از اینها استقبال کردهام و زیاد هم برایم اتفاق افتادهاست.
بگذریم.
نوشتن را هم امتحان کردم! خوب است!!! گردآوری نُه سبک مختلف در یک محل!
حرفها زیاد است اما احساس میکنم تا همینجا کفایت میکند.
پیشتر، ننوشتن کمی سخت بود. اما اکنون به آن درجه از آسایش و آرامش رسیدهام که نوشتن را کنار گذارم و راه جدیدی پیش گیرم.
چندی در خدمتتان خواهم بود و طبق روال خواهم نوشت، تا اینکه قبل از ورود سال جدید کلبه را ترک کنم.
لیکن کلبه دنج باز خواهد بود تا رهگذران خسته از شهر آمده، بیایند نفسی تازه کنند و بروند.
راستی یادم نرود که بگویم:
همیشه موجز و مختصر گفتن، هنر نیست؛ چنانکه اطاله کلام هم گاهی بیاثر است.
میدانم «برای یادگیری هیچوقت زود نیست» و «افسوس که عمرم تا کنون بیحاصل گذشته» اما تابلو بزرگی به دیوار آویختهام؛
برای قلبهای مصمم هیچچیز غیر ممکن نیست
Good is not enough, look for The Best !
انواع و اقسام کامنتها در دهکوره جهانی:
1- اطلاع رسایانه
>سلام دوست عزیز. بیایید در سایت ما ثبت نام کنید. به عنوان سود هر ماه شش میلیون تومان به حساب شما واریز می شود. بهتر از ما گیرتان نمی آید. از ما گفتن. بعدا دبه نکنید.
> با امضای طوماری علیه جمعیت غیر ضد فمنیست اعتراض خود را نشان دهیم. 18 آبان روز جهانی مقابله با هویج!
2- غریبههای بامحبتانه
> چه وبلاگ نازی داری. من همین الان همه آرشیوت رو خوندم. خیلی قشنگه. به من هم سر بزن.
> میخوام از نظراتت استفاده کنم. بنابراین گورت رو گم میکنی میای تو وبلاگم! شیر فهم شد؟!
(نوعی شوخی شیطون بلایانه!)
3- حال به هم زنانه
> مطالب مندرج در وبلاگ شما بسیار مفید هستند. به من هم سر بزنید. (وایسا الان اومدم. یک سری بهت بزنم با کل هیکلت شیش متر پرت شی اونور)
> بیا ! (این کامنت گذار ایجاز را به کمال رسانیده. با یک کلمه آدم را تحت تفسیر واقع میکند. بیا !!! کجا بیام؟؟؟ زشته روز روشن! مردم چی میگن؟!)
4- به روز رسانی (آپانه!)
> #$%×!$#^&^ راستی یه خبر خوب، من آپم ! (تولید انواع و اقسام کاراکترهایی که از جایی کپی پیست کردهاند برای نشان دادن یک قلب تیر خورده گنده! راستی به جهنم که آپی! خبرای خوبتو ییییهو اینجوری نده، قلبم ضعیفه سکته میکنم! )
> سلام. ممنونم بهم سر میزنی. من با ترانه « زورق بیوفایی عشق» بهروزم (در این گونه کامنتها عمرا کاری به مطلب شما داشتهباشند. فقط همیشه ممنون هستندکه بهشان سر میزنیم!)
5- پیوند گرایانه
> من شما رو لینک کردم گلم
! (این لفظ آخر آدم را در بد مخمصهای قرار میدهد که حتما ما هم او را لینک کنیم. هر چه نباشد ما برای او به اندازه «گلم» ارزش داریم، یک لینک گذاشتن که چیزی از ما نمیکاهد)
> با تبادل لینک موافقی؟ (در صورت عدم موافقت هیچ اتفاقی نمیافتد. چون تا به وبلاگش مراجعه نکردهاید وی اصلا یادش نیست که شما چندمین هزار نفری بودید که این کامنت را برایتان گذارده است)
6- خطرناکانه
> حالتو میگیرم
(اینگونه موارد معمولا بیاسم و نشان یا با اسمهای بسیار وحشتناک میباشند که آدم از ترس شلوارش را مرطوب میکند!)
