تبليغاتX
کلبه دنج  

کلبه دنج

بی مخاطبی‌هايم


Photo Gallery

nothin' but fall 


                    بچه های مدرسه والت !!!                بسیار قوی      

نامبرده ،ا 14:25 ا. لینک 

.
    یه هفته شب زنده‌داری و قمیشی و مهرداد و آرش و اون خانوم بده و ونجلیز و چایی و بیسکوییت !  دمی از پای ننشستم من امشب
ارائه کردیم رفت پی کارش. خیلی راحت و مسلط میخکوب شدن. دُکی هم که طبق معمول فوق‌العاده‌س.
بعدشم مثل میت افتادم و خسبیدم. آنچنان که تو گویی به اصحاب کهف فرو رفته‌ام !!!

.
    اتفاقا دقیقا منظورم از مردان، آقایون بودن.
دقیقا.

تازه‌شم من مثال نقض برای حرفم دارم !

.
    دیشب SM زد.
- علی الان یه نفر خیلی ناراحته، زود بگو باید چی کار کنم؟
> آخه چه جور ناراحتی‌ای؟
- شکست خورده، بدجور.
> ایشالا تو بازی برگشت جبران می‌کنه!
- دیوانه، شکست عشقی خورده.
> آدرس یه برج بلند رو بهت می‌دم یادداشت کن.
- بیشور !!

یه ربع بعد بهش گفتم هیچ غلطی نکن تا زنگت بزنم. گفت «خیلی مقاوم بود. تا حالا اینجوری ندیده بودمش. وسط کلاس زد بیرون و رو پله نشست و گریه کرد. زیاد به پر و پاش نپیچیدم که احساس نکنه کنه‌ام. حالا می‌گی چه جوری، کجا، اصلا چی کار کنم؟»
گفتم « اینجاها دیگه هیچ الگویی نیست که قواعد توی اون چارچوب حتی به زور چپونده بشه. الان دقیقا گوش کن ببین چی می‌گم؛ ... »
گوش کرد.
« علی ! خیلی عجیب بود. شاید از هر کی دیگه پرسیده بودم حرفای تابلو می‌زد »
« قبل خدافظی، ببینم وحید بود؟»
«آره خودشه. تو از کجا می‌شناسی؟؟ »
« خداحافظ»
عزیز دل. من تو روهم می‌شناسم.

.
    در بند کدامی؟  امل یا عمل؟
 گفتا که چونی آنجا ؟ گفتم در استقامت

.
    فردا کوتاهترین روز ساله. شب یلداتون مبارک.
چرکنویس غزلهای حافظ با طعم گس خرمالو.
یادش به خیر مسابقه می‌ذاشتیم هسته‌های خرمالوی کی بیشتره.

غزلهای خط خطی شده من بیشتره.

خیلی کم فال می‌گیرم. دلیلش مهم نیست. اما شبای یلدا کمی متفاوته. هرکی خواست تو نظرات برام بنویسه که آیا دلش می‌خواد امروز برای نیتی که کرده، یه غزل هم من براش بخونم؟
من که دلم می‌خواد. یه امشب. یلدا.
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

.
    رفتم در گوشش یه چیزی گفتم، برآشفت و نعره‌ای زد و بخفت !
.
    پشت اُرُسی ِ رو به ایوون.

. 
    اینم مال شما. به اضافه آب پرتغال. اینم کودکی . دیگه چی می‌خواین؟

کریسمس هپی !

پی‌نوشت : کلیه افراد این پست حقیقی و حقوقی هستند !

نامبرده ،ا 23:50 ا. لینک 

.
    درختان چه بی‌حیا شده‌اند. فصل جامه‌دران است؟
من هم بی‌رحم شده‌ام اتفاقا.
ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

.
    اولین روزی که تمام موهایم جوگندمی شود، پیپ خواهم کشید.
یک رب دوشام زرشکی می‌پوشم و روی صندلی راحتیم (از آنهایی که جلو و عقب می روند) می‌نشینم، جدول نیمه حل شده‌ام با یک مداد نوک پهن، روی میز چوبی کوتاه کنارم است. چای فنجانی‌ام لب پنجره است. پیپ می‌کشم و منتظر می‌مانم تا بخار چای تمام شود و بروم لب پنجره و بخار روی شیشه را پاک کنم.

