تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


picket fencing phenomenon

بیر -  پنج ساعت و نیم امتحان.  و شاید آخرین امتحان کتبی دوران تحصیلات.
حس دلتنگی برای اضطراب‌های شب امتحان، برای احساسات بعد امتحان، با بچه‌ها سر و کله زدن که اون سوالو چطور نوشتی، فریادهای یواشکی سر امتحان ! و هزاران چیز دیگه که هر چی بنویسم تمومی نداره. اما کم نیست این همه سالی که یهو شب آخر حس کنی فردا تمومه
به هر حال خاطره این امتحان، به بهترین نحو ممکن یادم موند. عالی دادم.

فقط برای دلخوشی خودم اینجا ثبت کردم


۲- یه کاری می‌کنم مرغای آسمون به حالت تخم بذارن. اساسی رفت تو پاچه‌م. حالا ببین. الهی ببینم گربه‌ همسایه‌ت سینه پهلو کرده. الهی نوک مداد نوکی‌ت بشکنه. ایشالا آب حموم سرد شه. (اینا رو در حالی که مشتتونو به سینه‌تون می‌کوبین بخونین ! )


جیم- زنگ زدم می‌گم شماره شما چهار بار افتاده رو گوشیم. اولا شما ؟ و دوم کاری داشتین؟
نه گذاشت نه برداشت، گفت می‌خواستم کمی باهم صحبت کنیم !
-  چه صحبتی ؟
> معمولا چه صحبتی می‌کنن ؟
- والا ما معمولا عید رو تبریک می‌گیم و درباره وضعیت ابرهای آسمون و فلّوجه صحبت می‌کنیم !

بعد از کلی سکوت (فک کنم داشت تمرین تعجب می‌کرد!) پرسید یعنی دیگه زنگ نزنم؟
گفتم چرا ولی طبقه بالا رو بزنین !

من بعدش هرچی به مغزم فشار آوردم نفهمیدم بالاخره راجع به چی باید صحبت می‌کردیم؟ شایدم بنده خدا افسردگی داشت، دنبال یکی می‌گشت باهاش درد دل کنه !  پناه بر خدا (با لحن ثریا قاسمی) دیدی چه طور شد !


d - قاطعیت یه جاهایی بدجور لازمه. البته یه کـَمکی ترسناک می‌شه اگه این فعل مربوط به من بشه.
خدا شوهر عمه منو بیامرزه (سلامت باشین. خدا رفتگان شمارم براتون نگه داره) یه مرد دوست‌داشتنی به تمام معنا. گاهی بدجور یاد مهربونیاش، تکه کلامهای با لحن خاص و قیافه آروم با اون نگاه عمیقش می‌افتم.  امسال خودش نبود، رفتم دیدن پسرش. ناسلامتی باید روی سیدها رو بوسید.


پنج - به نظر شما چه طور می‌شه 79MB ضمیمه فایل ای-میل کرد ؟
می‌دونم هیچی به اون کله مبارکتون نمی‌رسه. سخت نگیرین. بی خیال. بابا گفتم ول کنین دیگه. عجبا. بعدا از خود بیلی (اسم رفیقمه، گیتس ) کمک می‌گیرم.


VI - اینم یه عکس که توش چهار فصل رو می‌شه دید. اگه ندیدین اشکال از بینایی شماست. لطفا به مانیتورتون دست نزنید. [seasons]
اینا همه‌ش بهانه بود خواستم پز دوربینمو بیام. نزنین تو ذوقم. خب؟


7-  GODISNOWHERE .... This can be read as "God is no wehre" or as "God is now here" ; Everything in life depends on how you look at them. Always think positive.


huit - امروز پرکارترین روز SMS اینجانب بود. ولی یه چیزی شد که آی دلم خنک شد. آی خنک شد.  فک کنم کارد می‌زدم نفسش بالا نمی‌اومد. الان از خوشحالی دندونامو به هم فشار دادم و با خودم تصور می‌کنم قیافه‌ش دقیقا اون لحظه چه شکلی بوده. وااای بسیـار پیروزمندانه ! ما ایـــــــنیم


تاسع - بیش از حد لازم فکرمو مشغول کرده بود. خوب شد رفتم. شباهت داشتن ولی نه دیگه اونقد. اینقد مثلا.   نه، کمتر. بی دینگیلی !