> وقتی هک شدی همه میفهمن چه آدمی بودی (در این موارد برای نشان دادن اعتماد به نفستان به دوستان، میتوانید از دور برای طرف کرکری بخوانید و خط و نشان بکشید ولی تا آمد نزدیک از او عذر خواهی کنید! و بگویید منظورتان فرد دیگری بودهاست)
7- یعنی کی میتونه باشه؟! + آنه
> اون روز هیچ وقت یادم نمیره. (این افراد با نام های متعدد کامنت می گذارند. «خودت بهتر می شناسی» «من همونم که یه روز» «از یاد رفته»! )
> چکت رو بذارم اجرا؟ (برای حفظ آبرو سعی کنید، به صورت مسالمت آمیز با این عزیز (!) کنار بیایید زیرا گمان میکنم در پشت میلههای زندان اینترنت برای وبلاگنویسی پیدا نکنید!)
8- گپ دوستانه
> چطوری بزغاله !![]()
> تو بمیری من عاشق اون دماغ بادمجونیتم! ![]()
9- روانشناسانه
> سعی کن تو زندگیت هیچ وقت با کسی که یک بار نگاهت نکرده، دوست نشی. اونا همیشه منتظر یه فرصت هستن تا با خنجر بزنن تو قلبت ! (نویسنده این جور کامنتها با استفاده کلماتی چون همیشه و هیچوقت، تبحر خود را در شناخت مسایل درونبافتی جامعه نشان میدهند. به هرحال اینجور افراد از جنون زبالههای مغزشان همیشه رنج بردهاند. نوع خاصی از سندروم اسکیزوفرنی روحپریشی! احتمالا این افراد در زندگیخود یک بار از فردیعبارت «بچه پررو» شنیدهاند که بهشان خیلی برخورده! اصلا تو کی هستی که بخوای واسه من راه رو از چاه نشون بدی! بچه دماغو !)
> آدما رو اونجوری که هستن نشناس بلکه اونطوری که نیستن ولی میخواستن یه روزی باشن اما نتونستن و هنوز هم دلشون میخواد که نباشن و در هر فرصتی یه طوری میشن که اگه نباشن بهتر از اینه که باشن، اونطوری بشناس! (چشم. برو بشین تو ماشین الان میام!)
10- گفتگویانه
> چطوری؟ یاد دو ماه پیش به خیر رفته بودیم سینما. یادته چیپس خوردیم؟!!!!
> من به آرش زنگ زدم. خونه نبود. اگه دیدیش بهش بگو: خیلی نامردی. جزوه منو بیار فردا امتحان دارم.![]()
11- پسر خالانه (!)
> سلام عزیزم. خیلیشیرینی. مثلعسل. من همیشه نوشتههای قشنگتو میخونم
(کامنتگذاران روشنفکر، فارغ از جنسیت، با نگاهی باز با مسایل برخورد میکنند! گاهی نگاهشان خیلی خیلی باز است!)
> قربون شکل ماهت چرا گریه کردی؟ مگه من مُردم ؟ (نویسنده وبلاگ با مشاهده چنین کامنتی، بیشتر داغ دلش تازه میشود، و نا خود آگاه میخواهد از توی مانیتور خودش را بیندازد در داخل (!) بغل کامنت نویس و های های گریه کند! صحنه رمانتیکی خلق میشود که آدم یاد رومئو و ژولیت میفتد!)
12- عشق معلومانه!
> عزیزم.
همه اینهایی که برایم نوشتی در برابر دستهای گرمت ... (بقیهاش مناسب سن شما نیست. اینجای سی-دی خش افتاده و معلوم نشده عاقبت چه میشود! اما اصولا استفاده از شکلک های سبز کاربرد زیادی دارد
)
> آه آری چنین است. غزلم! خانومی تو ترانه همه شعر های منی! (قبل از خواندن این نوع کامنتها از خالی بودن نزدیکترین سرویسهای بهداشتی اطمینان حاصل کنید!