خدانگه دارت

می‌رسد از دور صدای ساز مرد چوپان
وای به گوش من می‌آید
صدای ساز مرد چوپان

نامبرده ،ا 23:45 ا. لینک 

یک قوری چای برای بیدار ماندن من و محمد.
سکوت است.
مشغول مطالعه و درس. کامپیوتر هم روشن است و موزیک‌های مختلف از هر طیفی پخش می‌شود. باید تا صبح کارهای زیادی انجام دهیم.
/ وای خدای من. موهایم تنم سیخ میشود. شما را هم به دنبال خود میکشانم. آگاهانه و به عمد. /

- علی؟
> جانم. بگو. گوشم با توه
- این را شنیدهای؟
سرم را بلند می‌کنم و نگاهش می‌کنم. 
>  نه. چی هست؟ بذار ببینیم.

مشغول ور رفتن با player می‌شود. من هم کارم را ادامه می‌دهم. چیزهایی روی کاغذ می‌نویسم. پخش می‌شود،
و ...
به ثانیه دهم نرسیده - به گمانم - برگه‌ام خیس می‌شود. بدنم سر می‌شود.
بعد از ماهها گریستم.
چنانی که گمان کنی هیچ‌کس تا فرسنگها تو را نمی‌بیند و نمی‌شنود. نمی‌پاید؛ نه، نه، خدایا چه می‌گویم. «هیچ کس» زیاد واژه کاملی نیست. شاید، هیچ‌چیز.    بازهم نشد.
دو دستم را روی صورتم گذاشتم و یک دل سیر حال کردم.
محمد اخلاقم را - بگی نگی- می‌شناسد. سکوت کرد. هیچ حرکتی نکرد. سرش را پایین انداخت. یازده دقیقه.
بعد هر دو بلند شدیم و بدون اینکه کلامی به زبان آوریم روی برگه‌های پراکنده روی زمین پخش شده، ایستادیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم. صورتش را بوسیدم و تشکر کردم.

بی شک، تصویر تمام زندگیم در شکوهی از صدا، اینگونه می‌شود.

کمی از آنرا در کلبه دنج خودم، خفتن‌گاهم، چهار دیواری تمام سادگی‌هایم و پناهگاه تنهایی‌های درونم گذاردم.

پیپ می کشم. درست اولین روزی که تمام موهایم جوگندمی شود

محمد دیشب را با من بیدار ماند و امشب را با امتداد جاده‌ها . این را خوب می‌دانم.
.
.
.
پاییز کوله‌اش را بسته‌است و روی کولش انداخته. دم در ایستاده. منتظر ، بی‌قرار، شاید کمی با دلهره، سرمای صبحی تاریک.
رویش را کمی برمی‌گرداند. نگاهی می‌کند و لابد می‌رود. می‌رود تا یلدا با گیسوان بلند سیاه خود بیاید.

نامبرده ،ا 0:5 ا. لینک 

- حالا از ما که گذشت
بعد از این اگه شبی نصف شبی
به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب
تو کوچه برخوردی
اون چشارو هم بذار
لا اقلن دیگه این ریختی بهش نیگا نکن

من حال می کنم با این طرز حرف زدن. اگه تا حالا «شهر قصه» رو نشنیدین، خیلی بیجا کردین !
[1] ، [2] ، [3] ، [4]

- هر کی از مادرش قهر می‌کنه میاد کلیپ درست می‌کنه. اون روز دیدم یکی کنار دریا نشسته بود رو یه تیکه سنگ و با سوز و گداز می‌خوند : « تو این کویر غربت» !!!!!   نه من چی بگم؟ چی کار کنم؟ بذار برم خفه‌ش کنم بیام.  الان میام. جون حاجی بذار برم. ذله‌م کردین !

- به یک دستاورد فوق العاده مهم رسیدم. بنابراین کیفولم، الکی هم که شده باید پست بزنم. می‌دونم شمام منتظرین. هی میاین سر می‌زنین و سر از پا نمی‌شناسین. الان که دیدین یه پست جدید زدم کلی خوشحال شدین و بابتش خدا رو شکر کردین !! من متعلق به همه شمام. دوستان، گرامیان، ........  ایــ ...... شکا..... رفســ ..... نیبچـ ..... ژژژژژژژژ ............
چی میکروفون قطع شده؟ صدا نمیاد؟ (فوت فوت) یک دو سه چهار یک یک

- When you are in danger, don't try to be in brave, just run away !