پی‌نوشت :
خرابترین ساعت‌ها هم لااقل دوبار در شبانه روز ساعت درست را نشان می‌دهند اما ساعتی که یک ساعت عقب مانده هرگز.
نمی‌دانم چرا ساعتم دوازده ساعت جلو افتاده !

نامبرده ،ا 19:5 ا. لینک 



در زمانی که وفا

قصه برف به تابستان است

و

صداقت گل نایابی است

و در آیینه چشمان شقایق‌ها نیز

عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست؛

به چه کس باید گفت

با تو خوشبخت‌ترین انسانم

you have been framed

نامبرده ،ا 19:50 ا. لینک 


- مکعب روبیک مکعب روبیک [Link] یادش به خیر. دورانی داشتیم.


- ای محکوم به مرگ، نحوه اجرای حکم اعدامت را خودت انتخاب کن :
گیوتین - تیربار - چوبه دار - بلیت هواپیمای نظامی - اتاق گاز - آمپول هوا


- چه فرقی می‌کند میله‌های قفس از فولاد باشد یا از طلای ناب؟


- به طور حیرت‌آور و کاملا تصادفی متوجه شدم که حداقل رکورد پنج سال اخیر تو دستای توانمند خودمه! اونم با اختلاف فاحش. بنده از همین جا به خودم تبریک می‌گم. جا داره خدمت اون دسته از هموطنانمون که از طریق شبکه جام جم وبلاگ منو می‌خونن سلامی عرض کنم.


- خوندن این متنو به تمامی آقایون توصیه می‌کنم [Document] اگه بقیه هم درد کنجکاوی شکنجه‌شون می‌ده، خوندنش بلامانعه.


- دایتی داره بستنی، بستنی آی بستنی
خوشمزه با رنگای، جور واجور و خواستنی

از موسیقی برنامه «گل باغ شادونه» هم خوشم میاد. از این آگهی تبلیغ شکلات مغزدار آیدین که سه تا بچه رو بیلبورد هستن هم همچنین.
سوال دیگه‌ای نداری؟
بهتر از اینه که بیام راجع به سیاست و تحجر و فساد و املیّت (درست بخونش، اُملت نیست. هرچند برای تو مگه فرقی هم می‌کنه؟! ) و سیرنزولی شعور صحبت کنم.


- هفته بعد تنها امتحان این ترممو دارم.  تا اون موقع یحتمل اینجا چیزی ننویسم. فلذا (!) اگه اینجا کل‌کل راه انداختین و به هیزم‌های شومینه دست زدین، یا به اون تفنگ شکاری اجدادی من که بالای اون سر گوزن از دیوار آویزون کردم ، ور رفتین؛ گوش همه تونو ۳۶۰ درجه ساعتگرد می‌پیچونم. [1] ، [2] ، [3] ، [4]


- هنوز نمی‌دونه خاکستری رنگ نیست، و اون چیزی که به عنوان رنگ می‌شناسه اسمش طوسیه، نه خاکستری.
به هر حال با هر کدوم از این موارد می‌شه کل فلسفه زندگی رو مدلسازی کرد : پایه‌های لژاندر، بسط انتگرالی سری فوریه و خاکستری.


- از نظرات و آمارهای بسیار خفن جناب ریاست کل اینترنت هم مستفیض شدیم.
ولی جانم بنده علی پروین نیستم که صاف بیام جلوی دوربین بگم دیگه منو تو زمین سبز استادیوم نمی‌بینین و فرداش پررو پررو بیام فرتی بشینم رو نیمکت ! شل کن سفت کن درآرودی ؟!! گنده بک.
ما که اونجا قفل آویزون کردیم، یعنی دیگه خودافیز شوما.


پی‌نوشت : اگر فکر می‌کنید که موفق می‌شوید یا شکست می‌خورید، در هر صورت درست فکر کرده‌اید.

نامبرده ،ا 10:20 ا. لینک 

این بار وحشت بود بود و دلهره. از ترس بخواهی فریاد بکشی اما زبانت بند بیاید. بعدش هم هی نگاه کنی و به خودت بگویی ترس از چه؟ مگر آخرش می‌خواهد چه شود؟ فوق فوقش، ...

