تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم



گدایان بهر روزی طفلشان را کور می‌خواهند
طبیبان جملگـی مخلوق را رنجـور می‌خواهند

همیشــه مرده‌شویان راضینــد از مردن مردم
بنازم مطـربان را مـردمی مسـرور می‌خواهند


پی‌نوشت :
مگو دیگر که حافظ نکته دان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

نامبرده ،ا 11:0 ا. لینک 

چهره­های ماندگار،چهره­های افتخار. عزیزانی که ذره ذره وجودشان علم است و هنر. که علم هم هنر است.

 

وقتی محمد نوری با آن صلابت می­خواند و اشک می­ریزد، وقتی پرفسور سمیعی، افتخار بشر، چنان محکم و پرشور سخن می­راند، آن هنگام که استاد ارجمند و یکه­تاز بی­چون و چرای علم دینامیک، دکتر نیکخواه بهرامی ساده و بی­ریا (حتی در پوشش همیشگی­اش) بر بالای تریبون هم از کار مجازی و حقیقی در دنیای واقعی حرف می­زند و همه و همه، چه آنهایی که باید می­بودند و چه آنهایی که نماندند و رفتند ... وقتی اینها به یکباره در برابر دیدگانت قد علم می­کنند، بغضی تمام وجودت را فرا می­گیرد. نه شوق است و نه غم. نه بسط و نه قبض. حسی مجهول. نمی­­دانم شاید همین ناشناخته بودنش لذتی دلگیر به من می­دهد.

 

شاید به یکباره انبوهی از احساس گناه بر سرم ریخته می­شود. از بودنم. از اینکه عمر گذشت و هیچ نکردم. از بطالت محض. از گذر عمر.   هیچ در دست ندارم. وای بر من. وای بر من. خدایا اصلاحم کن و عاقبتم خیر گردان.

 

شاید نیز لحظاتی پیش آید که چنان غروری از افتخار ایرانی بودنم، همزبان بودنم، و گاه همنشین بودن با چنین بزرگانی، مرا احاطه کند. اما گذرا؛      که تشنگان علم و معرفت به دنبال خود حقیقتند و نه زبان و خاک.

 

اما ورای همه اینها، در آن دالانهای تو در تو و اعماق وجود خاک گرفته­ام، جرقه­ای سعی بر روشن شدن دارد، تاریک است اما از پای نمی­نشیند، یک بار،   نشد،   دوباره،   دوباره؛ روشن می­شود.    روشن می­شود چون یقین دارد می­تواند. تصمیم می­گیرد پیش رود و پیش براند چون به وضوح دیده­است که «می­شود»

 

جرقه­های امید ممکن­است گاهی کم­سو و یا حتی خاموش به نظر رسند اما هیچگاه زنگ نمی­زنند. به اشاره­ای بند است. منتظرند.

.

.
حذف مشکلات، خیالی خام است. شرایط را با دست خودت اصلاح کن.

ایرانی! هم­وطنم! عزیز دل!  برخیز. از خودمان شروع کنیم.

 

هر چه در توان داری برای اصلاح خودت، اعمال، رفتار و فکرت سرمایه کن. بعدش ترویج خوبی و سازندگی و پیشرفت باش برای جامعه.

 

دوست عزیزی پرسید تو یک نفر چگونه می­خواهی اصلاح کنی در حالی که همه محیط را فساد و نابسامانی گرفته است؟

گفتم: من یک نفر مثل یه قطره جیوه می­مانم. یک نفر دیگر هم آن دوردست ایستاده، یکی هم آن طرف است. شعاع ما که کم کم بزرگ شود، درست مثل به هم پیوستن قطرات جیوه روی کاغذ، به هم می­رسیم. توده­های بزرگتر ِدیگر هم به مرور به هم می­پیوندند. از آن به بعد آن­کسی انگشت­نما می­شود که همرنگ نباشد.     بعدش گفتم تو هم میایی یک قطره کوچک کوچک جیوه در این صفحه بزرگ روزگار باشی؟   سختی راه بی­شک زیاد است، اما بیا از پای ننشینیم. لااقل پس از صد سال عمر پیش وجدان خودمان شرمسار نباشیم.

 

  اگر پیاده هم شده سفر کن؛ در ماندن می­پوسی.

.

.

.

 

دو خاطره هم تعریف کنم از چهره­های ماندگار این دوره:

 

- در یکی از کنفرانسهایی که پرفسور لوکاس ارائه می­کردند، ایشون سه ساعت تموم برای دویست نفر صحبت کردند و احدالناسی از جاش تکون نخورد. اصلا نفهمیدیم وقت کی گذشته. یهو نگاه کردیم دیدیم سه ساعته میخکوب، جذب صحبتهاش شدیم.

 

- یک دوره کوتاهی با دکتر نیکخواه بهرامی داشتم. ایشون یه اصطلاح خیلی شیرینی داشتند. وقتی یکی می­پرسید « استاد اگه فلان جای مساله رو عوض کنیم چی می­شه»   ایشونم با همون لهجه دوست داشتنیش و تن صدای قشنگش می­گفت: «اگه این کارو بکنیم مساله حل نمی­شه که هیچ، زهرمار هم می­شه !!!»

 

 

            دانشی که با کاربرد آن بهبود حاصل نشود، دانش نیست، بار حافظه است

 

  

 

پی­نوشت:       ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران برده ایم

 

 

 

نامبرده ،ا 16:0 ا. لینک  | 

کلاه قرمز به کنار، آن کلاه آبی را هم از روی سرت بردار. آن‌ها برای من و تو نیست.
نه در اصول دیوید برنز فرو می‌رویم و نه قوانین مورفی حاکم است.
عوام چه به وجد آمده‌اند ! چه جدی گرفته‌اند مساله را !
.
.
.
قانون، تویی !

گیرند همه روزه و من گیسویت/ جویند همه هلال و من ابرویت/ از جمله این دوازده ماه تمام/ یک ماه مبارک است و آن هم رویت




نامبرده ،ا 23:0 ا. لینک  | 

 بار دیگر سیب را بویید و ساکت ماند

سخن بسیار یا کم، وقت بیگاه است
                        نگه کن روز کوتاه است
                             هنوز از آشیان دوریم و شب نزدیک

 اگر خواهی که گل بینی رخ خود را تماشا کن / وگر میل خزان داری نگاهی جانب ما کن

 

نامبرده ،ا 5:30 ا. لینک  | 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....