- همین الان دو تا نفس عمیق بکشین. آخیش. به به. هوای دود گرفته، منوکسید کرباس ! دی اکسید بنزین، اورانیوم فقیر شده !

- مامان جان دست نزن. دِهه می‌گم دست نزن بچه. اون جیزه، اوخه، لولو ه، عنکبوته، اژدهای شیش سره، می‌خورتت، گازت می‌گیره، آتیشه، فلفل قرمزه، سیاهچاله، دیوه، دندوناش تیزه، ازش خون می‌چکه، هیولاس، اصلا باباته !

- ۱۳۰ ــ ۳۰ بعدش فرود. اما یه کمی متفاوت. مثلا رو سر من، یا اون. خیلی خوب بزن اون یکی کانال. «ما را هم شریک بدانید» . خدا رو شکر. همه شریک هستن. نگران بودم که بعضی‌ها شریک نباشند. شراکت  !  پس من چی؟ من هم باید شریک باشم. خوب من هم می‌شوم شریک جرم !
می‌زنم فریاد
هرچه باداباد

- شبهای تهران زیباست، زیباست
زیباترین شبهای دنیاست.

- اگر چیزی ازتان بخوام رومو زمین نمی‌اندازید؟  
goodj  می‌دونستم. می‌گم حالا.

- اجرای برنامه کامپیوتریمو در گام اول برای یک حالت با دیتای مشابه از 47 دقیقه به نود و سه ثانیه رسوندم ! این یعنی اِند ! یعنی ایول، یعنی نوبل ! خداییش خیلی حال کردم. امشب باید از خجالت خودم در بیام. یه پیتزایی، سگ داغی، ساندویچ هایدایی، کوفتی زهرماری آشغالی بالاخره یه چیزی می‌گیرم!

- ایران هم که بعله. خوشحالمون کرد ! افتاد تو گروه هلو. ببین حالا چی می‌شه. داشته باش کی گفتم. ایران تو بازی آخر که با آنگولاست به یه مساوی احتیاج داره تا صعود کنه، همه دارن آماده می‌شن که بعد بازی بیان تو خیابونا برقصن و ادا و اطوار موزون از خودشون دربیارن. آخه بیچاره‌ها کمرشون شدیدا تو محدودیته و اجازه فعالیت بی‌بهانه تو ملا عام نداره. مام دلمونو صابون زدیم (چیه خوب؟ چرا اینجوری نیگام می‌کنی؟ جوونم دیگه! مگه ما دل نداریم !!! )
تا دقیقه نود و سه، ایران دو هیچ عقبه،جواد خیابانی گلوشو پاره می‌کنه که « اگه صعود هم نکنیم هیچی از ارزشهای بر و بچه های ما کم نمی‌شه و غیرت و حمیت جوانان ما ...» (شیـن بیـم بـا !!)
بعد یکی از بازیکن‌های مدافعمون توپ به یه جاییش گیر می‌کنه شانسی می‌ره تو گل. فریاد و جیغ. همچین مثل دیوونه‌ها می‌دوه و دور استادیومو استاد می‌کنه (حالا خوبه یه گل دیگه هم لازم داریما). همه تو استرس، تیم ملی همه‌شون می‌دون دنبال توپ که تو دروازه‌س بیارن بکارن وسط زمین که زود بازی شروع شه. تابلو ورزشگاه ۲-۱ نشون می‌ده. دل تو دل هیشکی نیس. جواد می‌گه «ما می‌تونیم، بچه‌های ما در همه صحنه‌ها نشون دادن که می‌تونن. در مقابل اون کشور تور پاره‌کن استرالیا ! این بچه‌ها حتی در انتخابات هم همگی باهم شرکت کردن ....»
داور سوت می‌زنه، حرف تو دهن جواد می‌ماسه. حال همه گرفته می‌شه. منم کیف می‌کنم !
بعدش مزدک میرزایی می‌گه از الان باید به فکر جام جهانی بعدی باشیم. وقت کافی داریم. چهار سال کم نیست. باید از پایه برنامه ریزی درستی بکنیم. مایلی کهن هم با ریشش ور می‌ره!

خوب تا ببینیم دایی چی اراده کنه ! ایشالا جام جهانی بعدی ریش سفید میدون می‌شه.


پی‌نوشت : جرات دارین حتی با یکی از بندهایی که گفتم مخالفت کنین !
 