تکرارش برایم عادت به همراه نیاورد.   یک باغ وسیع، درختان عریان، هزاران شاخه در هم تنیده و خشک و سکوت محض غروب.  تا چشم کار می‌کند همین است.
لرز بر اندامم نشست. روی خار و خاشاک و سنگریزه‌ها، کنار درختی ایستادم و سرم را بعد مدتها بلند کردم.
می‌دانی که خیلی کم به آسمان می‌نگرم. از کارهای عبث بیزارم. عبث‌ها را خواهم شمرد، عجله نکن؛ گفتم که بیا روبرویم بنشین تا مثل مرد فحش بخوری. فقط بی‌زحمت وقتی حرف می‌زنم خفه‌شو !   خفه‌شو حرف بدی نیست‌ها. دیدی وقتی کسی غرق می‌شود می‌گویند فلانی خفه شد؟
.
.
.
داشتم می‌گفتم؛
آسمان سیاه شد، گوشهایم را گرفتم. هزاران هزار کلاغ در یک لحظه از روی شاخه‌ها به پرواز درآمدند. صدای گوشخراش قارقارهای پیاپی و بعد، دوباره روی درختها ‌نشستند. و این حرکت بارها تکرار شد. می‌دانم اگر پایین می‌آمدند تکه‌تکه‌ام می‌کردند.


شب را هم می توانم خط خطی کنم

اینجا نه موبایل آنتن می‌دهد، نه موجود دوپای دیگری راه می‌رود و نه ساختمانی از آجر و سیمان می‌بینی. پایت بلغزد، دلت ریخته است. باید با خودت حرف بزنی. این باید که می‌گویم، به معنای واقعی کلمه است. کافی است یک لحظه احساس خطر کنی؛  تمام است.   قالب تهی می‌کنی.

از تب و تاب تعریف کردن هم افتاده‌ام. می‌بینی؟ آنوقت می‌گویی بیا تعریف کن. باشه تعریف می‌کنم ولی به شرطی که جنبه‌اش را داشته باشی که آخرش یک سیلی محکم توی گوشت بزنم و اگر صدایت حتی به اندازه نوک سوزن هم درآید، دومی را جانانه‌تر نثارت کنم.

اصلا ولش کن. حوصله ندارم.

عبث ها : هر کلمه‌ای که با « عین» شروع شود. هر کلمه‌ای که با «سین» شروع شود، یا با «جیم» یا «میم» یا اصلا هر کیفی که تویش ساعت مچی و دیوان حافظ کهنه من و بی‌معرفتی آدم بزرگها باشد. عقل، عشق، هندوانه، آب زرشک،قیافه چوبی، ذلت، نمک‌نشناس، کیبورد.
شیشه‌های نازکی که از دستم رها نشدند اما باید باتمام  قدرت به سمت دیوار پرتشان می‌کردم



دست من پی چه می‌گردد؟
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

گاه، شب ها را هم می‌توان خط خطی کرد.

نامبرده ،ا 0:40 ا. لینک 

- نمی‌تونی منو دور بزنی. یه قانون واضح و ساده.
ما خودمون پیچکیم. تو بپیچ ما می‌پیچیم. ما می‌پیچیم، تو هم. اما یهو ما یه قری می‌دیم، جا می‌مونی صاف می‌ری تو دیوار !


- شما بگین من چی‌کار کنم با آدمی که کاملا جدی می‌گه : « فلانی پـرزیدنت بیمارستانه ! از وقتی که فرانشیــست (!) داروخانه‌ها زیاد شده، یک بل بشوری راه افتاده که نگو ! »
زده رو دست من !


- نازی جون، بگو چی صدات کنم، نازی همدم من، نرو بذار نیگات کنم، آره تو محشری !


- «وضعیت همچنان در فلّوجه و کرانه باختری رود اردن و نوار غزه نا آرام است.» این کلمه فلوجه اصلا هم خنده دار نیس. ولی ... خیلی باحاله. فکرشو بکن ! به غیر از اخبار ساعت نه، یه آدم معمولی جلوی روت بیاد بگه فلوجه !


