تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


سر نوشت :               یا حسین   .        



سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی

سر آن ندارد امشب ...

سلام بر دشت نینوا
سلام بر غروب

اول سلام بر عینیت مظلومیت، نماد انسانیت و مظهر شرافت؛
سلام بر عزیز فاطمه؛
.................................  سلام بر حسین

اما
قبل از سلام،
.
.
.
تمام وجودم فدای تو
تمام هستی‌ام

اللهمَ ارزُقنی شفاعة الحُسَین یومَ الورود و ثبّت لِی قدمَ صدقٍ عندک مع الحسین و اصحابَ الحسین الذینَ بذلوا مهجهم دونَ الحسین علیه السلام

...
نماز شام غریبان چو گریه آغازم     به مویـه های غـریبانه قـصـه پردازم

به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار     که از جهان ره و رسم سفر بیندازم


دستنوشته‌ام بر روی کاغذ مواج بود ودستانم لرزان.
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی

 

برای وداع آمده‌ام

آری، در شبی چنین عزیز و شریف

خدایا مگذار آن دعایی را کنم که بر اجابتش واقفم؛ می‌بینی که هنوز ایستاده‌ام

لبریز یا سرریز، اینجا دیگر فرقی نمی‌کند.

خواهم برگشت. شاید خیلی زود. دعا کنید برگردم.
برای دوباره بودن در جمعی چنین صمیمی و یکدل انتظار می‌کشم.

گاه باران همه دغدغه‌اش باغچه نیست

 

کلبه‌ام هنوز گرم است. روشن است. صفا دارد. پر از مرام و معرفت است. اینجا بمانید. بیرون هوا سرد است. برف می‌آید. سوز دارد. گرگ و شغال دارد. اما، اما من می‌روم به سمت شهر. زود برمی‌گردم. شاید حرفهای نگفته برایتان آوردم. شاید هم راهم را در همین جنگل گم کردم و به شهر نرسیدم. هرچه صلاح باشد.

 

فقط می‌ماند یک کلام ساده، یک خواهش دوستانه ؛ کمی برایم دعا کنید

یا علی

علی یارتان

 

 این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ...


پی‌نوشت :                     
     یا حسین    .


نامبرده ،ا 23:55 ا. لینک 

system identification

اگر داشته باشیم : « خنده رو هر که نیست از ما نیست. » کدام گزینه زیر صحیح است ؟

الف - گریه رو هر که هست از ما هست
ب- خنده رو هر که بود خوش به حالش که بود
ج- همچین گریه می‌کنه که می‌میری از خنده
د- گریه اووی قهروی لوس نُنر هر کی باشه به خودش ربط داره


یه روده راست تو شیکمت هست؟
اولا مگه ما چند تا روده داریم که اینطوری سوال می‌کنی. فوق فوقش دو تا. یکیش اسمال یکیش ایکس لارج. ثانیا اگه روده راست تو شیکم یکی بود الان اون آدم به اندازه بزرگراه همت می‌شد!


در تمام شلختگی‌هایم نظم و ترتیب رعایت می‌شود.
لطفا لنگه جوراب مرا هر کی برداشته پس بده. اصلا کار جالبی نیست. من که باهات شوخی ندارم !


تا حالا که فقط پاچه می‌گرفتی، دیگه قرار باشه اون روت هم بالا بیاد می‌خوای چی کار کنی؟ حتما صداشم در میاری؟!
نمره این ترمت مبارک ! صفر !!!


قانون : هر چیزی که حرکت می‌کند یا ممکن است روزی حرکت کند و یا توانایی بالقوه جنبش به هر نحوی را داراست، کور است.
تکبیر


چهل و سه تا حرف بی‌صدا رو به هم می‌چسبونی و حرف می‌زنی؟ حال آدم به هم می‌خوره. انگار داری خفه می‌شی. لابد بعدشم می‌خوای بگی لهجه‌ت بهتره؟
اَه اَه. آدم یاد استیک با گوشت لذیذ خوک می‌افته!!!
( منم لج کردم در عرض سه ساعت، چهار هزار بار اون کلمه رو گفتم. روم به دیوار، گلاب به روتون سرم داره گیج می‌ره !)


گویند فردی دو کبوتر به دوستش داد و گفت ساعتی از اینها نگهداری کن تا بیایم. چون برگشت بدید که فقط یک کبوتر در دست دوستش است. پرسید : « آن یکی چه شد؟» گفت « پرید»  دوباره پرسید « آخر چگونه» دوست وی مشتش را باز کرد و آن پرنده بال زد و برفت. گفت «این‌گونه !»