نامبرده ،ا 14:30 ا. لینک 

فرقی نمی‌کند عسل رنگ چشمانت باشد یا طعم لبانت؛
مهم این است که آنچه می‌خواستی با لبانت بگویی، از چشمانت خوانده‌بودم، عسل !
.

نامبرده ،ا 11:0 ا. لینک 

عشقبازی نکرده
اما با عشق
بازی
چرا
.
 

نامبرده ،ا 16:15 ا. لینک 

زندگی ؟

مثل آن تاب قدیمی ته باغ است
تاب بزرگ با تشک‌های صورتی ِ رویش و میله‌های فلزی ِ سرد زنگ‌زده‌اش.
از زندگی که خسته شدی از تاب پایین بیایی.

سرخی دستهایم از شاتوت است. کف دستم را لیس می‌زنم. هنوز ترش است.
نمی‌بوسمت؛

مزه لبهایم ترش بماند بهتر است.

نامبرده ،ا 13:30 ا. لینک 

حتی نمی دانم پلاک ماشینم زوج است یا فرد
با این حال هر روز جریمه می شوم
نه به جرم زوج، نه به جرم فرد؛
به جرم

گام برداشتن با پاهای برهنه

شاید بوی عود است

نامبرده ،ا 12:46 ا. لینک 

فردا شماره‌ام را روی کاغذ کوچکی می‌نویسم و بالای سر دخترم می‌گذارم که سر ساعت ده و چهل و پنج دقیقه صبح به من زنگ بزند و بگوید دلش می‌خواهد امروز غروب چه رنگی باشد.

 


یوسف عاشق شده است.
یوسف به چشمانم نگاه نکرد.
یوسف فقط حرف نزد.

نامبرده ،ا 20:20 ا. لینک 

pave the way

 

- تو چرا هول می‌کنی؟ حالا یه SM زدم بعد شونصد ماه، چهل و هفت تا جوک برام فرستاده. بی‌تربیت ! برای شمام نمی‌تونم تعریف کنم.

 

- برام کامنت گذاشته بود که اهورا مزدا نگه دارت باشد ! منم آخر حرفام نوشتم هخا نگه دارت باشد. می‌دونین که کیو میگم؟ همونی که می‌نوشت چه زیبا می‌نویسی !

 

- نیــ نیگاهم به شماست !

> چیــ چی گاتون؟

- نیــ نیگاهم

> ز  زرشک !!

 

 

- گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن. آقا جان می‌تونم، می‌گیرم، تو هم اگه تواناییشو داری بسم الله. فقط امتحان بعدی بازم هی سقلمه نزن که این چی می‌شه واسه یه نمره آویزونم بشی. دفه بعد با پنج هم بیفتی دیگه از اون خبرا نیست. دیگه تو یکیو خوب شناختم کاراتو بکنی بد و بیراه هم بگی! خوش باش جانم.

 

- زیادم بی‌حساب و کتاب نبود. یه خدایی هم اون بالا هست. گهی زین به پشت و گهی اونوری. چه جوریاس جانم؟ خوش می‌گذره؟ ما که مقابله به مثل نکردیم. گفتم بچه‌ای بیشتر از این عقده‌ای می‌شی. شنیدم می‌خوای انصراف بدی ! شایدم موسی !! یعنی قراره با اون رستم همکار بشی؟ نکنه بعدشم می‌خوای بیای بپرسی یه تابع برحسب ایکس داریم می‌خوایم مشتق زمانی بگیریم؟!

 

- you’re about to spill the beans?

 

- حتما باید رژیم بگیرم. شدم این هوا !

اوهوی نه دیگه اونقد. جنبه داشته باش. حالا من یه چیزی گفتم.

 

- وقتی چشمک می‌زنین دهنتونو کمی باز کنین. خیلی قشنگتر و خوشگلتر به نظر میاین. باور کنین.

یه کار دیگه هم بهتون می‌گم که بعدا دلیلشو می‌گم.یه تسته. انگشتای دستاتونو پشت گردنتون گره کنین. سعی کنین نوک دو تا آرنجتون رو از جلو به هم برسونین. تونستین؟

 

- ماکارونی رفت کانادا. باباش به طور اتفاقی همسفرم بود. خدا خدا می‌کردم مغزمو تا صبح تیلیت (!) نکنه. فقط صندلیمو اولش نتونستم بدم عقب اما در یه حرکت انتحاری تا یه لحظه از جاش پا شد، صندلیو تا وسط شیکمش دادم عقب و خودمو به خواب زدم! بسیــاااار فرصت طلب !!