- بعضی عبارات هست که بو و طعمشون از پشت نوشته هم حس می‌شه. اینو اینجا می‌نویسم که هروقت خوندمش لذت ببرم. آدمو مست می‌کنه؛
«یک فنجان قهوه تلخ»


- آب یهو به دمای جوش نمی‌رسه، این یک؛ دو، تا یه معلول نباشه، وجود علت بی‌معنیه.
تشنته نه؟


- دیدین وقتی آدم مسافرت می‌ره اولین شبی که می‌خوابه و صبحش بلند می‌شه و چشاشو باز می‌کنه یه حس خوبی بهش دست می‌ده. یه جورایی مغز عادت کرده به دیدن محیط تکراری. اما اون لحظه اول بیدار شدن تو سفر خیلی لذتبخشه.
خوابم میاد. می‌شه بیدارم نکنی؟ می‌شه؟


- کسی هست از صداقت بدش بیاد؟ از خوش‌خلقی؟ یا چه‌می‌دونم از ادب؟
از شعور هم خوشمون میاد. فهم. اون چیزی که روش خیلی حساسیت دارم و می‌دونم هنوزم تو مثال گیر کردی.
یه نظریه : فهم و شعور با تزریق کردن به دست نمی‌آد. حالا هی بیایم بگیم تو می‌فهمی، تو اِلی، بلی. نه جانم. باید تو ذات آدم باشه و اِلا هیشکی بدش نمی‌آد.
یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود


- اگه یه وقتی هوس کردین یه غزل حافظ گوش کنین، اینجا می‌تونین پیداش کنین. مال شما.
هر وقت رفتید یاد منم باشین.  [Link]


- اینجا دستمو تو نوشتن باز گذاشتم که هر طور حال می‌کنم بنویسم. زیاد مقید نیستم از اون بابت. قید جای دیگه‌ایه. قید کیفیت. قید حالت.
وقتایی بوده که دلم خواسته تو یه روز شیش تا مطلب بنویسم. گاهی هم مثل الان دلم نمی‌خواد ولی یه حسی بهم می‌گه بنویس. مثل همون حسی که صبح تو اولین برخورد، ناخودآگاه پرسیدم چرا رفته بودین بهشت زهرا؟ همه جا خوردن. حتی خودم. اما دلیلش خیلی ساده بود، چون آقای افشار دیگه بین ما نبود.
قید حیات


- یه غریبه. مثل بقیه.
دستت درد نکنه، ممنون. سیزده روز.
برای خودم متاسفم.


پی‌نوشت :
زیر این سقف منقش خط ناموزون نیست        کجی دایره از طرز نگاه من و توست

نامبرده ،ا 13:25 ا. لینک 

الف ) می‌میرم واسه این آهنگای کوچه بازاری. فقطم تو تاکسیا پیدا می‌شه ها. یعنی هیچ‌جا به اون باحالی نیس. ماشینه درب و داغونه، تو راه داره پیچ و مهره‌هاش می‌ریزه ولی ضبطش آخرین سیستم !
دختر بندری چه بی‌قراره
عاشق شده و خبر نداره !  

تموم مدتی که تو اینجور تاکسیا می‌شینم لذت می‌برم. پیکان گوجه‌ای مدل ۵۷ ! راننده یه جوون دلسوخته !! از تو آینه نیگا می‌کنه می‌بینه نیشم تا بنا گوش در رفته، حالی می‌کنه و صدای ضبطشو تا ته می‌ده بالا.    آهان آها، بیا بالا !      فقط عذابش اینه که اونتو چن نفر دیگه هم چپونده شدن، کمر آدم در محصوریته !

ب) برگشته بهم می‌گه بیست و پنج ژانویه فلان کارو می‌کنم. آخه جانم من اونجوری حالیم نیس. مثلا باید بهم بگی هشت بار که آفتاب طلوع کرد و غروب کرد ! یا اگه می‌خوای ساعت بگی، بگو وقتی کریم گاوامونو از چرا برگردوند !

جیم ) یه مشت بچه فوفول دیوانه زنجیری ریختن و تموم حرف و زندگیشون این شده که این از اون طلاق گرفت، اون به اون نارو زد، این جیغ کشید، من از آسانسور رفتم بالا، اون یکی تو چشم من نیگا کرد، همه سر میز سکوت کردن ! دختره زد تو گوش پسره و ماشینو مث دیوونه ها روند. بعدشم رقصیدم و هدفونو گذاشتم تو گوشم تا هیچی نشنوم. تا ته کوچه رفتم و گریه‌مو قورت دادم و تو آینه زل زدم !

سرشونو کردن تو آش. یقین می‌دونم اینجور آدما، هر گندی بگی سر بقیه درآوردن و دربدرشون کردن و با گرز کوبوندن تو سرشون و حالا شدن مظلوم و از بی‌وفایی زمانه می‌نالن.
چرا این بلاهای جفاکارانه (!!!) سر آدمای معمولی دور و برمون نمی‌آد؟ جوابش ساده‌س : اونا آدمن.
می‌بینی جون من؟ آدما به چی فک می‌کنن اینا به چی؟ یه دمل ملتهب. ساخته دست خودشون.