پی‌نوشت : مردان بزرگ اراده می‌کنند و مردان کوچک آرزو

 


نامبرده ،ا 0:0 ا. لینک 

هر وخ حس و حالم راه داد، یه تئوری خفن اجتماعی با کلی پایه علمی ریاضی از خودم اینجا در می‌کنم. آخه می‌دونین چیه، مشکل دو تاس.( ربطی به تاس نداره !)

اول اینکه فرض کنید یه موضوع خاصی هست که می خواین راجع بهش صحبت کنین. اینکه امروز بسطش بدین و بنویسین یا فردا، کلی فرق فوکوله. موضوع ثابته‌ها، ولی نحوه و قدرت نوشتن متفاوته. یعنی یه روز می‌تونی مَشتی بشینی بنویسی یه روز هرچی می خوای رو کاغذ بیاری نمی‌تونی، آخرشم نمی‌شه و اعصابت خورد می‌شه (اگه فیلم سینمایی باشه، این جور مواقع هی کاغذ رو مچاله می‌کنن می‌ندازن سطل آشغال و چن ساعت بعدش همه اتاق پر از کاغذ سفید مچاله شده‌س)

تازه اگه امروز و فردا ننویسیش دیگه بعدا عمرا بنویسی. همچینی که پشتت باد خورد (روتو برگردون جلوتم باد بخوره !) دیگه مطلب بیات نمی‌تونی بنویسی. (می‌دونم دارین منو تایید می‌کنید. چاکرتم دااش !! - علی تونی؟ -بابا تو مُنو از کجا می‌شناسی؟ - بابا همه وبلاگ‌نویسای عالم تونه می‌شناسن)

و اما دومین مشکل اینه که .. اینه که ... ممممم... چی بود؟!
از بس تکون می‌خوری حواسم پرت شد دیگه. مگه صد دفه نگفتم وقتی حرف می‌زنم کله‌تو تکون نده، در و دیوارو نیگا نکن؟ صُب تا شب یا داری چرت می‌زنی یا با تلفن با خرزو خان صحبت می کنی یا برنامه عمو پورنگ تلویزیون نیگا می‌کنی یام می‌ری سر کامپیوتر نمی‌دونم با چی ور می‌ری صدای بوق و جیغ میاد و شونصد ساعت می‌شینی جلوش با خودت و تلویزیونِ کامپیوتر (!) حرف می‌زنی و می‌خندی و تند تند دگمه‌های اون لعنتی چیه مث صفحه تایپ می‌مونه، کی‌ورد ه چیه اونا رو می‌زنی و نیم ساعت بعدشم آهنگ غصه‌دار (منظورش تایتانیکه !) می‌ذاری می‌شینی جلوش گریه می‌کنی. بسه دیگه دیوونه‌م کردی آخه. آخرش یا خودت تیمارستانی می‌شی یا می‌برنت تیمارستان !

تو روزنامه نوشته بود جوونای امروز هی با کامپیوتر دوست پیدا می‌کنن. بیا، ایناهاش، اینجای روزنامه رو بریدم که بهت نشون بدم نگی از خودم در میارم. گوش کن : «کاهش چشمگیر قدرت ریسک در کشورمان طی چهار ماه اخیر، نشان از بی‌لیاقتی و کج‌فهمی و قهقرا ...»     نه این نبود. کجا گذاشتمش. چمیدونم. نوشته بود اونایی که دو ساعت تو روز به تلویزیون اون کامپیوتر خیره می‌شن و سی‌وی‌دی تو کامپیوتر می‌ذارن و دیکس دارن، زودتر از بقیه سیگاری می‌شن و ایدز می‌گیرن.

حالا اون به جهنم (چی به جهنم؟؟) می‌گن تو دیکسهای کامپیوتر، عکسای ضد انقلاب هست. پنا بر خدا. نکنه تو کامپیوتر تو هم رفته باشه؟ خدایا خودت اینا رو هدایتشون کن. همه‌شون کله‌شقن.
اصلا گوش نده چی می‌گما. همین‌جوری یه ریز حرف بزن !!!  سرم رفت !

نامبرده ،ا 23:25 ا. لینک 

color your music

- سلام خانوم کوچولو. خودتو برای بچه‌ها معرفی کن و بگو اسم قشنگت چیه، چه شعرایی بلدی. آفرین گلم.
> وا چرا دهنتو کج می‌کنی؟ اسمم ملوک السادات اصل جمشیدیه. سه سالمه و به شعرهای سهراب سپهری و فخرالدین اسعد گرگانی علاقه دارم ! اخیرا هم مطالعه جلد سوم نقد آثار ماکسیم رو آغاز کردم.
- پی ! بیا منو بخور !!!


- اتفاقا من هم طرفدار پروپا قرص محور مداری و محور ورزی هستم ! و شبها زیر کرسی با پالتو می‌شینم.