)
13- عشق مجهولانه
> الان پنج ساعت و سیزده دقیقهس که ننوشتی، دلم برات تنگه. پس کی میشه بیای؟ (این افراد هم با اسامی محیر العقول می نویسند که به نوعی حس کنجکاوی را برانگیزند! عشق های یییهویی از همین نقاط شکل میگیرد)
> یعنی همه چی تموم؟ (کلا شروعش معلوم نبوده است چه برسد به اینکه چی چیو تموم؟ حالت خوبه؟!!
تو کی هستی اصلاً! )
14- ایهامانه
> اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی (کلمه میل ایهام عجیبی دارد. به تازگی دانشمندان یافته اند نظامی ناکس خودش این کاره بوده و هر روز میل میزده به این و اون!
آی-دی نظامی برای چت : nezami_love2006_verykhafanpoem@ yahoo.com )
> شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بنده طلعت آن باش که آنی دارد ! (حافظ ناقلا هم معمولا اینویزیبل بالا میومده و وقتی دیده دلبرش on هست، این اشعار بر زبانش جاری شده و براش کامنت گذاشته : اگر میل دل هر کسی به سوییست/ بُود میل دل من سوی فرخ! وی به صراحت دلش را به سمت فرخ میل کردهاست. منکرات آن زمان برای سر حافظ بیست چوق پاداش تعیین کردند
!)
15- اطلاعات با ادبانه
> مزن بر سر ناتوان دست زور / سرش میشکند احمق بیشعور (در این نوع کامنتها یک بیت که نشان دهد بله ما هم شعر و شاعری بلتیم و روحیه لطیفی داریم، گذارده میشود. جماعت بانوان عاشق این جور کامنتها میباشند و جونشان در میرود واسه شعر! بالاخص وقتی یک پسر زمخت سیبیل در رفته با صدای خش دار برایش دکلمه میکند، صحنه عمیق فلسفی ایجاد میشود. حاج آقا چایی ریختم براتون!!!
)
> بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ....... (در این گونه موارد به لطف آن لاین بودن و دسترسی به همه اشعار و ترانهها به سرعت میتوان دم دستترین اشعار را از جایی کپی پیست کرد و همه چیز را به حساب قدرت حافظه فردی نوشت، البته با بادی در غبغب!
)
16- جفنگانه
البته این مورد در شماره قبلی هم میتوانست طبقه بندی شود اما لزوم استفاده از کلماتی بی سر و ته که زیر هم نوشته میشود و نام شعر بر آن میگذارند در اینجا چشمگیر است. در نهایت، پیشرفتهترین این جور کامنتگذاران از خزعبلات افراد تازه به دوران رسیده هم استفاده میکنند. حتی استفاده از کلمات بیسر وته ناهارلو، شاملو، صبحانهلو، هم در این دسته طبقه بندی میشود.![]()
17- نقطه گذارانه
> ...
> ........
> ....! خداحافظ
برای نشان دادن عمق فهم یا نوعی اعلام حضور و یا حتی قدرت نویسنده در بستن دهان کامنت گذاران!
تعداد نقاط بیشتر به معنی این است که « تو همه چیو گفتی. واقعا من هم همین احساس رو دارم. و این یعنی تفاهم!»
18- همدردی گرایانه
> میفهمم چی میگی.
مردا همه شون بیشورن! (بله؟ نه این چی گفت؟؟؟)
>عزیزم خیلی تجربه دردناکی داشتی. باورم نمی شه. (جداً ؟ باشه بهش میگم!)
19- ریشمندانه
> خدا همیشه با توئه. این تویی که با اون نیستی ! (انواع و اقسام احادیث و روایات و حکایات هم به کمک کامنتگذار میآید)
> توکل کن. اگه حتی توکل کردنش سخته!