این سخیف‌ترین نوشته وبلاگمه.

دال ) روحت شاد و یادت گرامی جناب jet noise . اونقدام چپ اندر قیچی نیستیم که سر در نیاریم. تو بگو، من می‌دم ترجمه‌ش کنن. کریسمست مرینگ ! cheers  !!
حالا طوری نی. نود و نه در صد که کار خداس. اون یه درصد هم استاده. تو اون وسط چه غلطی می‌کنی ای پنجول کش؟

هـ ) بنده خواهی نخواهی، گوش شیطون کور، بعد یه مدت، خیلی کم اینجا میام. اینه که حالا هرجوریه یه دستی به سر و روی اینجا می‌کشیم. موندم شما چه‌طوری می‌خواین غم هجران منو تحمل کنین ! دیگه باهاس عادت کنین ! بالاخره هر اومدی یه رفتی داره. حالا آبغوره نگیرین. کلی که به بساطمونو جمع نمی‌کنیم. هنوز گوشه چشمی به اینجا داریم !

واو ) همه گزینه‌ها صحیح است !

نامبرده ،ا 14:5 ا. لینک 

ما که ویرانه‌هایمان را نساخته‌ایم. شما با آوار دوساله‌تان چه می‌کنید؟
گویا بر شما هم چون قوم مغول تاختند و به تاراجتان بردند.

بایست از حرکت

نمی‌دانم آیا بنویسم درست است یا ننویسم، بگویم بهتر است یا نگویم، بمانم یا بروم، نگاه کنم یا چشمانم را بدزدم، به آبادی بالاتر سری بزنم یا نزنم، بخوابم یا نخوابم، نمی‌دانم اصلا وقتی گرسنه‌ام باید چیزی بخورم یا نخورم، بخندم یا نه، یا حتی وقتی خسته‌ام چرت بزنم بهتر است یا آواز بخوانم یا سرم گیج برود ؟

می‌بافم، پشت سر هم. از پی هم یک به یک می‌آیند :

آیینه دانی که تاب آه ندارد ، منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن.

خروش موج با من می‌کند نجوا ، که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت، مرا آن دل که بر دریا زنم نیست، ز پایین بند خونین بر کنم نیست، امید آنکه جان خسته‌ام را، به آن نادیده ساحل افکنم نیست

تا به آنجا که می‌رسم به
با من صنما دل یکدله کن / گر سر ننهم آنگه گله کن

با خود می‌گویم کدامین وقت یکدله کردی که من سر ننهادم.
به تو از سخن چه گویم که سخن نمی‌شناسی / به خدا کلام نو را ز کهن نمی‌شناسی

داشتم حاضر می‌شدم که جایی بروم. زمزمه‌ای با صدای دلنشین و آرام مرا مجذوب کرد
تصویر تو با آن چمدان بسته، اصرار بر سفر دارد. و من پیچیدم در پیچک ماندن

منصرف شدم از رفتن. کیفم از دستانم رها شد.
تو چرا از پشت پنجره حرفهایم را گوش می‌کنی؟ بیا تو. نفسی بیا و بنشین. 
.
.
.
چندی پیش به طور اتفاقی کتابی دیدم که به جرات می‌گویم هر بار بیش از ده صفحه خواندنش را تاب نمی‌آوردم. وادی حیرت را با شکوه به تصویر کشیده بود.
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش     گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق     غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

خرده نگیرید که چرا نوشته‌ات این‌گونه است. آخر چه می‌توانم بگویم جز اینکه

دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبـینـد چـه بـود فایـده بینایـی را

نامبرده ،ا 11:45 ا. لینک 

۱-
تیک تاک آزار دهنده کلمات

آیا نویسندگان مجازند به بهانه اینکه زمانی خود را به آرمان‌ها فروخته‌اند و بعدها دیده‌اند زیانکار گشته‌اند بد و بیراه بکشند به هستی مخاطب؟ آیا مجازند کام خوانندگان داستانشان را تلخ کنند و نگاهشان را سیاه؟
آیا در شازده کوچولوی اگزوپری، روباه که دل مانده شدۀ یکنواختی آدمها و مرغهاست، از شازده کوچولو نمی‌خواهد که او را اهلی کند تا بار دیگر بیدار شود و گندمزار را به یاد موهای طلایی شازده کوچولو، شاعرانه تماشا کند؟
اگر اینها آرمان‌خواهی نیست پس چیست و اگر آرمان‌خواهی است چرا تلخ و یأس‌آور نیست؟
چرا نویسندگان ما هرگاه می‌خواهند آرمان‌خواه باشند ذهنیت مخاطب را تلخ می‌کنند؟