- دیگه منم خیلی شدید بستم. اعتراف می‌کنم بگی نگی شورشو درآوردم. همین شد که تا یه کم فیتیله رو شل کردم همه رفتن تو کف و حال کردن. جذبه‌س دیگه. یه امر ذاتی. تو گولبول‌های سفیدمه ! (این کلمه گولبول رو که می‌گم قلقلکم میاد. یه جوریم می‌شه. انگار آدم مسواک بزنه بعد از روش سیب نشـُسته گاز بزنه!)
یه جهش لازمه. هرچند، دیگه حالی به آدم می‌مونه؟!!
نابغه. اوه اوه !


- بالاخره تونستم این لحن طغرل (شبهای برره) رو توی نوشتن مدلسازی کنم.
! ishalla hale hamatoon khioob bashe
ایول. بسیار خفن باید تا پخته شود شامی !



باریکلا کوبی. رکورد زد خفن. من یه چی می‌گم شما یه چی می‌شنوینا. ۸۱ امتیاز تو یه بازی یعنی معرکه. MVP بی‌چون و چرای لاس‌ انجلس لیکرز. خداییش اگه کوبی برایانت این فصل بهترین بازیکن NBA نشه ظلمه.


- این فید بک فوق العاده با ارزشیه.  کلی چیز میز دست آدم میاد.
البته همون میز دست شما بیاد کافیه. در ضمن فیدبک (feedback) اسم خاص می‌باشد ! از همونایی که تو عربی الف و لام نمی‌گیره.



- ایـ ......ـمت .... ساخـ... ــطعا....
> چی ؟؟ یه کم بلندتر صحبت کنید. نمی‌شنوم.

- می‌گم این قسمت ساخت قطعاته. حالا بیاید اینورتر. یه بوی خاصی احساس نمی‌کنین؟ خوب بو کنید. می‌بینی یه کمی هم رنگیه این گاز.   سرتو بیار جلو خوب نفس بکش.
> خب می بینم. حالا این بو چی هست؟

- این گاز مسموم کننده‌س و کاملا سَمّیه.
>
- بیا بریم اونورو هم ببین. چرا ماتت برده ؟ بـ... اونـ... ـلیـ ...
>

 
- آدمهایی که تمام صفرهایشان سمت راست محور مختصات است ! دنبال مقصر نمی‌گردم اما باید اون کاریو که می‌دونم بکنم.
تا حالا کسی از حرف نزدن مُرده ؟
(جواب : بله. فردی که زیر آب غرق می‌شود!)


- نمایشگاه عکس.
ورودی : نفری چهار تا کامنت
[1] ، [2] ، [3] ، [4] ، [5] ، [6]

این پست طی دو روز آینده رشد خواهد کرد !


پی‌نوشت:  ابزارهایتان را زیاد کنید. اگر تنها ابزاری که در اختیار دارید چکش باشد با همه مثل میخ رفتار خواهید کرد.

نامبرده ،ا 22:0 ا. لینک 

درگوشه‌ای از آسمان، ابری شبیه سایه من بود
ابـری که شایـد مـثل من، آمـاده فریاد کـردن بـود

مــن رهـسپـار قلـه و او راهـی دره، تـلاقـی‌مـان
پای اجاقی که هنوزش آتشی از پیش بر تن بود

خسته نباشی - پاسخی پژواک سان از سنگها آمد
ایـن ابتدای آشـنایـی‌مـان در آن تاریـک و روشـن بود

بنشین! نشستم گپ‌زدیم‌اما نه ‌از حرفی‌که باما بود
او نیــز مـثـل من زبانــش در بیـان درد الـکـن بــود

او منتظر تا من بگویـم گفتنـی‌های مگـویم را
من منتظر تا او بگوید، وقت اما وقت رفتن بود

گفتم‌که لب وا می‌کنم(با خویشتن گفتم)ولی بغضی
با دسـتهـایی آشـنـا در من به کار قفـل بستـن بـود

او خیره بر من، من به او خیره، اجاق نیمه جان دیگر
گرمایش از تن رفته و خاکـستـرش در حال مردن بود

گفتم: خداحافظ - کسی پاسخ نداد و آسمان یکسر
پـوشـیـده از ابـری شبـیــه آرزوهـای ستــرون بــود

تا قله شاید یک نفس باقی نبود، اما غـرور من
با چوبدستِ شرمگینی در مسیر بازگشتن بود

چون ریگی از قله به قعر دره افـتادم هزاران بار
اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود

(محمد علی بهمنی)


هنوز از انسانیت بوی تعفن و مرداب نمی‌آید.