20- پیر دانا گرایانه
> پسرم یهروز همه اینها تموم میشه. به عاقبتش فکرکن که داری تو یه جاده بیانتها قدم میزنی. به سمت خورشید! (این نوع کامنتگذار زیادی فیلم دیدهاست
)
> صبر هدیه خداست به تو. دوست داشتی یه پا نداشتی اما به جاش پولدار بودی؟ پس صبر کن! (نه من چی بگم به این؟ نه خداییش؟ دوست داشتی دکور قیافه تو سه سوت عوض کنم اما به جاش لال بودی؟!! )
21- شکلک مأبانه
> ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به همت سردمداران عرصه اینترنت وجود شکلک نقش مهمی در کامنت نویسی ایفا میکند افراد تن پرور با نهادن شکلک علاوه بر نمایش تبحر خود در استفاده از مسنجر، اینجا هم دست بردار نیستند.
گاهی سو استفاده و اسراف در نهادن کیلویی این شکلکها مثالزدنی است به گونهای که آدم دلش میخواهد مثال محکمی توی گوش طرف بزند که شبیه همان شکلکها شود!
22- کلبه دنجانه
بهترین نوع کامنت گذاریست. آرزوی هر وبلاگنویس این است که به این درجه کامنتنهی نائل آید. یک حالت ترکیبی از همه آنچه گفته شده است!
> بزغاله عزیزم هیچوقت به عاقبت زندگی عشق گرممان غبطه نخور. چیپسها حتی اگر در مسیر تعالی تو باشند اما باید به من سر بزنی. «گربه های دم حجله» آخرین اثر منه. خوشحالم که خیلی خوب مینویسی. لینک منو تو پیوندهای قلبت بفشار!![]()
----------
ایده نوشتن این پست، کامنتی است که فیالبداهه در وبلاگ یکی از دوستان نوشتم. با کمی تغییر و تصحیح اینجا هم گذاردم.
عارض هستم خدمت مدورتان که از همان بدو وبلاگ نویسی (که نمیدانم تاوان کدام عمل شنیع بنده بوده که خدا چنین پس گردنم زده) با چند و چون کامنت گذاری و انواع آن آشنا شدم، آشنا شدنی!
چنان که بزرگی1 میفرمایند: گاه کامنتها خیلی باحال تر از خود پست هستند، بی تعارف ! (روی کلمه بی تعارف تأکید ناجوری2 شده است
)
علی ای حال آنچه بر ما عیان است اینگونه است که اگر این سیستم کامنت و کامنت نهی وجود نداشت، معلوم نبود وبلاگ نویسان از خدا بی خبر از همه جا بی خبر، سر از کجا در میآوردند و اصلاً آیا دستشان به قلم کیبورد میرفت یا نه؟ و اگر نه، پس به کجا میرفت ؟!![]()
باری، این قصه بدان جهت آوردم که آیندگان کج اندیش بدانند و آگاه باشند که تا بوده چنین بوده و تا هست چنین اسب! نه گذشتگان اولین کامنت گذاران بودهاند و نه آیندگان، آخرینشان.
تا روده درازی را به کمال نرساندهام و لنگه کفشی و گوجهفرنگیای3 از سوی حضار متشخص به رأس الوجود این جانب اصابت نکرده، الساعه خدمتتان عرض خواهم کرد که لپ کلام (!) از چه قرار است.
بر آن شدم تا مجموعهای گرانقدر و نفیس از انواع نظرات (که در بلاد کفر و کیف به آن کامنت گفته شود) را دستهبندی و ارائه نمایم. باشد که از سرتان هم زیاد است!
لیک تا در سخن باز است این را هم بیفزایم که هیچ قصد و غرضی در کار نیست و همانگونه که بر همگان مبرهن است بنده جز سوء نیت، منظوری ندارم.
در این حین یک صدا شعارهای پرشوری به گوش میرسد : نامبرده، نامبرده، حمایتت میکنیم.
خونی که در رگ ماست، حق مسلم ماست.