 

- یه جایی گفتم 50% آقایون از کمبود آی-کیو رنج می‌برن که این درصد برای کل آدمها به هفتاد و پنج می‌رسه! خوشحال شدم که هیچکس اعتراض نکرد. همه فک کردن اون 25% اضافه مربوط به خانوما می‌شه که یعنی درصدشون هرچی باشه کمتر از آقایونه ! زیاد بعید نبود همچین طرز تفکری. Bimbo I mean

 

- اینم از مَپَل. اِند مرام که می‌گن یعنی این (شما فضولی نکنین که کیه. چیه فک کردین باید از همه چی سر در بیارین؟ ببخشین شما در کدوم قسمت پیاز هستین؟) آره می‌گفتم. یه کتاب برام فرستاده وای یک جلدی داره آدم دلش نمی آد لاشو باز کنه. کتاب اوریژ ! (original) توشم کلی عکس داره ! این بابا خفن آدمو شرمنده می‌کنه. مپل و نصفی ! هنوز هم داره آچیتیک می‌خونه.

 

- شنیدم این تصویر یکی از ده نقاشی برتر دنیا هستش. کار ایمان مالکی هست. تو پوستر بزرگش ریزه کاریها فوق العاده‌س. اونقدر هنرمندانه‌س که یکی هنوز باور نکرده که بابا این عکس نیست، نقاشیه.  [painting]

 

- اینو می‌خواستم به یه دوستی بدم، دیسکت دم دستم نبود که جابجاش کنم، گذاشتمش اینجا که بعدا از یه کامپیوتر دیگه برش دارم. تکنولوژیه دیگه ! [photo]

 

 

پی‌نوشت : خدا به همه شما رحم کنه. فقط امیدوارم وقتی پست منو میخوندین تنها بوده باشین. و الا هر کی ببینه شما موقع نگاه کردن به مانیتور دهنتونو باز می‌کنین، چشمتونو می‌بندین، بال بال می‌زنین، بالا پایین میرین، حتما به فکر شماره یه روانپزشک می‌افته !!

 

پی‌ترنوشت : خندان و خوشحال؛ دقیقا مثل خودم.

 

این منم !

 

نامبرده ،ا 13:5 ا. لینک 

نه اسیر رویاها می‌شوم، نه به شب چیزی می‌گویم و نه به باد. مثل: دیار؛ مبتلا؛ یه دیواره که پشتش هیچی نداره؛ یا یه گیتار که به دیوار تکیه داره؛ یا حتی سالهایی که روزامو می‌شماره.

زیاد به قانون اعداد آشنا نیستم. هرچه باشند متناهی‌اند. مثل اعداد زوج. حتی اعداد گنگ هم متناهی‌اند. اما گاهی از روی بی‌کاری روزهایم را یک به یک می‌شمارم.

من به آغاز زمین نزدیکم

 

 وحشی و پر شور و رنگ آمیز

 

این بی شک بهترین ترکیب رنگی دنیاست. ساعتها مجذوبش شدم. می‌خواهم اینجا دراز بکشم. بی‌تکلف.

.

نامبرده ،ا 12:50 ا. لینک 

مختل، تعطیل؛ می­دانم مثل این است که بگویی عروسکهایی که منفجر می­شوند. بمب، خمپاره. بچه کوچکی به سمتش می­رود. تازه راه رفتن یاد گرفته است، و سپس دیگر راه نمی­رود. هیچ­کدام از قطعاتش.

 

بی تکلف؛ مثل آن است که انگشتانم را جمع کنم و روی لبم بگذارم «مممم» و بعد در یک حرکت دستم را باز کنم.

 

سفید؛ زغال را مثل چاقو در مشتم بگیرم و روی کاغذ بکشم. ساعتها.

 

معتاد؛ این را خوب بلدم. جریان که می­آید من هم معتاد می­شوم.

 

زندگی؛ به گمانم باید همین باشد. سر کوچه هم که از من پرسیدند همین جواب را دادم و بعدش با بچه­ها تیله­بازی کردیم. بیخ دیواری.

 

سبک؛ زیاد فرقی نمی­کند که حرف دوم را با ضمه بخوانم یا سکون. چون این کلمه را خوش­خط می­نویسم. سه حرف هم که بیشتر ندارد. حرف، حرف، حرف.