[روزنامه شرق- 28 آذر - صفحه کتاب- پاراگراف آخر مقاله]

خیره در چشمانم


۲-
" بارون بارونه زمینا تر می‌شه
گلنسا جونم کارا بهتر می‌شه
گلنسا جونم تو شالیزاره
برنج می‌کاره می‌ترسم بچاد طاقت نداره
گلنسا جونم غصه نداره
زمستون می‌ره، پشتش بهاره
"
[Link] 
لینک دزدی می‌باشد !


۳- عمرنات پتاسیم و زهی خیال باطل. به هیچ وجه من الوجوه. هرگز. حرفشم نزن. حواست باشه داری با یه بچه تِیرون حرف می‌زنیا اونم ناف پایتخت (شما با مکان ناف کاری نداشته‌باشین!!)
بله آقای موهندیس با شمام. آی ِ دوهتور با شمام هستما


۴- اینام بد نبود. چشم افتاد، گفتم برا شمام بذارم. [1] ، [2] ، [3]


۵- دیگه فک کنم وقتش شده. من دنبال یه کیس مناسب می‌گردم که بقیه عمرمو بتونم باهاش بگذرونم. اگه کسی با این خصوصیاتی که می‌گم سراغ داره، لطفا معرفی کنه. خدا خیرش بده. یه عمر دعاش می‌کنم :
سر و وضعش مرتب باشه و به اصطلاح تو دل برو و خوشگل باشه
از خانواده کلاس بالایی باشه
سر و صدا نکنه
کم توقع باشه و هی لازم نشه چیز میزای ژیگولی براش بخرم
برنزه باشه
زبون آدم حالیش بشه
کاراشو تند تند انجام بده و فس فس نکنه
تا یه کم باهاش کار می‌کنم داغ نکنه و عصبانی نشه

راستی مانیتور و کیبورد خودم دارم. فقط همون کیس لازمه.


۶- چه رسم دلخراشی. ایستادنهای مکرر و الفاظی تکراری و از آن دور، چشمها در جستجویند تا هیچ تکانی نادیده نماند و رسم، تمام و کمال به جا آید.
هنوز عادت نکرده‌ام.

۷- یاد حلیمهای داغ با تافتون تازه اول صبحی هنوز آفتاب نزده به خیر. دورانی بود. روبروی دانشگاه یادته؟

۸- می‌فرماید که « با گروه دوازده بازنشسته شدم. البته برجستگی هم دارما ! »
 ایول اصطلاح !! من شرمنده اخلاق ورزشی-هنری شمام.

۹- برای من شام از نون شب هم واجب‌تره ! حالا هی اونطوری وایسا حرص بخور و دندون قروچه برو. بفرما، یالله. سرد شد.
از هر هفت انگشتم دو تا هنر می‌ریزه.

۱۰- « تنبیه : آگاه کردن- هشدار دادن »    ( لغتنامه فارسی دهخدا )

من خیر و صلاح شما رو می‌خوام. دلم می‌خواد همه‌تونو آگاه کنم. دلم می‌خواد یه فَص حسابی هشدارتون کنم. با چماق. چُماخ ! شایدم با سنگ چخماق  (این کلمه چماخ الان به ذهنم رسید گفتم خرجش کنم)

۱۱-  SM پایین رو برام فرستاد و به خاطر قشنگیش جواب هفتاد و سه تا SM رو یه جا و کوتاه دادم! « آخریش قشنگ بود. ممنون. سلام برسونین» ؛ « چه عجب شما ما رو جزو آدم حساب کردی و reply کردی ! »
جذبه‌س دیگه چه کنم!

 Give laugh to all but smile to one. Give love to all but heart to one. Let everybody love you but you love one.


پی‌نوشت :
عمریست تا من‌در طلب هرروز گامی می‌زنم/دست‌شفاعت هر زمان در نیک‌نامی می‌زنم

نامبرده ،ا 23:55 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....