پلاکاردهایی در لابلای جمعیت به چشم میخورد: «ما نوگلان وبلاگ نویس جغله، از کلبه دنج میخواهیم که عداوت محوری4 را برپا سازد» «کلبۀ دنج، در قلب منی هرگز !»
در این هنگام نامبرده در پاسخ به هیجانات جمع، با حرکات موزون دست اشاره میکند که من متعلق به همه شمایم. با شنیدن این حرف بار دیگر صدای ولوله و جیغ حضار بالا میرود.
تک و توک ندای : دوسِت داریم کلبه دنج، دوست داریم کلبه دنج به گوش میرسد و پس از آن افرادی غش میکنند و دست به دست به بیرون منتقل میشوند!
رادیو پیام بارها از رانندگان التماس میکند که در محدوده کلبه مسیرهای جنوب به شمال و شرق به غرب در جمیع جهات در تمام خیابانها بسته است. حتی برای انتقال از حال رفتگان به بیمارستان هم با مشکل مواجه شدهاند. مراکز اورژانس تا به حال چنین هجمهای از حادثه دیدگان به خود ندیدهاند. همه عوامل از وقوع پیشامد غیر منتظره ای حکایت میکنند. آسمان میغرد! خبرنگار BBC سراسیمه خود را به مهلکه میرساند.ساختمانهای بلند شهر آوار میشوند. دایناسورها آدمها سراسیمه به این سو و آن سو میدوند. حتی پتروس فداکار هم انگشتش را از توی سوراخ در آورده و با جماعت همگام شدهاست. دهقان فداکار هم لخت و عور در خیابانهای شهر مشعل به دست زمزمه میکند: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر !
کرکسها در آسمان پرواز میکنند. حالت فوقالعاده اعلام شدهاست. برنامههای زنده تلویزیونی بارها قطع میشود و صحنههایی از فجایع ملی نمایش دادهمیشود. خبرنگاری حین صحبت زیر پای یک زئوکلابرادمادوس5 له میشود!
.
.
پاشو آقا. اینجا نخواب. پاشو میخوام جارو کنم. چرا کنار جوب نشستی؟
ها ؟ کی؟ وای من از کِی اینجـــــــام؟؟؟ گفتم خستهام تکیه بدم به دیوار یه کم خستگیم در بره. ساعت چنده؟ پناه بر خدا6 دیرم شد !![]()
در دیگر پست بیهیچ حاشیه به معرفی انواع کامنت خواهیم پرداخت. دقیقاً مثل شتر !
------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- در اینجا فروتنانه اشارهای غیر مستقیم به خودم دارم ! ![]()
2- گفتم ناجور، یادم افتاد بگویم اگر دیکشنری بابیلون دارید حتما عبارت «gypsy moth » را امتحان کنید. بار اول که معنیاش را دیدم، دگمه start و سپس shut down را زدم. صندلی کامپیوتر را به کناری کشیدم و روی زمین دراز کشیدم، دستم را روی شکمم نهادم و آی خندیدم ! آی خندیدما !
3- موقع نگارش این متن، گوجهفرنگی ارزان بوده و هنوز آن جناب محترم آدرس مغازه سر کوچهشان را نداده بودند. بنده به نوبه خود از مزاح و تیکهپرانیهای خیلی نمکین رجل سیاسی در روده خود نمیگنجم. یعنی به وفور رودهبُر میشوم و میخواهم لپ چون هلویشان را بکشم، ایــــــــــــــــــــــــــنقدر ! جوبولی بوبولی! بامزّه.
4- عداوت محوری نوعی از محورهای مختصات است که هر کس کار بدی کند، توی چشمش فرو میکنند!
5- نوعی دایناسور زشت بدترکیب با هیبتی گنده که در داستانهای یونان باستان آمدهاست وقتی خدای شر و خدای هوس باهم درگیر شدند، او آن وسط، داور بود. (البته مسایل مربوط به داوری در برنامه نود آن زمان - هزار و سیصد و سیاه و سفید- بررسی شد. آن وقتها نود، خیلی بود! مجری برنامه هم ظالم فردوسیپور، پدر جد پدر بزرگ عادل فردوسیپور بود که گویی در آن برنامه از جنجال و فحش و کشمکشهای خفن این گونه برمیآمد که با اقوام درجه یک دایناسور وصلت کردهاند!!)