بوی موج می‌آید. سهمگین. با صدای کف آلود. می‌خورد به ساحل و بر می‌گردد. مثل وقتهایی که صدف روی گوشهایم می‌گذارم. 

نامبرده ،ا 21:10 ا. لینک 

سومبولی بلیکم

- پریروز باید یه جایی می‌رفتم که لازمه‌ش یعنی مواد اولیه‌ش یه کم ظاهر « سلامٌ عععلیکم حاج آقا » یی بود (لطفا تمام حروف از ته حلقوم ادا شود !) آقا هیچی دیگه از بد حادثه تقدیر منو داد به دست ریش تراش. یعنی یه روز مونده به رفتن یهو یادم اومد که نباید جلوی آیینه می‌رفتم تا یادم بیفته که اصلاح کنم (البته سال به سال جلو آینه نمی‌رما. دیگه از قیافه ژولی وولی ما تابلوتر پیدا نمی‌شه) آره دیگه. حالا این یه روزه هی نشستم تمرین ریش کردم !!! هی دونه دونه گرفتم کشیدم، رفتم آبیاری‌شون کردم، واستادم جلوی نور خورشید تا کلروفیل‌ها سبز شن. ولی نُچ که نُچ . آب از آب تکون نخورد. دیگه کم مونده بود موعد قرار فرا برسه که رسید !
بقیه‌ش زیاد مهم نیس.  (<-- این جمله در حین تایپ به حالت محترمانه درآمده است !)


- امروز شنیدم بهای سبد نفتی اُپک باز هم بالاتر رفته. یه سوال به ذهن فعال این بچه کنجکاو رسیده. ببینم خود نفت گرون شده یا سبدش؟ و اصولا این چه نوع سبدیه که نفت از توش چکه نمی‌کنه ؟


- فلانی؟ شووَر کرد ! دختره یه پارچه آقاس !!
 چه بد کرد شووَر کرد، همه را در به در کرد، خودْشو خونین جیگر کرد !
یاد اون جمله معروف هم افتادم که با قیافه جدی برگشت گفت « پاک کثیف شدی ! » و همه منفجر شدن از خنده !

- از هر شونزده نفر، هشت نفر داروی اضافه تو خونه‌شون نگه می‌دارن !
خداییش وقتی حرف می‌زنی اون دوگوله رو به کار می‌ندازی یا آکه آکه؟ نمی‌تونستی یه کم ساده‌تر بگی؟ مثلا بگی از هر صد و چهل و هشت نفر، هفتاد و چهار تا ؟!

- It's not enough to run the race, you must also pass the baton.




- رفتیم تاگّ و تاگ (!) آزمایش کردیم و اون خنده ملیح و همیشگیی دکتر که آدم تا ته استخونش حرصش می‌گیره‌ ابراز شد. یعنی که بدبخت شدید، اساس. کوچولوها برید با این نتایج یه کم بازی کنید تا بفهمید یه من ماست چند کیلو می‌شه !


پی‌نوشت : برگ از درخت خسته می‌شه پاییز همه‌ش بهونه‌س.

نامبرده ،ا 1:50 ا. لینک 

مـردان خدا پرده پندار دریدنـد              یعنی همه‌جا غیر خدا یار ندیدند

می‌دانی که عهد نشکستن قسم به جاست. پس سخنم را بی‌دلیل و ساده بپذیر. به همان سادگی که می‌گویمش.

در پس هیاهو و شیطنت‌هایم، آرام و بی صدا، طوری که کسی نفهمد، نبیند، حواسش نباشد، نوک پا، دنبال روشنایی می‌گردم. فرصت خوبی‌ست. سر همه را مشغول کرده‌ام. برای بچه‌ها شعبده بازی می‌کنم، بالانس می‌زنم، با آنها فوتبال بازی می‌کنم، جیغ می‌زنیم، بالا و پایین می‌پریم، خاله‌بازی و تفنگ بازی می‌کنیم، دماغ همدیگر را می‌کشیم، اما؛   اما تمام مدت زیر چشمی حواسم به تو است. بایست تا بگویمت : اگر تنها ره‌آورد نوشتنهایم، مسیری جلوی پایم گذاشت برای شناخت بزرگمردان؛ بدان که هیچ گاه از عهده شکر این موهبت بر نخواهم آمد.

حالا که همه اینها را بی‌اغراق پذیرفتی و اشکم را هم درآوردی، بگویمت که دل من مثل دل بچه‌هاست. چیزی درون خود نگه نمی‌دارد.  اصلا چیزی یادش نمی‌ماند که بخواهد نگه دارد.

ورای این نوشتن‌ها، سیر روحت را شناخته‌ام. گمانم بر این است که تو هم.
یا علی
سلام

نامبرده ،ا 23:40 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....