 

آسمان؛ فقط گاهی که باران می­بارد یادش می­افتم. آخر تازگیها فکر می­کنم باران از آسمان می­آید. البته به هیچکس نگفته­ام. شبها هم پتویم را روی سرم می­کشم و به خودم می­گویم فرض کن اینجا هم آسمان است.

 

چرکنویس غزلهای حافظ؛ به کویر می­ماند. حالم را به هم می­زند. راستی چه غریب افتاده­ای حافظ.

بگیر، من انگشتم را روی قبرش می­گذارم، بگیر. حاضرم. حافظ هم توی کادر باشد.

 

 

غربت آتش نیست که بسوزاند یا نسوزاند.

غربت سرد است، یخ می­زنی؛ بارانی­ات را محکمتر دورت می­پیچی و لبه­هایش را بالا می­دهی، دستت را در جیبت فرو می­کنی و سرت را بین شانه­هایت فشار می­دهی. اما هنوز سردت است. آنقدر سرد که منجمد می­شوی و با تلنگری می­شکنی. حتی صدایت هم درنمی­آید. بازدمت در هوا یخ می­زند. خون به سختی در رگهایت حرکت می­کند. زیر پوستت حس می­کنی تکه­های یخ در حرکتند.

در غربت حتی کلام را هم به زبان تو نمی­گویند.

 

 

اگر این پرده در افتد، من و تو نیز نمانیم

 

نامبرده ،ا 10:10 ا. لینک 

- جنتلمن، جنتل اون، اصلا جنتل خودت. به من چه!

 

- پشت در یه جایی، یه کاغذ چسبونده بودن که نوشته بود « نیم ساعت دیگه برمی­گردم»  !!

گرفتین عمق فاجعه رو؟

 

- می­گه تو رو روی هوا می­زنن !

گفتم مگه من مگسم ؟؟؟!

 

- پرسید برای چی؟ 
جواب دادم: برای آخرین بار !
می­گه گاگول جان اون «برای» که من می­گم فرق داره. باید پشت سر برای، دلیل بیاری!

نمی­دونست من اون کلمه رو همیشه بدون دلیل به کار می­برم. مثلا وقتایی که می­گم برای تو ؛ یا مثلا برای خودم. برای خود خودم. یا مثلا برایـت متاسفم و دیگه دو قرون هم ...

 

- دوشینه به من این همه دشنام که دادی          پاداش دعاییست که بر جان تو کردم

فی­البداهه اومد به ذهنم. مثل این شعرهایی که پشت کامیونا می­نویسن.

شهر تهران گر بسوزد از حرارت عیب نیست        چون که از هرگوشه­اش صد آفتاب آید برون

 

- لبو !

 همچین دهنم آب میفته که نگو. یادش به خیر. شبا راهمو کج می­کردم که از جلوی اون لبویی رد نشم. به محض اینکه چشم میفتاد، بی­برو برگرد باید می­خریدم. تازه همونجا حال می­ده­ها جلوی اون گاریه (چهارچرخه، ارابه، چیه، همون) واستی و تو اون بشقابای کر و کثیف که هر بار برای تمیز شدن فرو می ره تو ظرف آب (که رنگ آبش قرمز شده !!)، با چنگال بخوری و آب تهشو همچین بی کلاسی هورررتتتتت بکشی. وایــیــیــی. به­به. ملچ مولوچ.  آخه تو اون تاریکی هیکشی آدمو نمی­بینه و نمی­شناسه. اون بخار لبوها هم که دیگه نگو، آخر خاطره­س. تازه اگه از مامانم نمی­ترسیدم بعدشم با آستینم دهنمو پاک می­کردم!

خداییش خیلی آدم ضعیف­النفسی­ام. خودم اعتراف می­کنم. اصلا تو بگو یه ذره من بتونم جلوی لبو مقاومت کنم، نُچ .

خدایا خودت صبر و مقاومت منو زیاد کن.