6- کپی رایت این عبارت در زبان فارسی رسماً به نام «ثریا قاسمی» هنرپیشه سریالهای «مادران همیشه زحمتکش» ثبت شدهاست. بدین وسیله ادای دین درمیآورم نسبت به حضور ایشان.
« من غیر لا یحتسب »
گفتم با ما منشیـــن اگـر نـه بدنــام شـــوی
گفتی از نام چه گویی که مرا ننگ ز نامست
گفتم هر کس رسالتی دارد و ما را حملهدار آتش کردهاند.
گفتی آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند
گفتم جان بـرون از تـن منـم خامــش بیا سـوزان بــرو
گفتی دل از غم سوخت لیک از دیده کسب آبرو کردم
گفتم تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
گفتی چون از نگاه گویی، که دیده پرخون است
گفتم آنچه میبینی یک بوته است، گوشهای از در گشودم که گلستان بینی.
گفتی درها بستهای. با درهای بسته که دست گرم نمیفشارند.
گفتم و گفتی.
گفتم
و
گفتی
تا جایی که
خاموش ماندم
اما تو همچنان گفتی.
.
.
ملالی نیست. مگر نه اینکه امتحانِ صبر سنگین است.
راضیام؛ حتی از این تقسیم عادلانه هم !
.
.
.
روزشمار تاریخ نشانم میدهد که دقیق پنج ماه گذشته است.
از روزی که به هر چه میخواستم رسیدم.
داشتم به حساب متعلقات میرسیدم که بدهم دست صاحبانشان. نماند فردا دینی بر گردنم شود، که به اندازه کافی بارم سنگین است. این هم بینشان بود؛
پیامی آوردهام؛
سلام.
آرام باش.
پ.ن. : « باور نکنی خیال خود را بفرست »
to log a log !
پنجمین متنیست که مینویسم و معلوم نیستبه آخر برسد یا نه. خوشم نیاید دوباره پاک میکنم.
نمیدانم
عمارتی با نورهای چشمنواز که از شیشههای رنگی کوچک آن تابیده شدهاند، در کنار دریاچه یخ زده، خودنمایی میکند و این روزهای سرد سال، کمتر کسی از آنجا گذر میکند الا قلیلی که یا برای تجدید خاطرات آمدهاند، یا آنها هم شب را برای خلوت خود انتخاب کردهاند. خودهایشان !
پس از سیزده ساعت کار روزانه کمی خستهام.
میزنیم بیرون، سه نفر؛ و سه ساعت تمام قدم میزنیم، آهسته و با حوصله و با بازدمی که در هوا یخ میزند و دستهای کرختی که ترَکهایشان باید مدام «ها» شوند.
عوض شده است این چند ماهی که ندیدمش. خیلی. دوستداشتنیتر از گذشته و آرام. چند سال اخیرش دربهدر دنبال حقیقت بوده و اینک انگیزههایی جرقهزده شده! و چنین انگیزههایی که فرد آگاه را تحت تاثیر قرار دهند، باید مستحکم باشند و الا حسنعلی بقال ما را یک وعده و دورنمای نزدیک(!) هم میتواند مؤثر کند!
کلام، راه خود یافته است و گوشهای من و س. وظیفه خود را ادا میکنند. هیجانی در وصف خاطرات و نحوه گفتارش موج میزند. میگوید تا برسد سر اصل مطلب! آنچه عیان است نیاز شدید او به شنیدن است. مقدمات متعارف میگذرد و سکوت میکند تا کمی گپ جدی بزنیم. بیقید!
اینجا جاییست که خبری از رندی و حواس جمع نیست. بیهراس، افکار شکل میگیرند.
هر جمله کافیست تا جنبهای از نگرش جدید، خلق شود.
اکثرا در سکوت میگذرد تا یکی هوس کند و چیزی بیفزاید.
به قولی دگمه قرمز record فشرده شده و میدانیم هرچه گوییم ثبت خواهد شد.
میگذرد.
...
.
.
چهار ساعت سهمیه شبم را میخوابم تا خیالم از امروزی که گذشت آسوده بوده باشد.
او هنوز هم باید بشنود؛ تا فرصت هست!
طولانی شد. تا دوباره حذفش نکردهام، بروم. هرچند این بار هم خوشم نیامد.
نوشتم.
باز هم برای ثبت وقایع.
کولۀ حجیم، سنگین به نظر میرسد اما گولزننده است و سبک. ثقل، حساستر از آن است که در نگاه اول به چشم آید.
همین !

پ.ن. : « گفت آتش بیسبب نفروختم »
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
حکایات یک به یک میآیند و میروند. برخی به تفصیل، بعضی به اشارت.
و کنون گاهی است برای نگریستن؛ به آنچه و آنکه در پی میآید.
گردونه که افزون میشود، جمعی با اشتیاق به نظاره مینشینند که میآید یا نه. از میانه راه بازمیگردد یا همانجا میسوزد و یا تقدیر بر صبر اوست.
دستگیری موقوف است!
از آن دور فریاد برمیآورد رو به جمع که :
عیبجو دلدادگان را سرزنشها میکند
وای اگـر با او کند دل آنچه با ما میکند
و مدام و یکریز نوای سوتک گلویش۱ در گوش است که قرار شب و روز وانهاده و عنان از کف داده!
و این قصه حکایت غریبیست.
خسته و آشفته و نفسزنان میرسد تا چشم بدوزد به دیدگان جمع منتظر!
سلام
خوش آمدی.
برویم.
اول راهیم؛
همسفر !
و او تمام این جادههای هموار را آمده تا به اول کوه برسد!
تعهدنامه را میدهم امضا کند؛
سکوت !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- عاریه از کلام دکتر شریعتی
پ.ن. : « التوحیدُ اِسقاط الاضافات »
حسام الدین حرف دل میزند؛ بی واسطه.
به دل مینشیند.
و ندایی از درون من برمیانگیزد تا عقل زنگار گرفتهام را بیدار کنم.
دیگر هیچ نگویم که همه را کامل و بینقص گفته است؛
- شب تاسوعا - نامه ای به محضر محترم جناب وفا
- ظهر عاشورا - تکلیف عاشورا
- شام غریبان
پ.ن. : چشم و دل نادیده بر آن حسن پنهان عاشقند
مرا به حرف میکشاند و سکوت میکند تا چیزی گویم. سوالهایم را جوری میپرسم که با یک کلمه پاسخ گوید. آن زمانی که دیپلم گرفت نه سری فوریهای بود و نه لژاندر. رواننویس را از جیبم درآوردم و در عرض سه دقیقه تبدیلش کردم به حیوان زشتی که موقع نفس کشیدن صدای ضجه دلخراشی از خود خارج میکند و پای چپش را روی زمین سلانه سلانه میکشد. ماتش برد. هیچ نگفت. دوباره کردمش رواننویس و گذاشتم توی جیبم.
احترام زیادی برایش قائلم. هرچند چهار ساعتِ هفته، «پسرم» خطابش میکنم مرد چهل و دو ساله را!!
پ.ن. : روی چهره من زوم نکن، just zoom out while fading
پ.ن. : آنکتابیکه فقطبرای عنوانشخریدم و لایشرا تابهحال باز نکردهام، اینبود:«رهاییاز دانستن»
پ.ن. : چند وقتیست که فقط آرامم. هم فقط، هم خیلی. هم چیزهای دیگر.
پ.ن. : در آخرین طبقه بندیام انسانها را به دو دسته تقسیم کردهام. آنهایی که اینطوریاند و آنهایی که اینطوری نیستند. تعداد اعضای دسته دوم از انگشتان همه دستهای من کمتر است.
در چهل و هشت هفته ساعت پیر شدم. بعدها این سیکل کوتاهتر شد.