 

چیه خوشت اومد؟ چرا خجالت می­کشی بگی خودتم این­طوری هستی؟ خجالت بکشی صورتت گل می­ندازه­ها. می­شی عین لبو !!!  چی؟ لبو ؟

 

لبو از معشوقهای من می باشد

 

پی­نوشت نیست :

گر خاک می­خواهی مرا یکباره خاکستر شوم       ور بحر می­خواهی مرا این دیده را دریا کنم

 

 

نامبرده ،ا 14:0 ا. لینک 

قفل باز كنم، خاكستر مي‌بيني. اگر تاب داري آهي بكشم تا هزاران سال جلوي چشمانت مجسم شود. بزرگي گفت : «آنچه او مي‌داند ما مي‌بينيم» در پي آن بودم كه بدانم دليل انتخابم چيست تا موعد پاسخ رسيد. زآنكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش. دستهايم را بنگر كه بداني هنوز جواني نكرده‌ام. بنگر تا ببيني هنوز يك دل سير كودك نشده‌ام گرچه نسلها زندگي كرده‌ام.

آنقدر دور شدم كه غربت، مرا به قربت تو رساند. ديگر خواسته‌ام فهم واژگانت نيست حافظ. واژگان موم دست من است و دور باطل. عريان آمده‌ام از جايي كه كس را ديد جان دستور نيست. اينجا چه صفايي دارد. اينجا همه، هيچكس‌اند. اينجا من نيست تا بنالد، تا لاابالي‌گري و هرزگي ديگران و - صد برابر بيشتر - خودش را بر دل بنهد، تا فلك را متهم كند. اينجا فلك ندارد. اينجا زمين هم ندارد. اينجا ظلمتِ مطلق را به خورشيد زميني تشبيه ‌كنند.

من حتي به جاي تو هم زندگي كرده‌ام. بي استعاره. همان موقعي كه از حيرت فقط اين جمله به زبانت آمد كه «علي هم در چاه فرياد مي‌كشيد» باور کن با اسرارت كاري نداشتم.  به قول حافظ جرمــی مرتكب نشوم بهتر است. ... نمي‌توان گفت، الا يك از هزاران.

به آنكه هستي‌ام در دست اوست، اگر مي‌دانستم كه اگر قطره‌اي از عشق بر كل كائنات فرود مي‌آمد، فروزنده‌ترين ستاره‌ها به آني خاكستر مي‌شدند، هيچ‌گاه از آن مفهوم ِ مطلق سخن نمي‌راندم.

پاشوم، پاشوم بروم به آتشي كه نمي‌سوزاند دست نزنم، لباس شيك بپوشم و با كفشهايم ست كنم، ادكلن بزنم، عينك آفتابي آخرين مدل و توي اتوبان گاز بدهم، گاهي به آغوش طبيعت بروم و درباره جزر و مد زمين و املاي درست كلمات و ارتعاشات سيستمهاي ممتد مقاله بدهم. سردبير فلان نشريه ادبي باشم و به قافيه و عروض گير بدهم. فوتبال و سياست را از تلويزيون دنبال كنم و در صفحه اول روزنامه بخوانم كه آقاي پليس من از خانه فرار كرده‌ام و ديگر به خانه برنمي‌گردم. كمي هم هرزگي كنم و بيايم سرم را به شيشه ماشينم تكيه دهم و براي وبلاگم مهملات بنويسم. بعدش فكرم را معطوف اعتياد و صاحبخانه و قرضهاي سرسام‌آور و فلاكت و بچه‌هاي يتيم كنم.

گاهي هم روشنفكرتر باشم و درباره تمام دنيا و صلح جهاني و بيچارگان آفريقايي و شهروندان درجه دو اروپايي و سياست مدرنيته و فئوداليته شرق، ب.ام.و. ،سكس، دهكده جهاني، علوم تئوري محض، توپولوژي و زندگي پوچ و ماتم گرفته غرب، ازدواج سنتي مشرق زمين مبتني بر سيب و كوزه و لب آب، تبصره يكِ قانون جامعه مدني و پروتكل الحاقي، آمار مربوط به قاچاق در سال گذشته، جايزه نوبل شيمي، سازمان ميراث فرهنگی و گردشگري، سود ناخالص ملي، نقدينگي، شاخص بورس، نحوه تربيت صحيح كودك، جلسه نقد و بررسي مهملات شاملو، تيراژ فروش جلد ششم هري پاتر در مقايسه با جلدهاي قبلي، مذهب و نقش آن در مدارس آموزشي مختلط، احكام مربوط به نجاسات، فروپاشي جمهوريهاي سوسيال دموكرات ، دوري جوامع غربي از معنويت، مصاحبه چند ساعته با يك سياهپوست ونزوئلايي مسلمان شده، بد و بيراه گويي به افراد مذهبي و پرستش سرابهاي نديده، سيستم غلط آموزشي ترمي واحدي در كاخ كرملين، خواننده‌هاي راك و هنرپيشگان هاليوود، قاچاق و فروش انسان و تروريست جهاني و مافياي قدرت صحبت كنم.

آخر سر هم كمي از عشق بنويسم و شايد هم نسخه بدهم براي موجودات دو پاي ديگر !

 

نامبرده ،ا 22:0 ا. لینک 

- اين شعره چي بود مي‌گفت : تو يه كارايي بكن و پرت كن تو دجله، عوضش خدا توي بيابونِ بر ِ برهوت يه باز حواله مي‌كنه تو فرق سرت.
چند ساعت مونده به سفر پاشدم رفتم وصله (!) ارحام كنم، خونه عمه جان عزيز. خيلي خوشحال شد. بعد فوت شوهر عمه خونه سوت و كور شده. قشنگترين خاطرات بچگي من مربوط به اونجا مي‌شد. اصلا هم آدماش هم خونه‌ش كلي جريان داره كه شايد حوصله كردم يه وقتي گفتم.
مي‌گن يه جاهايي بركت داره همينه‌ها.تو همين حين استاد بنده زنگ زد گفت شما هفته بعد مرخص هستي ! لازم نيست به خاطر يه كلاس پاشي بياي. منم خوشحال رفتم بليتمو پس دادم. يه هفته ديگه خدمتتون هستيم ! اي بگي نگي همه از خودشون كيف در وكردن. چه كنيم ديگه. مردمي هستم و محبوب !!  من متعلق به همه شمام !  (اينجا دستمو بالا بردم تا جوابي بدم به قطرات اشك شوق ملت !)


- صبح چند تا از همكاراي قديمي بابامو ديدم. چه تحويلي مي‌گيرن ! آقاي دكتر م. و آقاي ز. از وسط جلسه اومدن بيرون و باهم كمي گپ زديم. مي‌گه اگه دماغت هنوز مشكل داره بگم آقاي خ. بياد بازم دكورشو عوض كنه ! (خدايا خيلي بده آدم گاهي بايد بيش از حد رسمي باشه و نتونه حاضر جوابي كنه !)
جاش كه عاليه.حرف نداره. فقط مي‌مونه از بعضيا (با انگشت اشاره نمي‌كنم) حق‌السكوت بگيرم تا درباره منشي و موارد مشابه از خودم حرف در نكنم !
البته خودمم مورد دارما. حالتون خوبه ايشالا؟ تخته سياه اونوره جانم. صاف بشين تلفنتو جواب بده!!!


- وقتي بعدش شماره‌شون براي اولين بار افتاد رو گوشيم مطمئن شدم كه اين بزرگوار عادت داره با اخلاقش آدمو شرمنده كنه. ما كه ارادت داريم از نوع خفن. كلاه شاهپور (!) هم دفعه بعد مي‌ذاريم. شما امر بفرما ! ( كيه كه گوش بده )
جناب ب. هم كه مزين كردن. آخر آدم خاكي.
پيپ - كره زمين - مربا - سكوت - تواضع - از اين به بعد نويسنده- ودلاگ كوچولو - رياست كل اينترنت ! - شومپت كته كله


- بالاخره از رياست دانشگاه استعفا داد. مي‌گم دكتر چه وعضشه حالا كه تهران هستي كه كمتر مي‌بينيمت نمي‌گي دلم برات تنگ مي‌شه؟ نكنه زبونم لال دنبال يه دكتراي ديگه هستي؟ (چهارتا دكترا داره) مي‌گه اينم بگيرم تمومه ! (تو همين ديپلم بلانسبت مثل يه چيزايي تو گل گير كردم، آدمو حرص مي‌ده) خواستم بگم اگه بدون صف مي‌دن يكي هم برا من بگير.
خيلي دوسش دارم
 

پي‌نوشت : مي‌خواهم پي در پي زندگي كنم. هي! آره اينجوري بهتره. مي‌خواهم هي زندگي كنم !
پي‌نوشت : علِّمهُمَ الفِقه

نامبرده ،ا 14:15 ا. لینک 

Hit Counters
lexmark printer ink cartridge
.... اگر احساس می گنجید در شعر       به جز خاکستر از دفتر نمی ماند ....