میانگین بگیری، کمتر از دو کلمه در روز است؛ مثلاً
خراب شده !
پ.ن. :
به دنیایی که مردانـش عصا از کور میدزدند
من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم
نامبرده، 9:0، لینک |خیلی مهر مکتوب !
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
محرّم میشود. حتی اگر شمارش روزها را ندانی، عاشورا که میآید دلت به تشویش میافتد. دنیا با همه پیچیدگیها و دلزدگیها و روزمرگیهایش، آنقدر کوچک میشود تا فرصت کنی دمی بنشینی. بندهای دلت میگسلد و راه خود پیش میگیرد. کوچک و بزرگ نمیشناسد. زن و مرد نمیداند و دیگر مهم نیست کجای این کره خاکی ایستادهای.
دوباره عاشق میشوی.
چه کردهای با دل عاشقانت که چنین مجنون شدهاند ...
عشق یعنی حسین، یعنی کربلا، یعنی آن دشت غروب ِ نینوا،
عشق یعنی آن صفای دل یار.
عشق را زینب نگاشت.
عشق یعنی برادری که برای آوردن آب میرود. نه دو قطره برای رفع تشنگی کودکان، که یک دنیا مروّت!
نمیدانم چه تأثیر است در عشق
که بیمارش به صحت نیست مایل
میخواهم بگویم عباس.
عباس که میگویم دیگر توان ادامه کلام ندارم... بگذار در تنهایی خود بگریم.
اسم عباس را دوست دارم. عباس ذوب دریای بیکران عشق است.
و حسین معنای عشق.
عباس یعنی فاطمــه دنبال حیــدر عبـاس یعنـی زینــبِ محـو بــــــرادر
عباس یعنی آبـرو در مشـک بـردن در پیشدریا بودن و لب تشنه مردن
عباس یعنیتا خدا سرمستبودن باب الحوائج بودن و بیدســت بودن
به گمانم خدا به دنبال چیزی بود که عشق را توصیف کند، نشان دهد به بندگانش. هستی را بنا نهد و کائنات را معنا بخشد و برای چون منی که لاف عشق و بندگی میزنم نشان دهد که عشق یعنی ، یعنی ...
حسین
و حسین را آفرید.
و تو ای عزیز، مجنون همسفر، راه گم کردۀ دلرفته، ای چشم به در دوختۀ منتظر، و ای خسته دل؛ هر جا دلت آرامش خواست، هر جا بیپناهی و بیکسیات را لمس کردی، در مکتب درس عشق حسین، سر بر خاک بندگی خدایت نِه.
.
.
یکی از همسفران راه حریم دل (سفر حجام را میگویم) ، دوست خوش صدایی بود که به اصرار بچهها برایمان میخواند. صدایش سوز عجیبی داشت.
نیمهشب میرفتیم مسجدالنبی، چند ساعت بعدش نماز صبح بود و هنوز آفتاب نزده بچهها جمع میشدند کنار در خروجی مسجد روبروی بقیع.
شفق دیدهای؟ نه شب است و نه صبح، غروبی وارونه !
و او همانجا روی سنگهای مرمر، آرام میخواند از همه کس، تا میرسید به حسین ...
چرا صدای گریه نمیآید، چرا کسی محزون نیست.
سرم را که برمیگرداندم، صورت خیس و اشکهای روی گونهشان را میدیدم و چهرههایی که با همه ادعا و های و هویشان، فرو رفته بودند در خود. در اعماق دل.
.
.
هر لحظهای که بر حسین و یارانش گذشت، هر آنی که زینب سپری کرد، هر ثانیۀ شب عاشورا در خلوتکدۀ پنهان یاران، و هر صحنۀ شب بعد از عاشورا و گذر زینب و امام سجاد از کنار خیمههای سوخته و سرهای بریده، ... یعنی فلسفه کل کائنات.
اگر اغراق آمیز بتوان این فلسفه را آنقدر بسط داد که با یک لحظه برابری کند!
.
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین



